![]() هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود و هیچ چیز پوشیده نیست که عیان نگردد. آنچه در تاریکی به شما گفتم ، در روشنائی روز بیان کنید و آنچه در گوشتان گفته شد ، از فراز بامها اعلام نمایید . از کسانی که جسم را میکشند اما قادر به کشتن روح نیستند مترسید ؛ از او بترسید که قادر است هم روح و هم جسم شما را در جهنم هلاک کند. (متی 10 : 26 - 28 )
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 10/22/2008 - 11/20/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 9/23/2007 - 10/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 آرشیو موضوعی
پیدایش
غلاطیان مزامیر اخبار متی مقالات مسیحی دانیال اول تسالونیکیان رومیان اول قرنتیان دوم قرنتیان یوحنا لوقا مرقس افسسیان شهادتنامه تثلیث اقدس (راز الهی) درخواست دعا کتاب مقدس به زبان کودکان اول یوحنا دروس دانشگاه الهیات مسیحی زمان های آخر یهودا اول پطرس امثال سلیمان جستجو
پیوندها
مرکز دانلود کتاب مسیحی
وب سایت دانشگاه مجازی الهیات مسیحی ( بدون مرز ) سایت کلیسای اینترنتی سایت کلام خدا مسیح برای ایرانیان شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ترجمه هزاره نو انجیل ( جدید ترین ترجمه فارسی) رادیو ندای محبت (اولین شبکه رادیوئی مسیحی) سری دروس رشد روحانی "با هم" مرکز پژوهشهای مسیحی مجله اینترنتی کلمه برای مسیحیان کتاب خانه 24 ساعته کلیسای جهانی ایرانیان وب سایت رازگاهان ( شهادت نامه ) وب سایت شاگرد سازی مسیح وب سایت جوانان مسیحی کلیسای آسمانی خدا عیسی : من راه راستی و حیاتم وبلاگ پسر آبي نور عالم وبلاگ مسیح دوستت دارم عیسی- شاه شاهان معرفی وبلاگ های مسیحی عیسی مسیح دایره المعارف کتاب مقدس وبلاگ صلیب نور وبلاگ انجیل عیسی مسیح آموزش زبان عبری وبلاگ چرا پدر خواست که مسیحی شوم xxx MASIH-E-MAN xxx پیوندهای روزانه
برنامه مطالعاتی کتاب مقدس در طول سال
اطلاعیه بسیار مهم انجیل عیسی - ترجمه هزاره نو درخواست انجیل فارسی تمام پیوندها
|
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 ) شهادت نامه سارا پالما
خداوند به سبب لطف بی پایان و عظیم خود ما را از سر نو مولود ساخت و عضو خانواده خود گرداند. از این رو ، ما اکنون به امید حیات جاوید زنده ایم ، زیرا مسیح نیز پس از مرگ حیات یافت. خدا نیز برای شما میراثی بدور از آلودگی و فساد و تباهی ، در آسمان نگه داشته است. یعنی حیات جاوید را. و از آنجا که به خدا توکل و اعتماد کرده اید ، او نیز با قدرت عظیم خود شما را به سلامت به آسمان خواهد رسانید تا این ارث را دریافت کنید. بلی در روز قیامت شما وارث حیات جاودان خواهید شد. ( رساله اول پطرس باب 1 آیات 3 -5) اول از همه خداوند رو شکر میکنم که به من این فرصت را داد تا بتوانم کاری را که او در زندگی و قلب من به انجام رساند شهادت بدهم. خدا را شکر میکنم که در زندگی من کار کرد و عشق و نور و شوق حضورش را در زندگی من قرار داد. در حالیکه من دختر نوجوانی بودم او وارد زندگی من شد. در آن زمان من فقط 18 سال داشتم و تمام زندگی من در تنهائی و نفرت از اعضای خانواده ام خلاصه می شد. میخواهم از روزهایی بگویم که درد و رنج تنهایی را با تمامی وجود احساس میکردم اما هرگز قادر نبودم اجازه دهم کسی از این رنج درونی من با خبر بشود. از غرور بی جای نوجوانی که باعث شده بود هر روز و هر روز سنگ دل تر و سخت تر بشوم. در خانواده زمینی من که در میان آنها زندگی میکردم من به سخت دلی ، لجبازی و سرکشی شهرت داشتم. من اکثر اوقات تنها در اتاقم به سر میبردم و هرگز به کسی اجازه نمیدادم وارد حریم خصوصی من بشود. زندگی من خلاصه می شد در نفرت ، شکستن غرور و لذت دیدن تحقیر شدن دیگران . خیلی ساده بگویم من جائی برای خداوند در زندگیم نداشتم. و بت پرست بودم. بت من موجود خیالی بود که من در ذهنم آنقدر به او قدرت داده بودم که او را خدا می دانستم . البته نه خدایی که دیگران می پرستیدند . چرا که هرگز نتوانسته بودم خدایی را که قادر به تجسم او نیستم بپرستم. خدای من موجود خیالی بود که میتوانستم او را همانگونه که میخواستم تجسم کنم و یا حتی ببینم! در آن دوران به گناهان بی شمار من دزدی از پول های پدرم و دروغگویی هم اضافه شده بود. و خدایی که خانواده من میپرستیدند گناهکاران را مجازات میکرد و دعای بنده های نیکو! ی خود را اجابت مینمود و هرگز به بنده های گناهکار روی خوش نشان نمیداد. و اعمال جسم آشکار است . یعنی : زنا و فسق و ناپاکی و فجور و بت پرستی و جادوگری و دشمنی و نزاع و کینه و خشم و تعصب و شقاق و بدعتها و حسد و قتل و مستی و لهو و لعب و امثال اینها که شما را خبر می دهم چنانکه قبل از این دادم. که کنندگان این چنین کارها وارث ملکوت خدا نمیشوند. ( غلاطیان 5 : 19 ) یک روز در اوج تاریکی حاصل از گناهانم ، خداوند عیسی مسیح خود را به من معرفی کرد. من از طریق یکی از دوستانم که مسیحی بود در مورد خداوند عیسی شنیدم و احساس عجیبی نسبت به او پیدا کردم. زمانی که آن دوست به من گفت که عیسی مسیح آن خدای یکتاست و غیر از او خدایی نیست ، احساس عجیبی داشتم. شاید تعصبی که هرگز نداشتم ! شاید غیرتی که هرگز برای خداوندم نگذاشته بودم و شاید هم ترس ! این احساس وجود مرا در بر گرفت تا اینکه تصمیم گرفتم برای یکبار هم که شده انجیل را بخوانم. از قضا یکی از دوستان مادرم که مسیحی بود مدتها قبل زمانی که تصمیم داشت ایران را ترک کند به عنوان هدیه انجیلی به مادرم داده بود و ما هنوز آن کتاب را در کتابخانه خانه داشتیم در حالیکه حتی یکبار هم آن را ورق نزده بودیم. برای اولین بار به سمت آن کتاب رفتم و شروع به خواندن کردم. و از آن زمان خداوند در قلب من کار کرد. من در مدت کوتاهی دو دور انجیل را مطالعه کردم . هر شب احساس عجیبی من را به سمت کتاب انجیل میکشاند و من شروع به خواندن میکردم . در آن از خداوندی حرف زده شده بود که برای انسان های گناهکار بیشتر از انسان های به ظاهر نیکو ارزش قائل بود. خدایی که گرچه مقدس بود اما به خاطر عشق و محبتی که داشت لباس تقدس خود را از تن در آورد و به میان گناهکاران آمد و بار حقارت و سنگ دلی و گناهان بنده هایش را به دوش کشید. بله در کتابی که انجیل نامیده میشد من از خداوندی خواندم که تصور کردنش کفر نبود! خدائی که بنده هایش را به راحتی می بخشید و مراسم مذهبی را راه رستگاری نمیدانست بلکه محبت و ایمان را. خداوندی رو شناختم که عدالتش به قدری قوی بود که برای گناهان من بر صلیب رفت و با اینکار تمامی گناهان من را با خود به بالای صلیب برد. خدایی که شناختم خدایی بود که من را " فرزند " خواند تا فرزندش باشم و نه بنده اش و او پدرم باشد و نه اربابم. او مثل پدری مهربان به من محبت کرد. خدایی که شناختم در آن زمان که هنوز گناهکار بودم ، خود را با رویایی به من نشان داد و دست من را گرفت و از زمین خطاکار بلندم کرد. بله ، من خداوند یکتا ، خدای آسمانها و زمین را شناختم . من یهوه هستم و همه چیز را ساختم. آسمان ها را به تنهایی گستراندم و زمین را پهن کردم و با من که بود؟ ( اشعیا 44 : 24 ) من اول هستم و من آخر هستم و غیر از من خدای نیست. ( اشعیا 44 : 6 ) خدائی که در اوج خشم هم مهربان بود. خداوندی که گرچه بی نیاز از محبت بنده هایش بود اما نیاز بنده هایش به محبت خود را احساس کرد. خداوند یهوه می فرماید : آیا من از مردن مرد شریر مسرور می باشم؟ نی بلکه از اینکه از رفتار خود بازگشت نموده ، زنده ماند ( حزقیال 18 : 23 ) خدایی که شناختم خدایی بود که به جستجوی گم شده ها آمد . او تنها خدای نیکوکاران و دینداران نبود، بلکه خداوند خدایی که شناختم کسی بود که آمده بود تا طبیب بیماران باشد نه آنها که سالمند! زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد ( لوقا 19 : 10 ) خدا برای نجات شما بهائی پرداخت تا شما را از قید روش پوچ و باطل زندگی که از اجداد خود به ارث برده بودید ، آزاد سازد. بهائی که خدا برای آزادی از این اسارت پرداخت ، طلا و نقره نبود ، بلکه خون گرانبهای مسیح بود که همچون بره ای بی گناه و بی عیب قربانی شد. برای این منظور خدا او را پیش از آفرینش جهان تعیین کرد ، اما در زمانهای آخر ، او را به جهان فرستاد تا شما را رستگار سازد. توسط اوست که شما به خدا ایمان آورده اید . به خدائی که مسیح را پس از مرگ زنده ساخت و او را سرافراز گردانید. و اکنون ایمان و امید شما بر خداست. (رساله اول پطرس باب 1 آیات 18- 21 ) خدا رو شکر میکنم که این فرصت را در زندگی من قرار داد تا توبه کرده و به او ایمان آورده و نجات یابم. دور سوم مطالعه انجیل بود که قدرت عجیبی زانوان من را خم کرد . برای اولین بار من زانو زدم . آنهم مقابل خداوند ؛ خدای آسمانها و زمین و خدای پرقدرت و قدوسی که من را آفرید و فرزند خود خواند. خداوندی که هیچ زانوئی تاب ایستادن در مقابل نام پر قدرتش را ندارد. زانو زدم و دعا کردم. اشک ریختم و التماس کردم و از او خواستم تا من را به حضور قدوسش بپذیرد و گناهان من را نیز بالای صلیب ببرد و من را از تاریکی نجات دهد. خداوند آن شب به خواب من آمد و دستان من را گرفت و گفت : " فرزند! ، تو پذیرفته شده ای " اراده فرستنده من این است : " هرکه پسر را دید و بدو ایمان آورد حیات جاودانی داشته باشد و من در روز بازپسین او را خواهم بر خیزاند. " ( یوحنا 6 : 40 ) تجربه ای گرانبها برای من بوجود آمد ؛ فرزند خواندگی خدا! از آن شب سارای سرکش و مغرور ، سارای پر از کینه و نفرت از دیگران ، سارایی که هر لحظه از تحقیر کردن دیگران لذت میبرد و با شکستن دل دیگران افتخار کسب میکرد ، تبدیل به فرزند خدا شد! و حالا سالهاست که خداوند در زندگی من کار میکند. او گناهان بی شمار من را بخشید و به من عشق ورزیدن ، محبت کردن ، فروتن بودن و خادم بودن را آموخت. خداوند دستهای من را گرفت و به من آرامشی عطا کرد که تا قبل از ایمانم هرگز نصیبی از آن نبرده بودم. لیکن ثمره روح ، محبت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی و نیکوئی و ایمان و تواضع و پرهیزکاری است .( غلاطیان 5 : 22) بله ، خداوند از لجبازی و سرکشی من در راه خود استفاده کرد تا برای او غیور باشم و نام او را در زمین با قدرتی که او در سخنانم جاری می سازد ، شهادت بدهم. علاوه بر همه اینها خداوند به من خانواده ای آسمانی داد. برادران و خواهرانی که گرچه هرگز نمیشناختمشان اما با نقشه های خدا سر راه من قرار گرفتند و در رشد ایمانی من نقش به سزائی داشتند. روزی بود که من فقط یک مسیحی اطرافم میشناختم که به من بشارت داد ؛ اما امروز هزاران هزار مسیحی را میشناسم که برای خداوند غیور هستند و برای او کار میکنند تا نام او بر زمین جلال یابد و تخت سلطنت او در زمین برقرار شود. زندگی عادی ما از بین خواهد رفت ، همانگونه که علف زرد و خشک می شود و از بین می رود . تمامی عزت و افتخارات ما همچون گلی است که پژمرده می شود و بر زمین می افتد اما کلام خدا تا ابد پابرجا می ماند. (رساله اول پطرس باب 1 آیات 24 و 25 ) امروز من خادم خداوند هستم. مهم نیست که قبل از ایمانم که بودم و چه هدف ها و ارزش هایی در زندگی داشتم . مهم این است که امروز من فرزند خدا ام. فرزندی که حاضر است تا به موت خداوند خدای خود را خدمت کند اگر او این افتخار را نصیبش گرداند. آنچه در عقب است فراموش کرده و به سوی آنچه در پیش است خویشتن را کشیده در پی مقصد می کوشم ؛ بجهت انعام دعوت بلند خدا که در مسیح عیسی است. ( فیلیپیان 3 : 13 ) به طریق های گوناگون سعی کردم تا این پیغام نجات را همانطور که به من رسید و حفظ کردم به دیگران هم برسانم زیرا که خداوند به من گفت : " مفت یافته اید پس مفت بدهید. " چقدر زیباست که میبینم نام خداوند هر روز بیشتر از قبل در ایران عزیزم جلال می یابد. چقدر پر شکوه است که هر روز نجات بسیاری از هموطنانم را میبینم و از آرامش و شادی آنها لذت میبرم. زیرا هرگاه بشارت دهم ، مرا فخر نیست چونکه مرا ضرورت افتاده است بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم. ( اول قرنتیان 9 : 16 ) آرزو دارم تا روزی برسد تمامی مردم نور و عشق خداوندی را که هرگز نشناخته بودند در قلبشان احساس کنند . آرزو دارم تا برکتی که خداوند در زندگی من جاری کرد در زندگی مردم جهان جاری باشد. آرزو دارم تا خداوند قلبهای سنگی انسان ها را همانطور که قلب سنگی من را تبدیل به خاکستری نرم کرد لمس کرده و از آن خاکستری بوجود بیاورد تا بذر کلامش در آن جوانه بزند و میوه های بسیار آورد. خدای پدر از مدتها پیش شما رابرگزید ، زیرا او از پیش میدانست که شما به او ایمان خواهید اورد. روح خدا نیز شما را با خون عیسی مسیح پاک ساخته تا بتوانید طبق خواست مسیح زندگی کنید. (رساله اول پطرس باب 1 آیه 2 ) اما اکنون شما که این شهادت نامه را میخوانید شاهد کار عظیم خداوند در زندگی من هستید. آیا مایلید تا خداوندی که هرگز نشناخته بودید ، قلب شما را لمس کند و خودش را به شما بشناساند؟ آیا مایلید که خداوند در زندگی شما هم برکات خود را جاری سازد؟ آیا مایلید تا شما هم فرزند او نامیده شوید؟ آیا طالب آرامش هستید؟ مزد گناه موت است اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی ( رومیان 6 : 23 ) اگر خود را گناهکار می دانید ، آیا مایلید دستی شما را از لجنزار گناه بیرون بکشد؟ زیرا که همه گناه کردند و از جلال خدا قاصر می باشند و به فیض او مجاناً عادل شمرده میشوند ؛ به وساطت آن فدیه ای که در عیسی مسیح است. ( رومیان 3 : 23 ) خداوند میگوید : بیایید تا با هم محاجه نمائیم ؛ اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مثل برف سفید خواهد شد و اگر مثل قرمز سرخ باشد ، پشم خواهد شد. ( اشعیا 1 : 18 ) اگر مایلید خداوند را در قلب خود بپذیرید تا شاهد معجزات و کارهای بزرگ او در زندگیتان باشید با من دعا کرده ، بگوئید : " ای خداوند تو را شکر میکنم که آنچنان مقرر کردی تا پیام تو را شنیده پذیرای آن باشم. من به تو ایمان دارم. ایمان دارم که تو خدای قدوسی هستی و قادری تا با محبت خود بر صلیب و عدالتت گناهان بسیارم را ببخشی و به من زندگی و حیاتی تازه بدهی. ای خداوند من میدانیم که در تمام زندگی خود تو را فراموش کرده بودم اما اکنون میخواهم که تو به قلب من آمده و نجاتت را به من عطا کنی. از تو متشکرم که به خاطر گناهان من بر صلیب رفتی و تحقیر شدی. از تو متشکرم که برای من گناهکار آنچنان ارزش قائل بودی که من را " فرزند" خود خواندی. تو را شکر میکنم و دروازه قلب خود را به روی تو میگشایم تا وارد شوی و تا ابد در آن ساکن بمانی. آمین ! " زیرا که پسر نیامده است تا جان مردم را هلاک سازد بلکه تا نجات دهد. ( لوقا 9 : 56 ) اگر این شهادت را خواندید و همچنان چشمها و گوشهایتان را بر روی حقیقت او بستید باید به شما بگویم که هلاک خواهید شد. هرکه گناه کند او خواهد مرد ( حزقیال 18 : 20 ) بله ؛ خداوند من، گفته است هر که در گناه بماند هلاک خواهد شد. مزد گناه مرگ ابدی است در حالیکه او میتواند به شما زندگی و حیات جاویدان بدهد و گناهان شما را ببخشاید. اگر به او ایمان آورید و او را در قلب خود وارد کنید ، او آثار گناهانتان را که با توبه و بدون ایمان به خون مسیح هرگز پاک نخواهد شد ، پاک خواهد کرد و مرگ روحانی را از شما برخواهد داشت. او قادر است به شما حیات جاویدان بدهد و تاریخ این ادعا را به اثبات رساند. من هستم آن نان زنده که از آسمان نازل شد . اگر کسی از این نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند . و نانی که من عطا میکنم جسم من است که آن را به جهت حیات جهان می بخشم. ( یوحنا 6 : 51 ) چرا که عیسی مسیح که خدای جسم پوشیده است به طرز عجیب و منحصر به فردی به دنیا وارد شد. به خاطر ما تحقیر شد و زجر کشید ، به صلیب کشیده شد و به فجیع ترین صورت مرد و بعد از سه روز از مردگان قیام کرد و زنده به مدت 40 روز در میان مردم حاضر شد تا همه بدانند که او قادر است زندگی و حیات دوباره ای به آنها عطا کند. و سپس عروج کرد تا برای ما نزد پدر آسمانی شفاعت کند. آمدنش به این دنیا ، زندگیش ، پیامش ، معجزاتش ، ادعاهایش ، رنج هایی که متحمل شد ، مرگش ، قیامش از مردگان و عروجش همه اینها منحصر به فرد بود. آیا کسی را در طول تاریخ همچون عیسی ناصری سراغ دارید که بتواند دردها و مریضی های دیگران را با یک اراده شفا دهد و مردگان را از مرگ برخیزاند؟ آیا در طول تاریخ کسی را سراغ دارید که ادعای خدایی کند و برای اثبات ادعاهایش معجزات آورد و قادر باشد تا دنیا را داوری نماید؟ پسر انسان نیامد تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد. ( متی 20 : 28) آنکه به پسر ایمان آورده باشد ، حیات جاودانی دارد ( یوحنا 3 : 36 ) پدر بر هیچ کس داوری نمیکند بلکه تمام داوری را به پسر سپرده است. ( یوحنا 5 : 22) همچنان که پدر در خود حیات دارد ، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است ( یوحنا 5 : 26) اگر به او ایمان آورید ، نجات او را دریافت خواهید کرد و او شما را شفاعت خواهد نمود و نام شما را در دفتر زندگانی ثبت خواهد نمود. اما اگر به او ایمان نیاورید او شما را هلاک خواهد کرد. بله چون فرزندان خدا وارثان اویند و هرکه فرزند خدا نباشد فرزند شیطان است. و به هلاکت خواهد رسید. خداوند در وعده های خود تأخیر نمی نماید ؛ چنانکه بعضی تأخیر می پندارند . بلکه بر شما تحمل می نماید چون نمیخواهد که کسی هلاک گردد ، بلکه همه به توبه گرایند. ( دوم پطرس 3 : 9 ) بله ؛ آمین ای خداوند قدوس . به امید برقراری ملکوتت بر زمین بذر کلامت را خواهیم پاشید. خوشابه حال آنان که بذر تو را در دلهایشان می پرورانند تا میوه و ثمر آورد.... |+| نوشته شده توسط سارا پالما در پنجشنبه 30 آذر1385 ساعت 11:30
شهادتنامه سارا پالما
من هم مثل همه ی اونهائی که مسیح انتخاب میکنه تا فرزند خدا بشن زمانی بسیار گناه کار بودم. من در خانواده ای بزرگ شدم که نه خیلی مذهبی اند و نه خیلی ولنگو باز. منظورم اینه که خیلی از اصول و رعایت میکنند و از من هم میخواستند که رعایت کنم. اما من اون اواخر دیگه هیچ کدوم از اون اصول رو رعایت نمیکردم و از نظر اونها یک آدم از هر قید ازادی بودم که فقط به خودم فکر میکردم و با فکر دوستانم و لحظاتم در کنار اونها زندگی میکردم. تا ۵/۴ سال پیش که خداوندم سعی کرد من رو متوجه حضورش کنه. خداوندم من رو انتخاب کرد تا پاکیزه باشم وا ون رو و وجود روحانیشو بشناسم...
یک روز اون پسر به من گفت که مسیح فرزند خداست. من خیلی عصبانی شدم. دیگه هر چیزی رو که قبول میکردم این یکیشو نمیتونستم در مخیله ام جا بدم. چه طور میتونست خداوند با اون بی همتائیش فرزندی داشته باشه. شروع کردم به خوندن انجیل .بی تعصب. فقط میخواستم بدونم چرا مسیح فرزند خداست و چرا مسیحیان این ادعای عجیب رو میکنند... شروع به خوندن انجیل کردم. یک بار، دوبار، سه بار.... تا اینکه دقیقاً یادم نمیاد چی شد که من زانو زدم و گریه کردم. اشک ریختم و از مسیح خواستم که من رو هم نجات بده. به مسیح التماس کردم و به اون اعتراف کردم که ایمان آوردم. به خودش. به وجود مملو از عشق خدائیش. به کارش بر روی صلیب... و به خونش... به بدنش و به کلامش... اعتراف کردم که مسیح همون خدائیه که لباس جسم پوشید و به زمین در بین ما آمد. همونیکه مدتها باهاش حرف میزدم اما حسش نمیکردم. همونی که اومد اشکها رو از چشمام پاک کرد و من رو در آغوش کشید تا آروم بگیرم و آرامش ابدی رو نصیبم کرد. از اون روز به بعد ترسم ریخت. افتخار کردم به خداوندم. به مسیحم. به صلیبم و به روح خداوندم که معلم و آموزگار من بود .... دوست دارم زمانی رو ببینم که تمام مردم مملو از روح خداوند پاک هستند. دوست دارم ببینم که تمام اون کسانی که مسیح انتخاب میکنه صدای او را بشنوند و به دعوتش جواب مثبت بدن. دوست دارم من هم وسیله ای بشم برای رسوندن مژده ی نجات مسیح به مردمی که در بی خبری و جهل زندگی میکنند. همونهائی که در دریاچه ی گناهانشون شنا میکنند و به وسط اون که رسیدند همه چیز رو گناه آلود میبینند چرا که هیچ ساحلی رو پیدا نمیکنند. دوست دارم ساحل نجات اونها ( مسیح ) رو بهشون نشون بدم. دوست دارم به همه بگم خدای واقعی خیلی با اونچه که شما میشناسین فرق میکنه . دوست دارم به همه بگم که حق ندارن از خداوند بترسن چرا که خداوند منبأ و منشأ عشق و مهربونیه. میخوام بگم عظمت خداوند باید باعث غرور فرزندان خدا بشه نه ترس اونها... چی میشه مردم همگی بتونن خدا رو لمس کنند و در عظمت و جلال او غرق بشن؟؟؟ کی میشه که دیگه هیچ کس از خداوند به عنوان یک چیز غیر قابل تصور نام نبره؟؟؟؟ خداوند لمس کردنیه منتها انسان باید با روحش خداوند رو لمس کنه. چرا دیگران نمیتونن درک کنن که خداوند وجود داره و حتی دارای شخصیته؟؟؟ من همینجا اقرار میکنم که مسیح خدای منه. همون خداوند واحد و تک. همون خدای پر عظمت و مهربون و پر از عشق. خدایی که نور خالصه... خدائی که فقط کسانی میتونن ببیننش و لمسش کنند که از کثیفیها و از وجود و افکار مادیشون مرده باشن. فقط کسانی میتونن به وجود اون ایمان داشته باشن که عشق اون رو در زندگیشون دیده باشن. چشماشونو باز کرده باشن و معجزات رو خوب ببینند و دریچه ی قلبشون رو هرگز در برابر ندای دعوت خداوند نبندند... دوست دارم تموم دستهائی رو که مانع شندیدن ندای مسیح میشه بشکنم..... برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید... |+| نوشته شده توسط سارا پالما در دوشنبه 12 تیر1385 ساعت 14:33
|
![]() | |||
|
|||
![]() |