![]() هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود و هیچ چیز پوشیده نیست که عیان نگردد. آنچه در تاریکی به شما گفتم ، در روشنائی روز بیان کنید و آنچه در گوشتان گفته شد ، از فراز بامها اعلام نمایید . از کسانی که جسم را میکشند اما قادر به کشتن روح نیستند مترسید ؛ از او بترسید که قادر است هم روح و هم جسم شما را در جهنم هلاک کند. (متی 10 : 26 - 28 )
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
5/21/2008 - 6/20/2008
1/21/2008 - 2/19/2008 9/23/2007 - 10/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
تفسیر کاربردی عهد جدید
سایت کلیسای اینترنتی ( حتماَ بهش سر بزنید) سایت کلام خدا مسیح برای ایرانیان شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ترجمه هزاره نو انجیل ( جدید ترین ترجمه فارسی) رادیو ندای محبت (اولین شبکه رادیوئی مسیحی) سری دروس رشد روحانی "با هم" مرکز پژوهشهای مسیحی مجله اینترنتی کلمه برای مسیحیان مسیحیان واقعی یافا یگانه نور جهان کتاب خانه 24 ساعته کلیسای جهانی ایرانیان کلیسای آسمانی خدا موسیقی مسیحی عیسی : من راه راستی و حیاتم مسیحیت هاللویاه عیسی- شاه شاهان مسیح محبت است عیسی مسیح پژوهشهای یک مسیحی معرفی وبلاگ های مسیحی دایره المعارف کتاب مقدس آموزش زبان عبری نور عالم مسیح گفتمانهای مسیحیان و مسلمانان وبلاگ برادر پاتریک وبلاگ پسر آبي وبلاگ مسیح دوستت دارم وبلاگ صلیب نور وبلاگ انجیل عیسی مسیح وبلاگ مطالعه کتاب مقدس پیوندهای روزانه
|
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 ) محبتاول قرنتیان باب ۱۳اهمیّت طریق محبت۱اگر به زبانهای آدمیان و فرشتگان سخن گویم، ولی محبت نداشته باشم، زنگی پرصدا و سنجی پرهیاهو بیش نیستم.۲اگر قدرت نبوّت داشته باشم و بتوانم جملۀ اسرار و معارف را درک کنم، و اگر چنان ایمانی داشته باشم که بتوانم کوهها را جابهجا کنم، امّا محبت نداشته باشم، هیچم.۳اگر همۀ دارایی خود را بین فقیران تقسیم کنم و تن خویش به شعلههای آتش بسپارم، امّا محبت نداشته باشم، هیچ سود نمیبرم. ۴محبت بردبار و مهربان است؛ محبت حسد نمیبرد؛ محبت فخر نمیفروشد و کبر و غرور ندارد.۵رفتار ناشایسته ندارد و نفع خود را نمیجوید؛ به آسانی خشمگین نمیشود و کینه به دل نمیگیرد؛۶محبت از بدی مسرور نمیشود، امّا با حقیقت شادی میکند.۷محبت با همهچیز مدارا میکند، همواره ایمان دارد، همیشه امیدوار است و در همهحال پایداری میکند. ۸محبت هرگز پایان نمیپذیرد. امّا نبوّتها از میان خواهد رفت و زبانها پایان خواهد پذیرفت و معرفت زایل خواهد شد.۹زیرا معرفت ما جزئی است و نبوّتمان نیز جزئی؛۱۰امّا چون کامل آید، جزئی از میان خواهد رفت.۱۱آنگاه که کودکی بیش نبودم، چون کودکان سخن میگفتم و چون کودکان میاندیشیدم و نیز چون کودکان استدلال میکردم. امّا چون مرد شدم، رفتارهای کودکانه را ترک گفتم.۱۲آنچه اکنون میبینیم، چون تصویری محو است در آینه؛ امّا زمانی خواهد رسید که روبهرو خواهیم دید. اکنون شناخت من جزئی است؛ امّا زمانی فراخواهد رسید که بهکمال خواهم شناخت، چنانکه بهکمال نیز شناخته شدهام. ۱۳و حال، این سه چیز باقی میماند: ایمان، امید و محبت. امّا بزرگترینشان محبت است. راهنما
اول قرنتيان 13 . محبت
اگر جميع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هيچ سود نميبرم (3). ايدهاي كه عقل انسان را وادار به تفكر ميكند. عطاياي صحبت به زبانها همانند فرشتگان، نبوت، علم، ايمان به اندازهاي كه كوهها را نقل كند، بخشندگي به ميزان آخرين دارايي و حتي شهادت تا زماني كه با روحية محبت آميخته نباشند، كاملاً بيفايده ميباشند. محبت بهترين كمك جهت خود آزمايي است! |+| نوشته شده توسط سارا پالما در پنجشنبه 28 دی1385 ساعت 22:50
یوحنا باب 12 آیات 44 - 50
44 پس عيسي با صداي بلند به مردم فرمود: «اگر به من ايمان آوريد، درواقع به خدا ايمان آورده ايد. 45 چون آن كه مرا ديد، گويي فرستنده مرا ديده است . 46 من مثل نوري آمده ام تا در اين دنياي تاريك بدرخشم تا تمام كساني كه به من ايمان مي آورند، در تاريكي سرگردان نشوند. 47 اگر كسي صداي مرا بشنود ولي اطاعت نكند، من از او بازخواست نخواهم كرد، زيرا من نه براي بازخواست بلكه براي نجات جهان آمده ام . 48 ولي تمام كساني كه مرا و سخنان مرا نمي پذيرند، در روز قيامت بوسيله كلام من از ايشان بازخواست خواهد شد. 49 اين سخنان از من نيست ، بلكه من آنچه را كه پدرم خدا گفته است ، به شما مي گويم ؛ 50 و مي دانم كه احكام او انسان را به زندگي جاويد مي رساند. پس هر چه خدا به من مي فرمايد، من همان را مي گويم .»
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 26 دی1385 ساعت 11:50
کنفرانس شفا و آزادی
اطلاعیه دوستان عزیز فارسی زبان با کمال مسرت از شما دعوت می شود که در کنفرانس شفا و رهائی که از طرف کلیسای ایرانیان هلند در شهر آمستردام در تاریخ ۲ و ۳ و ۴ فوریه ۲۰۰۷ که به آدرس زیر برگزار میگردد ، حضور به هم رسانید . در این کنفرانس برای شفا از بیماری ها و رهایی از هرگونه اعتیاد و اسارت و خصوصاً برای شفای روابط و مشکلات عدیده خانواده ها دعا خواهد شد. علاوه بر این در این کنفرانس سه روزه گروه موسیقی معروف جوانان مسیحی کلیساهای ایرانی اروپا ، زیبا ترین سرود ها را برای پرستش خداوند زنده خواهند سرائید. لطفاً از دوستان و آشنایان خود نیز برای شرکت در این کنفرانس با شکوه دعوت به عمل آورید . ورود به این کنفرانس برای عموم آزاد و رایگان می باشد. با توجه به اینکه محل این کنفرانس بیش از ۱۰۰۰ نفر را پذیرا نمی باشد ، خواهشمند است هرچه سریعتر در وب سایت شفا و آزادی ثبت نام نمائید تا بتوانید از این برنامه فوق العاده غنی و به یاد ماندنی بهره مند شوید. جهت دریافت اطلاعات بیشتر با آدرس conference@shafa.tv و یا با شماره موبایل : ۰۰۳۱۶۴۱۰۳۴۲۷۷ تماس حاصل فرمائید . تاریخ برگزاری کنفرانس : دوم تا چهارم فوریه ۲۰۰۷ مکان برگزاری : Joop Geesinkweg 313 – 1096 AW Amsterdam ساعت شروع : هر روزه از ساعت ۱۹:۳۰ |+| نوشته شده توسط سارا پالما در شنبه 23 دی1385 ساعت 21:22
جشن های سال نو ، همگام با شهیدان کلیسای ایران
در ایام زادروز عیسی مسیح خداوند ، یکبار دیگر تلألوی پرفروغ نور شمعها و طنین دل انگیز صدای ناقوسها و ترنم روح بخش ترانه ها و سرودها در گوشه و کنار این کره خاکی درهم میامیزد و جلوه آسمانی مییابد. بدین سان جامعه بزرگ مسیحیان جهان، با شور و شوق خاصی این میلاد پر راز و رمز و پر شکوه را در آستانۀ سال نو جشن میگیرند؛ در حالیکه با عشق و ایمان و با نیاز ونیایش، به مصلوب محبوبی چشم دوخته اند که ندا در میداد: " بیاید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید." در این روزهای جشن و سرور جا دارد تا بار دیگر یاد شهدای گرانقدر کلیسای ایران را گرامی بداریم و هر لحظه با کلام و گفتار آنها که برایمان به یادگار مانده است زندگی روحانی خودمان را در خداوند کامل و کاملتر سازیم . یاد آوری زندگی ایمانی این شهدا ، آنگونه که در خداوند ایستادند وتن به ذلت ندادند باید درس ایمان ، شجاعت و غیرت در کلام خدا برای ما باشد - در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷، کشیش "ارسطو سیاح" در محل کارش در شیراز به قتل رسید.
در این میان اسقف هایک هوسپیان مهر شجاعانه و فداکارانه به کمک هموطن و برادر دینی خود می شتابد و بیدریغ برای نجات جان کشیش دیباج تلاش مینماید و صدای مظلومیت و دیگر هموطنان مسیحی را در سطح جهان طنین انداز میکند.
اسقف "هایک هوسپیان مهر" ناظر کلیساهای جماعت ربانی ایران از چهره های شناخته شده و از برجسته ترین شخصیتهای جامعه مسیحیان ایران بود ، اسقف هایک در ایجاد همکاری و اتحاد بیشتر بین کلیساهای پروتستان ایران نقشی کلیدی ایفا نمودند سه روز بعد از آزادی کشیش دیباج، وی در تاریخ 19 ژانویه 1994 در حالیکه برای دیدار یکی از دوستانش عازم فرودگاه مهراباد بود دربین راه توسط افرادی مزدور ربوده شد و مظلومانه به قتل رسید... در آخرین نامه بجا مانده از وی، زنده یاد هایک می نویسد: "... من آماده ام که در کلیسا جان خود را تقدیم کنم باشد که دیگران بتوانند در آرامش و صلح، بدون ترس خداوند خود را نیایش کنند..." او دلیرانه تا پای جان بهخاطر مسیح ایستاد و برای همۀ ما الگویی از شهامت و غیرت برجای نهاد. بهپاس این شجاعت، کمیسیون آزادی مذهبی وابسته به سازمان جهانی کلیساهای بشارتی در روز ۱۹ نوامبر ۱۹۹۴ طی جلسۀ باشکوهی جایزۀ آزادی مذهب آن سال را به نیابت از اسقف هایک به همسر ایشان اهدا نمود، و روز ۲۰ نوامبر را نیز روز دعای جهانی برای کلیسای ایران نامگذاری کرد.
- کشیش "طاطاوس میکائیلیان" نیز که بعد از شهادت اسقف هوسپیان مهر ، علاوه بر شبانی کلیساهای انجیلی، مسئولیت شورای کشیشان پروتستان را بر عهده گرفته بود، به فاصله چند
پیکر شهید سودمند در محوطه ای دورافتاده، بی نام و نشان دفن می باشد ؛ بستگان و دوستان شهید در ناباوری آنچنان مظلومانه و غریبانه و محقرانه سوگوار عزیز از دست رفته شان هستند .! مزاری گمنام و بی سنگ، با صلیبی ساده و چوبی نشانده بر خاک سرد، با چهره هایی گرفته از غبار غم و سوز سرما، و ... حکم من این است که یکدیگر را محبت کنید ، چنانکه من شما را محبت کرده ام ،محبتی بیش از این وجود ندارد که کسی جان خود را در راه دوستانش فدا کند به نقل از : شبکه خبری مسیحیان فارسی زبان |+| نوشته شده توسط سارا پالما در پنجشنبه 14 دی1385 ساعت 13:35
کتاب مقدس درباره خدا چه میگوید؟ ( قسمت دوم )
منبع : شناخت خدا از طریق کتاب مقدس نویسنده : دیوید اگنر سال ها پیش از این ، دانیال نبی نوشته بود : آنانی که خدای خویش را میشناسند ، قوی شده کارهای عظیم خواهند کرد ( دانیال 11 : 32 ) این اصل هنوز هم صحیح است. کسانی که خدا را میشناسند او را برای نیازهای زندگی خود کافی میدانند. از آنجا که میخواهیم خدا را از دیدگاه کل کتاب مقدس بشناسیم ، بیائید فقط به مسائل اساسی بپردازیم و فقط سراغ برخی از بنیادی ترین جنبه های پیام کلام خدا برویم. بیائید نظری بی افکنیم به چهار نکته که بیان بقیه واقعیت هایی هستند که کتاب مقدس درباره خدا و خودمان به ما میگوید. دیدگاه 1 : خدا شخص است و نه نیرو در سراسر کتاب مقدس ، خدا به وسیله ضمایر من ، مرا و ما درباره خود سخن میگوید . هنگامی که تو خطاب میشود ، پاسخ میگوید . او دارای عقل و خرد است ، عواطف خود را ابراز میکند ، و اراده خود را عملی می نماید. خدا سخن میگوید ، می بیند ، و میشنود. او ناراحتی ، خشم و محبت خود را نشان میدهد ، با آنکه تأکد میکند که روح است. ( یوحنا 4 : 24 ) در عین حال مشخص میکند که یک نیرو یا قدرت صرف نیست. او همه نشانه های یک شخصیت را در خود دارد. کتاب مقدس اظهار میدارد که این خدا که ما با او مشکلاتی داریم ، یک شخص است ؛ و نه صرفاً یک قدرت که یا برای ما مفید است و یا بر ضد ما. در این مورد ، تجربه موسی مثال بجایی است. خدا هنگامی که از درون بوته سوزان با موسی سخن گفت ( خروج 3-4 )، هم قدرت و هم شخصیت خود را به او نشان داد. خدا از موسی خواست که بنی اسرائیل را از بردگی در مصر رهایی بخشد. ولی موسی نیز همانند بیشتر شخصیت های کتاب مقدس ، با آنچه که خدا از او میخواست مشکل داشت. او حتی نمیتوانست تصور کند که فرعون قدرتمند به او گوش بدهد . به همین دلیل خدا ، دو معجزه انجام داد تا قدرت خود را نشان دهد ( 4 : 1- 9 ) ولی موسی دوباره جواب رد به خدا داد و اینبار لکنت زبان خود را بهانه کرد . خدا بلافاصله به بهانه موسی جواب داد و به او گفت که خودش به موسی خواهد آموخت که چه بگوید. ( 4 : 11 – 12 )باز موسی دعوت خدا را رد کرد و از او خواست تا شخص دیگری را بفرستد. بالاخره خخدا عصبانی شد و با سخنان تند بر مخالفت های موسی فائق آمد. ( 4 : 14 – 17 ) و بالاخره موسی پیام را دریافت نمود و موافقت نمود که برود – ولی البته این موافقت بس از یک جر و بحث معمولی بین انسان و یک خدای کاملاً شخصی حاصل گردید. خداوند با موسی رو به رو سخن می گفت مثل شخصی که با دوست خود سخن میگوید ( خروج 33 : 11 ) توجه داشته باشید که این یک مشاجره سخت و شخصی میان دو شخص دارای فکر و احساس بود . این امر نشان میدهد که خدا یک نیرو یا قدرت صرف نیست. او شخصیت دارد و یک شخص است. - او دارای یک حضور شخصی است. ( پیدایش 3 : 8 ؛ خروج 19 : 20 ؛ متی 3 : 17 ؛ یوحنا 12 : 28 ) - او بر مبنای هوش و دانشی بی نهایت می اندیشد ( اشعیا 40 : 13 – 14 ) - او دارای عواطف و احساسات نامحدودی است ( پیدایش 6 : 6 ؛ تثنیه 29 : 20 ؛ مزمور 111 : 4 ) - او محبت میکند ( ارمیا 31 : 3 ؛ یوحنا 3 : 16 ؛ یوحنا 4 : 8 ) نتیجه : چون خدا دارای شخصیت است ، موارد زیر به ما آرامش می دهد : 1- او شخصیً مراقب ما است 2- او شخصاً برای ما فکر میکند . 3- او شخصاً به آنچه که میگوئیم و فکر میکنیم ، پاسخ می دهد . 4- او شخصاً نقشه هایی برای ما دارد. دیدگاه 2 : خدا قابل شناختن است و نه صرفاً یک راز درست است که اشعیا نبی از خدا چنین نقل قول میکند : افکار من ، افکار شما نیست و طریق های شما ، طریق های من نی ( اشعیا 55 : 8 ) ( این یکی از دلایلی است که ما با خدا مشکل داریم ) ولی در اشعیا 55 ، منظور خداوند این نبود که او قابل شناختن نیست. منظور او این است که ما نمیتوانیم آنچه را که درباره خود و افکارش بر ما مکشوف نکرده است ، بدانیم. به همین دلیل ما که هستیم که با آن یگانه ای که افق دیدش بی نهایت عظیم تر از ماست مشاجره کنیم ؟ به خاطر همین دانش بی نهایت است که خدا آنچه را که بدان نیاز داریم تا او را بشناسیم ، به ما بخشیده است. آنچه که باید درباره خدا بدانیم ، در مکاشفه او می یابیم. 1- ما میتوانیم خدا را بشناسیم زیرا آفریده شده ایم تا او را بشناسیم. بنابر داستان آفرینش انسان ، خدا گفت : آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم ( پیدایش 1 : 26 ) آیه بعد میگوید : پس خدا آدم را به صورت خود آفرید ، او را به صورت خدا آفرید. ( آیه 27 ) یکی از دلایلی که خدا ما را به صورت خود آفرید این بود که بتوانیم او را بشناسیم و به او پاسخ دهیم. او عناصری را در شخصیت ما آفرید که با شخصیت خود او مطابقت دارند. ما فکر داریم تا به افکار او پاسخ دهیم ، احساس و عاطفه داریم تا به احساسات و عواطف او پاسخ دهیم ، و اراده داریم تا به اراده او پاسخ دهیم . از این لحاظ ما با حیوانات تفاوت داریم. تا آنجا که ما میدانیم ، حیوانات توانائی شناختن خدا را ندارند. آنها غریزه ای برای تشخیص درست و نادرست ندارند. آنها فاقد آن عطش ذاتی برای خدا هستند که تنها بواسطه داشتن رابطه شخصی با آفریننده سیراب می شود. به خاطر ظرفیت های خداگونه ای که آفریننده ما در ما نهاده ، شخصیت های کتاب مقدس میتوانستند آنچه را که لازم بود ، درباره خدا بدانند :
دلیل آنکه مردان و زنان کتاب مقدس میتوانستند به خدا پاسخ دهند و او را بشناسند ، این است که او انان را با چنین توانائی آفرید. 2- ما میتوانیم خدا را بشناسیم ، زیرا او خودش را بر ما شناساند. امروزه مهمترین وسیله ای که خدا خودش را با آن به ما میشناساند ، کتاب مقدس است. کتاب مقدسی را بردارید . آن را ورق بزنید . با کمی خواندن متوجه میشوید که این کتاب ادعا میکند از سوی خدا آمده و بواسطه نویسندگانی که از خدا الهام گرفته اند نوشته شده است :
اگر خدا خود را در مکاشفه مکتوب خود بر ما آشکار نکرده بود ، آفرینش مهمترین گواه بر شناختن او می بود. ما میتوانستیم نشانه های ، قدرت ، حکمت ، توجه او به جزئیات و شخصیت او را در خودمان و نیز تا حدودی در عالم حیوانات ببینیم. ولی نمیتوانستیم نقشه های او برای خودمان را درک کنیم. نمیفهمیدیم که تاریخ به کجا می انجامد. نمیتوانستیم مطمئن شویم که خدا مایل است ما را در خانواده خود بپذیرد و تا ابدیت مراقب ما باشد. اگر خدا خود را بر ما مکشوف نکرده بود ، مهمترین پرسش های انسان بی جواب می ماند . نتیجه : از آنجا که خدا قابل شناختن است ، می توانیم بدانیم : 1- چه چیز را دوست می دارد. 2- از چه چیز منزجر است . 3- میخواهد چگونه باشیم . 4- میخواهد از چه چیز اجتناب کنیم. دیدگاه 3 : خدا بی نهایت است و نه کاملاً قابل شناخت . سراسر کتاب مقدس آشکارا اعلام میکند که گرچه خدا شخصیت دارد و گرچه میتوان او را شناخت ، ولی او متمایز از آفرینش خود و بی نهایت برتر از آن است. ما آفریده شده ایم. آنچه که میشناسیم ، آفریده شده است. هر آنچه که میشناسیم ، تا اندازه ای قابل سنجش و محدود است. ولی خدا چنین نیست. با آنکه درک این مطلب برای ما غیر ممکن است ، ولی خدا از ازل وجود داشت و برای بقای خود نیاز به هیچ چیز و هیچ کس ندارد. او کاملاً آزاد است . یعنی هیچ کس نمیتواند او را تغییر دهد یا ادعایی بر او داشته باشد. او کاملاً قائم به ذات است و در نهایت ابدیت زندگی میکند. ما ضعف ها و نقص هایی داریم. هر آنچه که می شناسیم ، دارای محدودیت است. ما عقب میمانیم. متوجه نمیشویم. شکست میخوریم. ناکامل و معیوب هستیم. ولی خدا نه. او در صفات و طریق هایش نا محدود است. گرچه از بعضی جنبه ها شبیه خدا هستیم ، ولی از بسیاری جنبه های دیگر ، مطلقاً قابل مقایسه با او نیستیم. موسی هنگامی که شریعت را دریافت کرد ، عظمت پر ابهت خدا را دید. در حالیکه به دنیال کلماتی میگشت تا تجربه خود را بیان کند ، نوشت : منظر جلال خداوند مثل اتش سوزنده .... بر قله کوه بود ( خروج 24 : 17 ) اشعیا هنگامی که فراخوانده شد تا نبی خدا باشد خدا را دید که بر کرسی بلند و عالی نشسته بود و هیکل از دامن های وی پر بود. ( اشعیا 6 : 1 ) او در باب 40 نبوت خود با شگفتی گفت : کیست که آبها را به کف دست خود پیموده و افلاک را با وجب اندازه کرده و غبار زمین را در کیل گنجانید و کوه ها را به قپان و تل ها را به ترازو وزن نموده است؟ کیست که روح خداوند را قانون داده و یا مشیر او بوده ، او را تعلیم داده باشد؟ او از که مشورت خواست تا به او فهم بخشد و طریق راستی را به او بیاموزد؟ و کیست که او را معرفت آموخت و راه فطانت را به او تعلیم داد؟ ( اشعیا 40 : 1- 14 ) و بار دیگر در توصیف برتری و عظمت بینهایت خدا چنین نوشت : خداوند میگوید : افکار من افکار شما نیست و طریق های من ، طریق های شما نی . زیرا چنانکه آسمان از زمین بلند تر است ، همچنین طریق های من از طریق های شما و افکار من از افکار شما بلند تر می باشد. ( اشعیا 55 : 8 – 9 ) نتیجه : با توجه به عظمت بی کران خدا ، میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که :
|