تبليغاتX
کتاب مقدس
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 )
شیطان پرستی و ترویج شیطان پرستی در ایران

 شیطان پرستی  آنتوان لاوی و کلیسای شیطان

  شيطان پرستي به معناي پرستش شيطان به عنوان قدرتي فوق العاده و بسيار قوي تر و پر قدرت تر از نيرو هاي خوبي و نيكي . شيطان پرستان شيطان را به عنوان صاحب قدرت و حاكميت بر روي زمين و قدرت دو جهان مي شناسند . شيطان پرستي را مي توان به دو بخش زماني تقسيم كرده و در اين دو دوره مورد مطاله قرار داد .

  ۱) شيطان پرستي قديم :

  با توجه به شواهد و آثار به جاي مانده از قرون اوليه پيدايش در مي يابيم كه  شيطان پرستي از قرون و اعصار كهن وجود داشته است . اين شواهد و آثار در آمريكاي لاتين و آمريكاي جنوبي و آفريقاي مركزي هنوز وجود دارند . قبايلي كه در اين مكانها ساكن بوده اند شيطان را به عنوان قدرتي برتر پرستش نموده و در مراسم خود قرباني هايي از انسان ها تقديم شيطان مي كردند . هنوز اجساد موميايي شده قربانيان وجود دارد كه نحوه كشته شدن آنها بيانگر قرباني بودن آنها مي باشد . و هنوز مذبح هايي كه قربانيان را بر آن قرار مي دادند وجود دارد . نكته قابل توجه اين است كه در ميان قربانيان اجساد زنان بيشتر به چشم مي خورد .شيطان پرستي قديمي بر اساس سنت هاي خدا پرستي و شيطان پرستي واقع نشده است و نمي تواند چنين باشد بلكه بشر در آن هنگام تنها جهت سجده كردن در برابر قدرتي بزرگ مبادرت به پرستش شيطان نموده است .

 اما با گسترش روابط بشر و گام نهادن بشر در سرزمين هاي مختلف قبايل ديگر نيز كه شيطان پرست نبودند به دنبال قدرت سحر آميز جادوگران شيطان پرست دست به اقدامات شيطان پرستي براي كسب قدرت روي آوردند . واز اين قدرت ها  درجهت كارهاي زيان آور و گاهاً براي پيروزي در جنگها استفاده مي كردند . مي گويند حتي همسر پادشاه فرانسه در قرن 13 ميلادي براي نجات شوهر خود از مرگ اين مراسم را بجا آورد . در شيطان پرستي قديم شيطان به عنوان قدرتي برتر معرفي مي شود كه وجود خارجي دارد .

 ۲)شيطان پرستي جديد :

مي گويند بذر شيطان پرستي جديد در قرون 15 و 16 ميلادي در انگلستان پاشيده شد و در همان سرزمين بسيار رشد و نمو كرد . در حقيقت آنان براي بهره مندي از قدرت تاريكي و قدرت شيطان كه نهايتاً به پرستش شيطان انجاميد شيطان پرستي نوين را بنيان گذاري كردند .  گفته مي شود در آن هنگام جادو گران بسياري در انگلستان مي زيستند . البته وجود اهالي باستاني آسياي ميانه و خاورميانه و نيز اهالي يونان باستان در آن هنگام در انگلستان و در بين گروه شيطان پرستان ثابت شده است چون در برخي محل هاي برگزاري مراسم شيطان پرستي و جادوگري نظير محل ستون هنج آثاري از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و در كتب آنان كلمات عبري و يوناني و فارسي وجود دارد . البته هيچ كدام از اين زبان ها به صورت كنوني نمي باشند . شيطان پرستي جديد وجود خارجي براي شيطان قائل نمي باشد بلكه آنان ابراز مي دارند شيطان در طبيعت و در وجود هر انساني است و در باطن هر انساني شيطان سكونت دارد در نتيجه آنان در طي مراسم خود از شيطان باطني و حس اهريمني دروني خود دعوت به آشكار شدن مي نمايند و نشانه حلول اين قدرت اهريمني در آنان انجام اعمال جنسي به شديد ترين و خشن ترين طريق ممكن مي باشد . انجام عمل جنسي در حقيقت بخشي از پرستش آنان محسوب مي شود و آنان هر چه در جهان وجود دارد را مديون آلت تناسلي مي دانند . و عقيده دارند كه مي بايست كامل ترين لذات جسمي و جنسي را در اين دنيا ببرند و معتقد مي باشند در پس اين عالم دنياي ديگري است كه روح كساني كه لذت جسماني لازم را در اين دنيا نبرده اند دوباره به اين جهان باز ميگردد تا لذت جنسي خود را كامل كند . حتي در بين گروه هاي مختلف شيطان پرستي در طي انجام مراسم مايعي به نام آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده مي شود كه محتواي اين مايع اسپرم و ادرار مي باشد . در شيطان پرستي جديد ديگر اعتقادي به قرباني كردن انسان وجود ندارد و اگر بعضاً شنيده مي شود كه گروهي شيطان پرست براي شيطان قرباني گذرانيده اند بدانيد كه آن گروه هنوز به شيطان پرستي قديم وفادار بوده و جز گروه شيطان پرستان قديم محسوب مي شوند .

 شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"

  كليساي شيطان و انجيل شيطان : 

 اولين كليساي رسمي شيطان در تاريخ 30 آوريل 1966 توسط آنتوان شزاندر لاوي (   ( Szandor Lavey Anton در سانفرانسيسكو پايه گذاري شد و انجيل شيطان نيز توسط همين شخص نوشته شد و در تاريخ 1969 منتشر شد .   

 انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
گفته مي شود کليسای شيطان پرستی از قرون وسطا وجود داشته و به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محلي iست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.

  آنتوان شزاندر لاوي كه بود ؟

 آنتوان لاوي در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو متولد شد چندي بعد همراه خانواده اش به سانفرانسيسكو رفت و تا زمان مرگش در همانجا ساكن بود . شخصيتي بسيار ناسازگار و ناهموار داشت . در 17 سالگي مدرسه را ترك كرد و در سيركي مشغول به كار شد پس از آن به موسيقي روي آورد و موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه به دست آورد .

  در سال 1950 در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار شد . اين حرفه در روحيه وي تاثير بسياري داشت . سال 1952 با كارول لنسيگ ( Carole Lansing  ) ازدواج كرد . نتيجه اين ازدواج كلارا لاوي بود . اما چندي بعد دل در گرو مهر زني به نام داين هگارتي داده و عاشق و دلباخته او شد پس در سال 1960 از همسر خود جدا شده و هر چند با داين هگارتي ازدواج نكرد اما روابط نامشروع او با اين زن به تولد دومين دختر او در سال 1964 انجاميد . لاوي در شب هاي جمعه محفلي تشكيل داده بود به نام دايره اسرار آميز و به سخنراني هاي سري خود در باره نيروهاي اهريمني مي پرداخت در همين محفل نيز شخصي به وي پيشنهاد تاسيس آئيني جديد را داد و در پي آن در يكي از اين مجالس در 30 آوريل1966  لاوي با سري تراشيده در جمع حاضر شده و خود را بنيان گذار كليساي شيطان معرفي كرد .در سال 1969 نيز كتاب انجيل شيطان او چاپ شد و  در سال 1972 نيز كتاب "  آئين شيطان پرستي " وي منتشر شد . كه در آن به جزئيات آئين و رسوم شيطان پرستي از جمله مراسم عشاء شيطاني با نام Black Mass   پرداخته بود .    در اواسط سال 1980 از داين هگارتي نيز جدا شده و آخرين معشوقه وي بلانچ بارتون (Blanche Barton ) بود كه نتيجه روابط آنان تنها پسر لاوي سيتن سركيس كرنكي لاويSatan Xerxes Carnacki Lavey    مي باشد . در تاريخ 29 اكتبر 1997 در بيمارستان سنت ماري سانفرانسيسكو بر اثر تورم ريه درگذشت . در تدفين شيطاني او جسدش سوزانده شد خاكسترش نيز دفن نشد بلكه با اين فرض كه قدرتي فوق العاده دارد بين وارثانش تقسيم شد تا در آئين شيطان پرستي مورد استفاده قرار گيرد .

 پنتاگــرام درQ  شیطان پرستـی
پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان  پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی Sabbatic Goat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی. 

  سمبل هـا و نمادهـا

 شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تی شرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
(پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است. ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 * علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است .
Ankh *  سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان ومردان مي باشد. 
(صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. در آيين پرستش خورشيد، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.  
(چشمي که به همه جا مي نگرد):  آنها معتقدند که اين چشم شيطان است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود.  جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.    
صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
 (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
(هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي، اين علامت توسط پانک ها، هوي متالها و راک ها به کار مي‌رود.
 (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مي نمايند.
مشخصه های ظاهری
گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند. یکی از نکات مهم اسامی مستعار و القاب شیطان پرستان است . آنها به طور خاص از اسامی شیطان و یا نماد های آن استفاده می نمایند همچون :

" اهریمن ، ستاره صبح , پسر صبح و ..."

 مراحل گوناگون مراسم شیطان پرستی :

 3 مرحله مهم درمراسم :  1-     کسب قدرت تاریکی برای پرستش شیطان 2-     به دست آوردن نیروهای نهفته در تاریکی 3-     کسب قدرتی درونی و بی پایان ( انرژی عظیمی که توان ارتقا بخشیدان روح را به ما می بخشد و کمبود هایش را با قدرت این نیرو پر می سازد .)
آداب مراسم :
به ترتيب ذيل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گير به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و با لحني دعايي نيايش كن :
بنام شيطان بزرگ و افتخار او ، لوسيفر من نيروهاي تاريكي و قدرت شيطان را به درون فرا مي خوانم .
با خنجر پنتاگرام وارونه‌يي در هوا رسم كن و آتش را بي‌افروز ،, ....
* اعمال و زمان شيطان پرستي:
زمان شيطان پرستي در زمانهاي بسيار قديم و قرون اوليه آدمي در چندين زمان انجام مي‌گرفت : اولين زمان هنگام كسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور كه شيطان و خداي تاريكي از انسانها عصباني هستند و منتظر هديه خود و اگر براي آنها قرباني انجام نمي‌گرفت خداي تاريكي و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميكردند لذا براي آرامش شيطان قرباني كردن انسان انجام مي‌شد . اين مراسم به خصوص در قبايل آمريكاي جنوبي بسيار فراوان ديده شده است به گونه اي كه اكتشافات به دست آمده وجود اين قرباني كردن‌ها را تصديق ميكند و اتاقهاي مخصوص قرباني كردن نيز به شيوه‌اي خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قرباني كردن انسان در زمانهاي ديگر نيز انجام ميشد كه اكنون قرباني كردن انسان در دوره كنوني در يك شب كاملا تاريك انجام مي‌شود .اعمال مراسم شيطان پرستي نيز بسيار زياد است و به ذكر چند مورد بسنده مي كنم.مهمترين اعمال آنها اعمالي است كه هميشه انجام مي‌دهند و در آن به انجام امور جنسي مي‌پردازند و همچنين از شيطان براي پيشبرد اهداف حاضرين كمك ميخواهند و اگر كسي مشكلي داشته باشد براي حل مشكل وي دعا مي شود.
* مراسم قرباني كردن:
در شيطان پرستي جديد قرباني كردن مفهومي ندارد اما براي آنان كه هنوز پيرو شيطان پرستي قديمي و قرون وسطايي هستند اين كار در شبي تاريك انجام مي‌شود. قرباني توسط آب مقدس غسل داده مي‌شود و بر روي محراب خوابانده مي‌شود . البته اصولاً قرباني‌ها قبل از انجام مراسم بيهوش مي‌شوند . و در كاملترين مراسم قرباني كردن براي شيطان ؛ قرباني پس از كشته شدن و نوشيدن خون وي توسط آتش سوزانده مي‌شود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصي به زباني كاملا بي معني و گاها عبري انجام مي‌گيرد .
مراسم معروف نماز سياه يا نماز جماعت سياه : شايد معروفترين مراسم آنان باشد . اين مراسم در كليساي شيطان پرستي انجام مي‌شود و دقيقا همان مراسم عشاي رباني مسيحيت است با اين تفاوت كه تمام كارها برعکس انجام مي‌شود و البته كارهايي نيز در آن مراسم انجام مي‌گيرد كه از ذكر آنها خودداري مي‌كنم .
مراسم پيوستن عضو جديد : در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان كه البته همچنين عملي در جادوگري نيز وجود دارد بوسه مقدس است . اين بوسه توسط همسر يا خود كشيش به بدن شخص عضو شونده زده مي‌شود.

 شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال
 بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
 در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.              
 
هل همر( (Hell hammer در حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ دراوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد می کنند.
مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند:  اينجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه دد (dead) خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد دد خوراک پرندگان شود.
همرو اورانيموس ( گيتاريست گروه ) اولين كساني بودند كه جنازه دد  را ديدند . اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد .همر اولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند، لباس جين، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه دد  (dead ) ساخته شده بود اولين الگوي پوشش گروه بلک متال بود.
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده  وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد  پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند. در همين زمان اوناموس  (euonymus ) شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب می شد.
همردر مورد او مي گويد: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است . " اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد. اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد.
افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئـگي حاصل از موادمخدر به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند.
همرمردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي‌كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه‌ يك روز آنقدر خود‌ را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد. Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperorاست و سابقه همكاري باburzum ، satyricon و ... را دارد مي گويد : " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز‌ خواهد گشت ."
نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد‌ اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد.
 از پيشگامان اين كارمي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برد كه از آثار باستـــاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليســـاي  fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي   skjold را هم به آتش كشيد. او مي گويد : " دركوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم ."
ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي‌ وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال‌ احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود. او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد. بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
Nebelhexa  خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد. با گروه    emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت و همانجا  با ساموت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نيمه شب سال نو همان سال اين زوج از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان ساموت به رسم شيطان پرستها سينه هاي همسرش را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند  .
فوست  ( Faust ) نوازنده درام  و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي از پارك المپيك بازديد مي‌كردكشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و  گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فراركرد. تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا دراين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under  و cannibal corpse در آمريكا،  opera IX در ايتاليا ،  kataklysm در كانادا می‌توان اشاره کرد .

شیطان پرستی در مصـر
 عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود به وي دهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه  جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست وبه خدمتگزار شیطان ملقب است وي تاکید کرده  که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
 اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داود قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با  تجاوز به دختران،  تخم شیطان در رحم آنان قرار می‌دهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره می‌روند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو می‌کنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن می‌گردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم می‌کنند همچون ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها  و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی می‌کنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن را پاره پاره می‌کنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته می‌شود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شده است .   
شیطان پرستی = ضد مسیح

 همانطور که در مطالب بالا ذکر شد شیطان پرستی آشکارا به جنگ با مسیحیت می پردازد . با توجه به کتاب مقدس ( کتاب پیدایش فصل 3 آیات 14 و 15 ) در می یابیم  که ستیز شیطان با مسیح و با رستگاری بشر ستیزی دیرین و کهن است .

 شیطان پرستان مسیح را به سخره گرفته و با به استهزا گرفتن آئین مسیحیت , این آئین را خرافات عده ای آدم لایعقل نامیده و با استفاده از سمبل هایی ضد مسیحی انزجار خود را به مسیح و پیروانش نشان می دهند . سمبل هایی همچون صلیب وارونه ، بز ( نماد مخالفت با بره یعنی مسیح ) ، عدد 666 که مطابق با کتاب مقدس عدد وحش می باشد و ...در کنسرت ها و آثار موسیقی شیطان پرستان کلمات توهین آمیز به مسیح و خدا به وضوح شنیده میشود .

  شیطان پرستی در ایران :

 یکی از کانال های ورود شیطان به ایران موسیقی های شیطان پرستی می باشد . موسیقی هایی به اصطلاح مدرن که هر کسی نمی تواند آن را درک کند . متاسفانه بنا به دلایل بسیاری تعداد زیادی از جوانان ایرانی دچار از خود بیگانگی و بعضاً چند گانگی شخصیتی شده و برای نشان دادن تغییرات و تحولات درونی خود به این نوع موسیقی روی آورده و بدون دانستن معانی ترانه ها آنها را زمزمه کرده و رفته رفته این آهنگ ها ملکه ذهن آنان می گردد و با توجه به این مطلب که در ایران آموزش درباره بسیاری از مسائل روز کمرنگ است پس جوانان و نوجوانان بدون دانش و آگاهی به گوش کردن موسیقی های شیطان پرستی و نیز استفاده از سمبل های شیطان پرستی ( که خوانندگان این گروه ها استفاده می نمایند ) می پردازند و غافل از ماهیت حقیقی آن به سلک شیطان پرستان درآمده و با این کار می خواهند توجهاتی که در طول زندگی به آنان نشده است جبران گردد و بدین ترتیب مورد توجه همگان قرار گرفته و بخشی از خلا های وجودی خویش را پر سازند .

 امروزه در بسیاری از مغازه های طلا و جواهرات و برلیان فروشی ها می توان زیور آلاتی با سمبل های شیطان پرستی یافت . فروشندگان برای سود بیشتر اقدام به فروش چنین زیور آلاتی می نما یند و جوانان و نوجوانان هم برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح روشنفکران این زیور آلات را خریده و یوغ بردگی شیطان را به گردن خود می اندازند . امروزه بیشترین تعداد شیطان پرستان در شهر های تهران ، کرج و شیراز و در بین فرقه هایی در غرب ایران ساکن هستند .

در گزارشی كه از سوی نیروی انتظامی تهران بزرگ منتشر گردید ،سال گذشته نیز خبر دستگیری شیطان پرستان در کرج را شنیدیم که در باغی کنسرتی به راه انداخته بودند و شیطان پرستان بسیاری از شهر های مختلف در آنجا حضور داشتند.

  شیوه ها ی تبلیغ شیطان پرستی در ایران :

 انتشار سی دی ،کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا

گسترش سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی

تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگو های دوستانه به ویژه در مناطق مرفه شهرهای تهران ، شیراز و...

تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی موسیقی متالموسیقی متال هنوز از مهم ترین عوامل تشدید نفوذ شیطان در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود.

اینترنت ،رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیبهایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایانه اشاره کرد .

عمده فعالیت این افراد در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد. این گونه وبلاگ ها ، همزمان با اعلام موجودیت جنبش شیطان گرایان ایران فعالیت خود را آغاز کرده اظهار می کنند که از سوی فردی با نام مستعار اهریمن در ایران هدایت می شوند  هم اکنون این شخص از سوی نیروی انتظامی ایران تحت تعقیب می باشد.

 روند ارتباط گیری و فعالیت وبلاگ های یاد شده به این صورت است که افراد پس از تکمیل فرم ثبت نام ، یک ایمیل در صندوق پست الکترونیک خود با موضوع خوشامدگویی دریافت می کنند و پس از برقراری ارتباط با ایشان و در صورت جلب اعتماد به برخی از مهمانی های شبانه یا پارک ها برای آشنایی دعوت می شوند. این وبلاگ ها عمدتا فعالیت خود را در چندین محور انتشار عکسهای شیطان گرایان جهان ، انتشارنامه شبیه به نامه ها ی مسیحیان شیطان پرست ،خطاب به خداوند متعال که بار سیاسی نیز دارد ، دنبال می نمایند.

وضعیت فعلی شیطانپرستی در ایران: وضعیت فعلی این گروه ها در ایران را در محورهای زیر می توان تبیین کرد  *تحرک در اینترنت  وبلاگ نویسی ، گفتگو در محیط یاهو360 درجه ، سایت کلوپ دات کام ، دریافت خبرنامه و ... از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تا کنون نیز ادامه دارد  *

ترویج نمادها  مغازه ها واصناف فروشندگان زیور آلات نقره ای ، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان به ویژه در شهر تهران ، وظیفه ی عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند . در پاره ای موارد فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.

همچنین گفتنی است که برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ ومتالیکا در تهران و شهرستان ها پی در پی واز طرق مختلف، این نمادها را حمل و معرفی کرده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آنها را ترویج می کنند

 سایت ها و وبلاگهای فارسی زبان نیز نقش مهمی را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند.   

*ترویج متالیکا  گروه های موسیقی متالیکا به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های شیطان پرست ، قابل اشاره اند. پارتی های شبانه پارتی های شبانه ی شیطان پرستان یکی  از راه های جذب جوانان بوده در این محافل جوانان با یکدیگر آشنا شده و از یکدیگر تاثیر پذیرفته و از آنجایی که می گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو آن دسته ای از جوانان که در ابتدا با اعتقاد به دین و مسلک خود وارد  این گروه ها شده اند رفته رفته همرنگ جماعت شیطان پرست شده و بعد منکر دین و خدا و پیغمبران می گردند .  در این گونه مراسم ، هر بار گروهی از جوانان با انواع و اقسام روشها با اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا یا جذب آنها می شوند . آزادی و بی بند و باری و فساد این پارتی ها و بعضاً مواد مخدر و مشروبات الکلی همان ابزار هایی هستند که شیطان آنها را برای رسیدن به اهداف خود به کار می برد.

منابع : 
- شبکه خبر مسیحیان
-  BBC   
 - نقدی بر انواع گروه های شیطان پرستی مترجم و محقق کیوان معمر 
 -شیطان پرستی در موسیقی غرب ، بابک توسلی  حسین عبدالهی خوروش ،
- تاثیر موسیقی بر اعصاب و روان  
-انجیل شیطا ن پرستی نوشته آنتوان لاوی  
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 12:42 |

تاریخ کلیسای ایران - فصل اول کلیسای ایران تا سال 420 میلادی- قسمت اول

منبع : دانشگاه الهیات بدون مرز

واحد اول- آغاز مسیحیت در ایران در دورۀ اشکانیان (از آغاز تا سال ۲۲۴م.) 

ملاحظات کلی‌

پیش از آغاز بحث‌، لازم است از همین ابتدا نکته‌ای را روشن سازیم و آن این مسأله است که مقصود ما کدام «ایران‌» است‌. سرزمینی که ما امروز «ایران‌» می‌خوانیم‌، در ادوار مختلف تاریخ، مرزهای متفاوتی داشته و ترکیب و تراکم مردمش نیز متفاوت بوده است‌. طبعاً آنچه که امروز برای ما مهم است‌، این است که بدانیم مسیحیت در چه زمان و چگونه وارد آن سرزمینی شد که ما امروز ایرانش می‌نامیم‌.

در صدر مسیحیت‌، ایرانِ امروز بزرگترین بخش امپراطوری اشکانی را تشکیل می‌داد. اما بخش مهمی از عراق امروز، ترکیه‌، جمهوری آذربایجان‌، ارمنستان‌، گرجستان‌، ترکستان و ازبکستان و تاجیکستان‌، افغانستان و پاکستان نیز جزو این امپراطوری بودند. پس وقتی از «آغاز مسیحیت در ایران‌» سخن می‌گوییم‌، باید توجه داشته باشیم که الزاماً منظور مناطق محاط در ایران امروزی نیست‌. هدف ما در این فصل و نیز در فصل‌های آینده‌، توجه به همین نکته است که مسیحیت عمدتاً در کدام بخشهای امپراطوری اشکانی آغاز شد و بعد، در ادوار بعدی‌، در کدام بخشها بیشتر استقرار یافت‌. پس لازم است به این تعریف از «ایران‌» توجه داشته باشیم‌. در این کتاب‌، هر گاه مراد «ایران خاص‌» باشد، یعنی سرزمینی که مسکن اقوام آریایی‌نژاد بوده‌، از اصطلاح «فلات ایران‌» استفاده خواهیم کرد، و هر گاه منظور مناطق تحت سلطۀ امپراطوری‌های ایرانی باشد، به ذکر عنوان آن امپراطوری بسنده خواهیم کرد.

آگاهیهای ما در خصوص زمان و چگونگیِ آغاز مسیحیت در ایرانِ اشکانی متأسفانه بسیار اندک است‌. اما تأسف‌بارتر از آن اینست که همین داده‌های اندک نیز در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. واقعیت اینست که تمام آنچه که از نحوه آغاز و رواج مسیحیت در امپراطوری اشکانی می‌دانیم‌، مبتنی است یا بر نوشته‌های بسیار متأخر (قرن ششم به بعد)، یا بر روایات و احادیثی که محققین در اصالت و اعتبارشان تردید دارند. و ما راهی نداریم جز از نظر گذراندن این دسته از روایات و احادیث و نتیجه‌گیری بر اساس آنها.

احادیث و روایات‌

نگاهی گذرا به احادیث و روایات‌

در کتاب اعمال رسولان ۲:۸-۱۱، آمده که یهودیان بسیاری طبق سنت‌، از تمام نقاط دنیای آن روز بمناسبت عید پنطیکاست به اورشلیم آمده بودند. این واقعه مربوط به زمانی است که فقط ده روز از صعود مسیح به آسمان می‌گذشت‌. در میان اسامی ملل مختلفی که برای این عید حضور داشتند، کتاب اعمال رسولان به «پارتیان و مادیان و علامیان و ساکنان جزیره‌» نیز اشاره می‌کند. پارت ناحیه شمال غربی ایران امروزی‌، ماد حدود آذربایجان‌، عیلام جنوب شرقی‌، و جزیره منطقهْ واقع میان دو رود دجله و فرات (حدوداً عراق امروزی‌) است که به آن بین‌النهرین نیز می‌گویند. این آیه طبعاً ارتباطی به احادیث و روایات ندارد و بیانگری واقعیتی است‌. واترفیلد این احتمال را مطرح می‌سازد که شاید عده‌ای از این دسته از یهودیانِ ساکن مناطق مذکور در آیات فوق، به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به موطن خود، ظهور مسیحای موعود را در شخص عیسی ناصری نوید دادند. در ضمن‌، لابور ( Labourt ) ، محقق فرانسوی معتقد است که چون در کتاب اعمال رسولان که حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده‌، از این سرزمینها نام برده شده‌، این امر حاکی از آن است که مسیحیان مناطق غرب ایران اشکانی، در آن زمان قطعاً با «جوامع مسیحیِ سرزمینهای دوردست مشرق‌زمین‌» آشنایی داشته‌اند. او از این نکته نتیجه می‌گیرد که یقیناً در حدود سال ۷۰ و ۸۰ میلادی‌، مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در امپراطوری اشکانی رواج داشته است‌.

لابور می‌نویسد که طبق اسناد و روایات‌، انتشار مسیحیت در امپراطوری اشکانی به افراد مختلفی نسبت داده شده است‌، نظیر تومای رسول‌، نتنائیل رسول (برتولما)، و تدی رسول (لبّی‌). مرکز فعالیت اینان‌، شهر اِدِسا بوده است که شهری است واقع در شمال بین‌النهرین در کنارۀ رود فرات (این شهر امروزه عرفه نام دارد و در جنوب ترکیۀ امروزی و نه چندان دور از مرزهای سوریه واقع است‌).

طبق یک کتاب آپوکریف (مجهول‌الاصل‌) بنام «اعمال توما»، مرکز فعالیت‌های بشارتی توما باز شهر ادسا ذکر شده است‌. در برخی اسناد آمده که کلیسای شهر سلوکیه‌ (همان که در زمان ساسانیان، سلوکیه-تیسفون یا مدائن، پایتخت امپراطوری ساسانی، نامیده شد‌) نیز بدست تومای رسول بنیان گذارده شده است‌. طبق سنن و احادیث دیگر، توما از آنجا به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد که تا به امروز نیز در حدود سواحل مالابار باقی است‌.

بر اساس برخی دیگر از احادیث که ظاهراً چندان معتبر به‌نظر نمی‌رسند، آبگار پنجم معروف به «آبگار سیاه‌» پادشاه ادسا، نامه‌ای به عیسی مسیح می‌نویسد و ضمن درخواست شفا، او را دعوت می‌کند که به‌خاطر آزارهای یهودیان‌، به شهر او برود و در همانجا ساکن شود. مسیح نیز در پاسخ‌، ایمان او را ستوده‌، قول می‌دهد که پس از صعودش‌، یکی از رسولانش را نزد او بفرستد. به همین جهت‌، تومای رسول پس از صعود مسیح‌، یکی از شاگردان خود را به‌نام «اَدّای‌» (تلفط سُریانی «تَدّی‌»)، که یکی از هفتاد تن مذکور در لوقا ۱۰:۱ بوده‌، به دربار آبگار می‌فرستد. در اثر خدمات ادّای‌، آبگار و بسیاری از اهالی ادسا و قلمروِ او به مسیحیت گرویدند و بدینسان مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت‌، و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی‌.

نکتۀ بسیار جالب در خصوص این حدیث این است که آن را یوسِبیوس ( Eusebius ) ، مورخ معتبر و برجستۀ کلیسا (۲۶۰ تا ۳۴۰) مقارن سال ۳۲۴ به‌نگارش در آورده است‌. محققین معتقدند که نقل چنین روایت نامعتبری توسط یوسبیوس بر اعتبار او خدشه وارد می‌سازد.

بر اساس احادیثی دیگر، ادّای شخصاً یا به‌واسطۀ شاگردانش‌، آگای و ماری‌، در آربِلا (اَربیل امروزی واقع در عراق) کلیسای نیرومندی بنیاد نهاد. همچنین آمده که ماری در شهر نصیبین نیز به تبشیر انجیل پرداخته است‌.

متأسفانه آگاهیهای ما در بارۀ این دورۀ زمانی، از این اطلاعات جسته و گریخته و نامطمئن فراتر نمی‌رود.

اصالت و اعتبار این احادیث‌

مورخین و محققین نظر مساعدی نسبت به این اسناد و مدارک ندارند. دلایل دانشمندان را به می‌توان به سه دسته تقسیم کرد.

متأخر بودنِ اسناد

اکثر این اسناد مربوط به قرون هفتم به بعد است‌. محققین معتقدند که پیشوایان کلیسای واقع در امپراطوری ساسانی که مرکز آن در پایتخت ساسانی‌، شهر تیسفون بود، این اسناد را تدوین کردند تا ثابت کنند که کلیسای مشرق‌زمین توسط رسولان و شاگردان آنان تأسیس شده‌؛ در نتیجه، کلیسای امپراطوری ساسانی اعتبار و مرجعیتی همسان با کلیساهای غرب دارد (منظور کلیساهای واقع در امپراطوری بیزانس یا روم شرقی است که مرکز آن در شهر انطاکیه بود). چنین تلاشی از سوی کلیسای امپراطوری ساسانی علل و اسباب سیاسی داشت که از فصل سوم به بعد، به ‌تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت‌.

نباید فراموش کرد که از قرون وسطی این رسم در کلیساها متداول شد که بگونه‌ای منشأ خود را به رسولان برسانند و به این ترتیب برای خود اعتباری کسب کنند و از اقتداری برتر یا مساوی با کلیساهای دیگر برخوردار شوند. کلیسای شهر روم‌، بارزترین نمونۀ چنین گرایشی است‌، زیرا همواره کوشیده است با توسل به روایات و احادیث و سنت‌ها، پطرس رسول را بنیانگذار خود معرفی کند. جالب است که کلیسای انطاکیه نیز همین ادعا را داشته است‌. کلیسای ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و کوشید با استناد به همین نوع روایات‌، خود را به یکی از رسولان (توما و تدی و نتنائیل‌) و یا حداقل به شاگرد آنان (ادای‌) منتسب کند.

اشتباهات تاریخی‌

علت دیگرِ عدم اعتماد محققین‌، برخی اشتباهات تاریخی است که در این اسناد وجود دارد. به‌عنوان مثال‌، در کتاب «اعمال ماری‌» قید شده که مردم بین‌النهرین ارواحی را می‌پرستند که در درختان و سنگها سکنی دارند، و هیچ اشاره‌ای به ستاره‌پرستی بابلیها و دین زرتشتی ایرانیان نمی‌کند. یا به مسیحی شدن اقوام ساکن در کوهستانهای غرب ایران اشاره شده‌، در حالیکه مسیحیت پیش از قرن پنجم به این نواحی نرسیده است‌.

ماهیت افسانه‌گونۀ اسناد

به عقیدۀ محققین‌، برخی از این اسناد، معجزاتی را به قهرمانان خود نسبت می‌دهند که فاقد اصالت می‌باشند و خواننده را به یاد وقایع کتاب دانیال می‌اندازند.

نتیجه ‌گیری بر اساس احادیث‌

با توجه به آنچه که از احادیث مربوط به آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی در می‌یابیم‌، و نیز با عنایت به نظر صاحب‌نظران در بارۀ اصالت و اعتبار این احادیث‌، با قید احتیاط‌، به نتایج زیر می‌توان ‌رسید.

مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌

نقطه آغاز

براساس تمام این روایات‌، می‌توان این نتیجه را گرفت که نقطۀ آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌، همین شهرهای مرزی‌، یعنی ادسا و آربلا و نصیبین بوده است‌. جزئیات روایات گرچه ممکن است اصالت و اعتبار لازم را نداشته و با افسانه آمیخته باشد و با نیت اثبات اقتدار کلیسای تیسفون نوشته شده باشد، اما نمی‌توان کلیات آن را یکسره مردود دانست‌. صاحب‌نظران گرچه روایات مربوط به بنیانگذاری کلیسای ادسا بدست تومای رسول را واجد اعتبار لازم نمی‌دانند، اما روایات مربوط به ادای را نسبتاً قطعی و معتبر به‌شمار می‌آورند. به این شکل‌، می‌توان آغاز مسیحیت در ادسا و کلاً ایالات غربی حکومت اشکانی را منتسب به او دانست‌.

بر اساس این کلیات‌، و به‌علت قرابت فرهنگی و زبانی میان شهرهای بین‌النهرین اشکانی با سایر مناطق سریانی‌زبان امپراطوری روم‌، دلیلی وجود ندارد که انکار نماییم که کلیسای ایرانِ اشکانی از بین‌النهرین آغاز شده باشد. اما در خصوص اینکه این کلیسا را چه کسی بنیان گذارده‌، نمی‌توان نظر قطعی ارائه داد. برای مثال‌، ما نمی‌دانیم کلیسای دمشق را چه کسی بنیان گذاشت (اعمال ۹:۲ به‌گونه‌ای ناگهانی ما را از وجود چنین کلیسایی باخبر می‌سازد)؛ یا نمی‌دانیم مسیحیت نیرومند انطاکیه به‌دست چه کسی به‌وجود آمد، جز اینکه می‌دانیم «آنانی که به‌سبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد» (اعمال ۱۱:۱۹)، عامل این امر بودند؛ اما می‌دانیم که در سالهای نخست مسیحیت‌، رسولان (منظور آن دوازده می‌باشد) رأساً کلیسایی را در هیچ جا بنیاد نگذاشتند، بلکه این ایماندارانِ جدیدِ یهودی‌نژاد بودند که پیام انجیل را با خود به نقاط مختلف بردند (مثلاً ر.ش‌. اعمال ۸:۴ و ۴۰؛ ۹:۳۰، ۳۲؛ ۱۱:۱۹ و ۲۰). ظاهراً جابجایی رسولان در دهه‌های بعدی شروع شد، زمانی که مسیحیت در بسیاری از سرزمینها جا افتاده بود. پس کلیساهای ادسا و آربلا و نصیبین نیز از این قاعده مستثنی نیستند و احتمال دارد که مستقیماً به‌دست یک رسول بینانگذاری نشده باشند. با وجود این‌، نمی‌توان به‌یکباره منکر شد که شخصیت‌هایی نظیر ادای و ماری و آگای وجود نداشته‌اند.

احتمال اشاعه مسیحیت در فلات ایران در قرن اول‌

حتی اگر روایات و احادیث مورد اشاره را فاقد اعتبار لازم بدانیم‌، باز می‌توانیم با احتمال فراوان بگوییم که مسیحیت در فلات ایران در میان اقوام آریایی از همان قرن اول رایج شده است‌، اما شاید نه به اندازۀ نواحی مردمان سریانی‌زبان‌. برای تأئیدِ پیشرفت مسیحیت در میان اقوام آریایی‌، می‌توان به چند عامل توجه کرد.

عامل نخست‌، غیرت بشارتی‌ای است که در عهد رسولان بر مسیحیان حکمفرما بود. اساس این غیرت و اشتیاق، فرمان مسیح بود به شاگردان مبنی براینکه به تمام عالم بروند و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنند. با چنین غیرتی، محال بود که شاگردان اعلام بشارت را فقط به دنیای یونانی‌-رومی محدود کرده باشند.

دوم‌، می‌دانیم که جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین و فلات ایران وجود داشته است‌. اولین هدف شاگردان و پیروان مسیح در قرن اول‌، اعلام مژدۀ آمدن مسیح موعود به قوم وعده‌، یعنی یهودیان بود. نمی‌توان تصور کرد که رسولان و شاگردان در قرن اول‌، این جوامع مهم یهودی را نادیده گرفته باشند، در حالیکه می‌دانستند نمایندگانی از این جوامع در روز پنطیکاست در اورشلیم حضور داشته‌اند. وانگهی این واقعیت را نباید فراموش کرد که تعداد پراکندگان یهودی در مشرق‌زمین بیش از مغرب‌زمین بوده است‌.

سوم‌، زبان رایج در بین‌النهرینِ اشکانی‌، زبان سریانی‌/آرامی بود، یعنی همان زبانی که رسولان و شاگردان یهودی‌شان به آن سخن می‌گفته‌اند. به‌سبب همین نزدیکیِ زبان و فرهنگ‌، محال می‌نماید که پیام مسیح به این نقاط نرسیده باشد. در کتاب اعمال رسولان آمده که مسیحیت در دمشق و انطاکیه استوار شده بود. لذا بعید به‌نظر می‌رسد که در شهرهای نه چندان دور از آن‌، شهرهایی نظیر ادسا و آربلا و نصیبین‌، که از همان فرهنگ و زبان برخوردار بودند، کلیسایی تأسیس نشده باشد. بنابراین‌، می‌توان با احتمالی بالا تصور کرد که پیام مسیح از این شهرهای مرزی به داخل فلات ایران نیز رسوخ کرده باشد.

میزان گسترش مسیحیت در فلات ایران‌

و اما در مورد میزان رواج مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد در فلات ایران هیچ اظهار نظر قطعی نمی‌توان کرد. مدارک موجود اکثراً به اشاعه مسیحیت در سرزمینهای سریانی‌زبان (بین‌النهرین‌) یا سرزمینهای حاشیه خلیج فارس اشاره دارد و نشان می‌دهد که مسیحیت در این سرزمینها و در میان مردم سریانی‌زبان‌، گسترش قابل‌ توجهی داشته است‌. در میان این اسناد و مدارک‌، نقل قولی هست از «بار دَیسان‌» (۱۵۴-۲۲۲) در کتاب یوسبیوس قیصریه که در آن به «خواهران ما در گیلان‌...» اشاره‌ای گذرا شده است‌.

به‌هرحال‌، نمی‌توان این احتمال را یکسره نادیده گرفت که عده‌ای از آریاییها توسط یهودیانِ مسیحی‌شده یا مبشرین سریانی به مسیحیت گرویده باشند؛ اما اثری از آن به‌دست ما نرسیده است‌. لابور، محقق فرانسوی نیز در این زمینه چنین اظهار نظر می‌کند: «به هر تقدیر، دین یهودی‌-مسیحی هیچ اثری از خود باقی نگذاشته است (مقصود در امپراطوری اشکانی در صدر مسیحیت است‌). همه شواهد ما را به‌سوی پذیرش این نکته سوق می‌دهد که پیش از آغاز دوره ساسانی‌، امپراطوری ایران شامل جوامع سازمان‌یافتۀ مسیحی نبود. فقط از حدود سال ۲۵۰ بود که مسیحیتِ «کاتولیک‌» ... توانست سلطه خود را تا به رود دجله گسترش دهد.»

علل احتمالی عدم اشاعه گسترده در میان آریایی‌ها

اگر حدس ما درست باشد که مسیحیت در این دوره‌، در میان مردم آریایی از گسترش لازم برخوردار نشد، برای این امر می‌توان چند علت متصور شد:

عامل زبان ‌: آنچه که موجب شد مسیحیت در امپراطوری روم پیشرفتی سریع داشته باشد، عامل زبان بود. مسیحیان یهودی‌نژاد اولیه اکثراً به دو زبان مهم امپراطوری‌، یعنی یونانی و آرامی تسلط داشتند (ر.ش‌. شرح گسترش مسیحیت در امپراطوری روم توسط مسیحیانِ یهودی‌نژاد هلنیست‌، اعمال ۶ و ۸ و ۱۳). این گسترش خارج از امپراطوری روم‌، در مناطق سریانی‌زبان امپراطوری اشکانی نیز شاید به همان سرعت تحقق یافت‌. اما آیا همین امر در مورد مناطق آریایی‌نشین فلات ایران نیز می‌تواند صدق کند؟ قطعاً نه! مردم فلات ایران‌، به‌غیر از طبقه اشراف اشکانی که احتمالاً یونانی می‌دانستند، به زبان محلی خود سخن می‌گفتند. مبشرین سریانی‌زبان اولیه با کدام زبان می‌توانستند با آنها ارتباط برقرار نمایند؟ مگر به‌واسطۀ یهودیان ساکن در میان این مردمان‌.

ترکیب جمعیت ‌: مردمی آریایی که در فلات ایران زندگی می‌کردند، متعلق به طایفه‌های مختلفی بودند (نظیر مادها، پارسها، پارتها -که البته اگر اینها واقعاً آریایی بوده باشند- و مردم گیلان و مازندران‌). هر یک از این طایفه‌ها زبان و فرهنگ و عقاید خاص خود را داشتند. برای مبشرین اولیه مسیحیت بسیار دشوار بود که پیام خود را به‌سرعت با زبان و فرهنگ این طوایف انطباق دهند.

عقاید مذهبی و فلسفی ‌: مردم امپراطوری روم از هر نژاد و فرهنگی که بودند، بعد از لااقل سه قرن سلطه یونانیان و رومیان‌، به یک یکپارچگی نسبی در زمینه عقاید مذهبی رسیده بودند. خدایان مختلف که مورد پرستش این مردمان بودند، با هم تداخل داشتند، به این معنی که رومیها خدایان یونانی را با نامهایی جدید جذب فرهنگ خود می‌کردند، یا خدایان مصری در خارج از مصر مورد عبادت قرار می‌گرفت‌، یا حتی میترا (مهر)، ایزد ایرانی به روم راه یافت و مورد تکریم فراوان قرار گرفت‌، طوری که در قرون بعدی‌، حتی به رقیب خطرناک مسیحیت بدل گردید. به‌علاوه فرهنگ و فلسفه یونانی نفوذ زیادی در میان مردم امپراطوری روم داشت‌. تمام اینها سبب می‌شد که وقتی مبشرین اولیه مسیحی در بارۀ مقوله‌هایی نظیر تجسم خدا یا پسر خدا سخن می‌گفتند، برای شنوندگان چندان غریب جلوه نمی‌کرد. تودۀ مردم آریایی فلات ایران با چنین مفاهیمی آشنایی نداشتند. ما حتی از عقاید دینی مردم فلات ایران در دوره اشکانیان اطلاعات دقیق و موثقی نداریم‌. شاید برای مبشرین اولیه‌، یافتن «زبانی مشترک‌» برای انتقال پیام خود به این مردم چندان ساده نبوده است‌.

فرهنگ و سواد : جای تأسف است بگوییم که آریاییانِ ساکن فلات ایران در این دوره‌، دارای فرهنگ بالایی نبودند. اکثر ایشان یا کوچ‌نشین بودند یا کشاورزان بی‌سواد. شاید این نیز مانعی بر سر راه اشاعه سریع مسیحیت در میان آریاییها بود. وضع مردم امپراطوری وم در این زمینه به‌نسبت بهتر بود.

شرایط جغرافیایی ‌: ایران‌زمین سرزمینی است با اقلیمی خشن و نامهربان‌. کوهستانها و کویرهای این خطه گرچه گاه پناهگاهی بوده از حمله دشمن و مانعی بوده بر سر راه پیشرفت سریع او، اما نقطۀ ضعفی نیز برای مردم آن به‌لحاظ تماس و مبادلات تجاری و فرهنگیِ آنان به‌شمار می‌آید.

نتیجه‌

آنچه می‌توان گفت این است که در دو سده نخست میلادی‌، مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترشی بسیار چشمگیر داشت‌؛ اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی نداریم‌؛ فقط می‌دانیم که در فلات ایران و فراسوی آن نیز کلیساها وجود داشته است‌. حدس ما این است که در این دوره‌، مسیحیت در میان اقوام آریایی ساکن در نقاط مختلف فلات ایران رواج گسترده‌ای‌، همچون مناطق سریانی‌نشین‌، نداشته است‌.

اطلاع دقیق‌تر ما از وضعیت مسیحیت در این سرزمین به عهد ساسانیان مربوط می‌شود.

یفیت مسیحیت دوره اشکانی

علی‌رغم کمبود اطلاعات ما در بارۀ مسیحیت در حکومت اشکانی‌، به‌واسطۀ روایات و اسنادی که در بارۀ دو شخصیت برجستۀ کلیسای این دوره موجود است و سروده‌هایی که از این مقطع زمانی کشف شده‌، می‌توان به نتیجه‌گیری محتاطانه‌ای دست زد.

مسیحیتی با حالتی یهودی: مناجات سلیمان‌

در سال ۱۹۰۹ سرودنامه‌ای کشف شد که به زبان سریانی شرقی نوشته شده و آن را «مناجات سلیمان‌» می‌نامند. این سرودنامه شامل ۴۲ سرودۀ روحانی می‌باشد. به باور صاحب‌نظران‌، این سند متعلق به اواخر قرن اول میلادی می‌باشد. لذا می‌توان گفت که این قدیمی‌ترین سرودنامۀ کلیسایی است که در دست داریم‌.

این سروده‌ها گرچه حاوی اعتقادات درست مسیحی می‌باشند، اما فحوای آنها حکایت از این دارد که در محیطی یهودی نوشته شده‌اند. با توجه به اینکه مسیحیت در سراسر دنیای آن روزگار، نخست در میان یهودیان اشاعه می‌یافت‌، این امر را می‌توان کاملاً طبیعی دانست‌.

متفکرین برجسته‌

در کلیسای تحت قلمرو اشکانیان چهره‌های برجستۀ زیادی بوده‌اند. ما در اینجا به دو نفر از برجسته‌ترین آنها اشاره می‌کنیم تا کیفیت مسیحیتِ این دوره را بهترین درک کنیم‌.

بارْدَیسان‌

بارْدَیسان نجیب‌زاده و ورزشکار و شاعر و فیلسوف برجسته‌ای بود که در حدود سال ۱۵۴ در شهر ادسا چشم به جهان گشود. طبق روایات‌، او یک پارسی بود که والدینش به‌علل سیاسی به آن شهر پناه آورده بودند. او در علوم مختلف یونانی و پارسی و سریانیِ روزگار خود کسب دانش نمود و در ۲۵ سالگی به مسیحیت گروید. به‌سبب دانش و نیز علاقه وافر خود، خیلی زود به منصب شماسی گمارده شد و دیری نپایید که از رهبران کلیسای حکومت اشکانی گردید.

از او کتابی باقی مانده به‌نام «گفت و گویی در باب سرنوشت‌» که اثری است الهیاتی‌. متکلمین بعد از او، وی را به بدعت غنوصی (گنوستیکی‌) متهم کرده‌اند، اما بر طبق این اثر، می‌توان گفت که او متکلمی بود با عقایدی بدیع که گاه به لبۀ ورطۀ بدعت نزدیک می‌شده است‌. اشکال کار او (اگر بتوان آن را اشکال به‌شمار آورد) این بوده که عقاید الهیاتی‌اش با عقاید فلسفی یونان و مغان پارسی و ستاره‌شناسی کلدانی آمیخته بوده است‌.

در اینجا باید متذکر شد که در این دوره (قرن دوم میلادی‌)، هنوز اعتقادنامه‌های بین‌الکلیسایی تدوین نشده بود تا مشخص کند کدام متکلم بدعت‌گذار است و کدام راست‌دین‌. عقاید باردیسان گرچه امروز برای ما غریب می‌نماید، اما برای آن روزگار چندان غریب نبوده است‌. در میان متکلمین غربی نیز تا قبل از شورای مهم نیقیه‌، بوده‌اند کسانی که در مقایسه با اعتقادنامه این شورا، از عقاید دیگرگونی برخوردار بوده‌اند.

در هر حال‌، گفته می‌شود که باردیسان به‌سبب همین عقاید از کلیسا اخراج شد و تعالیم او منحرف اعلام گردید.

تاتیان‌

متکلم برجستۀ دیگری که در این دوره در کلیسای شرق تا ابد خواهد درخشید، مردی سریانی است به‌نام تاتیان که در یکی از شهرهای بین‌النهرین چشم به جهان گشود (حدود ۱۱۰ تا ۱۸۰). او در حدود سال ۱۵۰ برای تحصیل علوم الهی به روم رفت و در محضر ژوستین شهید، متکلم برجستۀ کلیسای غرب‌، به کسب دانش پرداخت‌. در حدود سال ۱۷۲ به مشرق‌زمین بازگشت و در محلی در نزدیکی آربلا مدرسۀ الهیات گشود. او برخلاف باردیسان‌، به‌جای وارد کردن فلسفه در کلیسا، کتاب‌مقدس را وارد کلیسا نمود. این خدمتی بود برجسته که اثرش هیچگاه از میان نخواهد رفت‌.

تهیه دیاتسارون‌ : تاتیان به‌هنگام بازگشت به زادگاه خود، متوجه شد که در کلیساهای این خطه‌، انجیل‌های آپوکریف گوناگونی مورد استفاده است‌، مانند انجیل توما و اعمال توما. کار ابتکاری تاتیان این بود که انجیلی واحد بر اساس محتوای هر چهار انجیل تهیه کرد که به‌دقت حاوی تمامی مطالب آنها بود. ویژگی این اثر این بود که به زبان سریانی تهیه شده بود و مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند براحتی از آن استفاده کنند. تاتیان این اثر را «دیاتِسارون‌» نامید که به یونانی یعنی «از هر چهار».

گرچه اقدام تاتیان سبب شد که مطالب انجیل‌های کانُنی در مشرق‌زمین رواج یابد، اما این اثر متأسفانه تا قرن‌ها به‌عنوان «انجیل کلیسای شرق» باقی ماند. در اواسط قرن سیزدهم میلادی‌، این کتاب سریانی به فارسی ترجمه شد، گرچه این ترجمه دقیقاً ترتیب و توالی کتاب سریانی را دنبال نمی‌کند. در نیمه دوم قرن بیستم‌، این ترجمۀ فارسیِ دیاتسارون به‌همت آقای یِگِر و انتشارات نور جهان به فارسی امروزی برگردانده شد و با نام «فروغ بی‌پایان‌» منتشر گردید. دیاتسارون گرچه برای آشنایی کلی با تعالیم و زندگی مسیح مفید است‌، خصوصاً برای علاقمندان به آگاهی از تعالیم و زندگی مسیح‌، اما برای مطالعات الهیاتی هرگز نمی‌تواند جای چهار انجیل جداگانه را بگیرد.

تأکید بر ریاضت و رُهبانیت ‌: گرچه تاتیان به‌خاطر خدمتی که به‌لحاظ اشاعه انجیل راستین انجام داد همیشه مورد تحسین خواهد بود، اما ایرادی که بر خدمت او وارد می‌آورند، تأکید افراطیِ او بر ریاضت. این امر در قرون بعدی موجب تأکید بسیار کلیسای شرق بر رُهبانیت و دیرنشینی گردید، نکته‌ای که بازتابش را در اشعار حافظ می‌بینیم‌. تأکید بر رهبانیت و پرهیز از ازدواج اثری منفی بر گسترش مسیحیت در قلمرو حکومت‌های ایرانی داشت که در فصل‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت‌.

فعالیت‌های تبشیری‌

در این میان‌، از فعالیت‌های تبشیری کلیسای واقع در حکومت اشکانیان نباید غافل ماند. مسیحیان سریانی‌زبان غیرت بشارتی فراوانی داشتند و پیام انجیل را در اکثر نقاط مشرق‌زمین اشاعه داده بودند. طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناختی‌، اکنون می‌توانیم با قطعیتی نسبی بگوییم که مسیحیت در دورۀ اشکانیان‌، در کردستان‌، گیلان‌، ارمنستان‌، باکتریا (شمال افغانستان‌)، سواحل خلیج فارس‌، آسیای مرکزی در میان قبایل ترک و مغول‌، در هندوستان‌، و تا به «جوج و ماجوج‌» (احتمالاً چین‌) ترویج یافته است‌.

همانطور که قبلاً به تفصیل گفتیم‌، آنچه مسلم است این است که رواج عمدۀ مسیحیت‌، در میان مردم سریانی‌زبان ساکن در غرب قلمرو اشکانیان بوده است‌، اما از تعداد مسیحیان یا کلیساهای مناطق فوق‌الذکر اطلاعی در دست نیست‌.
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 12:8 |

زنان کتاب مقدس - لیه ، دختری مطرود
 

منبع : مجله کلمه ، شماره 42

نویسنده : هنگامه برجی

پیدایش ۲۹-۳۱

 

مدتی پیش که کتاب پیدایش را مطالعه می‌کردم متوجه شخصیتی شدم که گویا قبلاً کمتر توجهی به آن کرده بودم. داستان عشق یعقوب و راحیل را بارها و بارها در کلام خدا خوانده بودم، اما این‌بار لیه خواهر راحیل و همسر دیگر یعقوب توجه مرا به‌طرزی خاص به‌خود جلب نمود. قبل از این، همیشه چهرۀ یعقوب و راحیل چنان به‌طور برجسته خودنمایی می‌‌کرد که لیه در حاشیه و کم‌رنگ و محو به‌نظر می‌رسید. دلم می‌خواست در مورد این زن بیشتر بدانم و او را بیشتر بشناسم. زنی رنج کشیده و مطرود، تشنۀ محبت و توجه؛ محبت و توجه‌ای که همۀ عمر برای به‌دست آوردن آن تلاش می‌کرد. بنابراین سعی کردم او را در پرتو خانواده و به‌خصوص خواهرش راحیل بشناسم؛ کسانی که نقش به‌سزایی در شکل‌گیری شخصیت و مسیر زندگی او داشتند. اگر راستش را بخواهید پس از اتمام مطالعه‌، دلم واقعاً شکست چرا که متوجه شدم لیه‌های زیادی در اطراف من زندگی می‌کنند که هر روز به‌سادگی و بدون توجه از کنار آن‌ها می‌گذرم.

پس بیایید با هم نگاهی عمیق‌تر به زندگی او بیندازیم.

لیه، دختر مطرود

پیدایش ۲۹:‏۱-‏۲۲

لیه دختر بزرگ‌تر دایی یعقوب، لابان بود. به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می‌برد. با توجه به اینکه در آن دوران، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می‌شد و به‌خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل، مشکل او صد چندان جلوه می‌کرد. دختری با چشمان ضعیف نه می‌توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نه کمکی برای پدر در بیرون از منزل (مثل راحیل که چوپانی می‌کرد). می‌توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانوادۀ او بود. احتمالاً لیه چه در زمان کودکی و چه بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود: «وای، راحیل چقدر خوشگله، حتماً خیلی خواستگار داره؟! بیچاره لیه! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند. اصلاً به چه دردی می‌خوره؟ طفلی روی دستشون مونده و....»

قلب لیه زخمی بود. لیه دختری مطرود بود.

من خانواده‌هایی را دیده‌ام که با رفتار نادرست‌شان باعث ایجاد فاصله زیاد بین فرزندان‌شان می‌شوند. با بیان و تکیه زیاد بر اینکه یکی از آن‌ها زیباتر یا با استعدادتر است، باعث مغرور شدن یکی و تحقیر و کوچک شمردن دیگری می‌شوند. هر کدام از این بچه‌ها شخصیت خود را بر مبنای همان نظرات و شنیده‌ها بنا می‌کنند. داستان زندگی لیه نیز به‌همین ترتیب بود.

امید واهی

پیدایش ۲۹:‏۲۳-‏۳۰

اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با