اون شب يکی از بدنام ترين و منفورترين اشخاص شهر مهمانی داشت.
لاوی مامور حکومتی بود و کارش جمع آوری باج و خراج.
برای اون شب تمام همکارن و خيلی ديگر از افراد بد نام شهر را نيز دعوت
کرده بود تا مهمانش و همراهانش رو که در چند روز اخير با انجام کارهای
عجيب و معجزات سر و صدای زيادی در شهر بر پا کرده بودند رو ببينند.
مهمان اون شب لاوی عيسی بود.که همراه شاگردانش وارد شدند.
او همه را در آغوش کشيد و با مهربانی با آنها سخن گفت و بعد بر سر سفره
نشستند.
در ميان همراهان عيسی هميشه روحانيون يهود هم حاضر بودند تا با ديدن
کوچکترين کار غير شرعی و از نظر آنان گناه عيسی را رسوا کنند.
آنان رو به شاگردان عيسی کرده و گفتند:چطور استاد شما رغبت ميکند که
با اين اشخاص پست همنشين باشد؟
عيسی سخنان آنان را شنيد و با ايشان فرمود:
بيماران به طبيب نياز دارند.نه اشخاص سالم.من نيز آمده ام تا گمراهان را به
راه راست دعوت کنم نه کسانی را که خود را عادل و مقدس می پندارند.
مرقس-2:15
|
+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 14 تیر1385 ساعت 11:1
|