تبليغاتX
کتاب مقدس
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 )
چگونه اوقاتی پرمعنا با خدا داشته باشيم ( رازگاهان ) - قسمت 1
منبع : دانشکده الهیات مسیحی 222

برای داشتن رازگاهانی مفيد می بايد چهار عناصر مهم آن را در نظر بگيريد:

با حالتی درست شروع کنيد

زمان مشخصی را انتخاب کنيد

مکان مشخصی را انتخاب کنيد

نقتشه ای ساده را دنبال کنيد

با حالتی درست شروع کنيد

از ديدگاه خدا، اينکه چرا کاری را انجام می دهيد مهمتر از خودِ کاری است که انجام می دهيد.

در يک موقعيت خاصی خدا به سموئيل فرمود: " من مثل انسان قضاوت نمی کنم. انسان به ظاهر نگاه میکند، اما من به دل" (اول سموئيل ٧:١۶ ) خيلی از اوقات امکان دارد کاری درست را با حالت و انگيزه ای غلط انجام دهيم. اين مشکل امصيا نيز بود، چون " او هر چه در نظر خداوند پسنديده بود انجام می داد، اما نه با تمام دل و جان."(دوم تواريخ ٢:٢۵)

وقتی در رازگاهانتان به ملاقات خدا می رويد بايد حالتهای درست زير را داشته باشيد:

١- انتظار- به حضور خدا با انتظار و اشتياق زياد بيا. توقع داشته باشيد که وقت خوب مشارکت با او داشته باشيد و از وقتتان با يکديگر برکتی بگيريد. اين آن چيزی بود که داود از آن وقت خود توقع داشت ": ای خدا، تو خدای من هستی... جان من مشتاق توست."( مزمور ١:۶٣)

٢- احترام- با عجله به حضور خدا نرو، بلکه با سکوت در حضور او، قلب خود را آماده کن و بگذار در اين سکوت افکار تو از دنيا پاک شود. به حبقوق نبی گوش فرا ده: " خداوند در خانه مقد س خويش است؛ پس تمام جهان در حضور او خاموش باشد." (حبقوق ٢٠:٢ همچنين مزمور ٧:٨٩ را نيز ببينيد. آمدن به حضور خدا مانند رفتن به مسابقه فوتبال يا هر تفريح ديگر نيست.

٣- هوشياری- در هنگام رازگاهان کاملا" سر حال باشيد. به ياد داشته باشيد که با خالق آسمان و زمين و رهاننده انسانها ملاقات می کنيد. کاملا" استراحت کرده باشيد و هوشيار باشيد. بهترين آمادگی برای رازگاهان صبحگاه، از شب قبل آن شروع می شود. زودتر بخوابيد تا صبح بتوانيد در وضعيت خوبی خدا را ملاقات کنيد. او شايسته توجه کامل شماست.

۴- تمايل به اطاعت- اين حالت الزامی است: شما برای رازگاهان برای انتخاب آنچه که خودتان می خواهيد بکنيد يا نکنيد، نمی آييد. بلکه با اين هدف که هر چيز و همه چيزهايی که خدا از شما می خواهد، را بکنيد. عيسی فرمود: " اگر کسی براستی بخواهد اراده او را به عمل آورد، در خواهد يافت که آيا اين تعاليم از خداست يا من از خود می گويم." (يوحنا ١٧:٧ ) پس با اين حالت به ملاقات خداوند بياييد که قبلا" انتخاب کرده باشيد که هر چه که او از شما بخواهد به هر قيمتی که تمام شود، انجام دهيد!

 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 10 دی1387 ساعت 11:7 |

تاریخ کلیسای ایران - فصل اول کلیسای ایران تا سال 420 میلادی- قسمت دوم

واحد ۲ - در آغاز دورۀ ساسانیان‌ - (سده‌های سوم و چهارم میلادی‌)

منبع : دانشگاه الهیات بدون مرز

آغاز حکومت ساسانیان‌

در دوره اشکانیان‌، ایالت فارس توسط دولتی نیمه‌مستقل اداره می‌شد که گویا فقط در ظاهر مطیع حکومت اشکانی بود. حکمرانان این دولت نیمه‌مستقل، درضمن سمت کهانت آتشکده‌های زرتشتی را نیز عهده‌دار بودند. بر روی آثاری که از این دوره باقی مانده‌، تصویر حکمرانی مشاهده می‌شود که در مقابل آتش مقدس ایستاده‌، کمانی در دست دارد و در طرف دیگر آتش‌، درفش کاویانی افراشته شده است‌. این امر نشان‌دهنده این است که این حکمرانان در کنار مقام سیاسی‌، وظیفه مذهبی نیز داشته‌اند .

در اوائل قرن سوم میلادی‌، اردشیر بابکان حکمران ایالت فارس بود. او طی یک رشته نبردها موفق شد بر مناطق اطراف فارس نیز مسلط شود و سرانجام لشکر اردوان‌، پادشاه اشکانی را شکست دهد. اردشیر در حدود سال ۲۲۴ میلادی قلمرو اشکانیان را تحت سیطره خود درآورد و به این ترتیب‌، خاندان جدیدی سرنوشت ایران را به‌دست گرفت‌.

اردشیر و همه شاهان ساسانی‌، سیاست وحدت و تداخل دین و حکومت را دنبال کردند. طبیعی است در مملکتی که دیانت و سیاست تفکیک‌ناپذیر باشد، پیروی و تبلیغ سایر عقاید مذهبی اگر غیرممکن نباشد، لااقل بسیار دشوار خواهد بود. در چنین شرایطی است که مسیحیت در قلمرو ساسانی موجودیت نحیف خود را ادامه داد، تا آنجا که تبدیل به یکی از ادیان مهم این قلمرو گردید.

اطلاعات ما از مسیحیت در عهد ساسانیان خوشبختانه بیشتر و معتبرتر از دوره اشکانیان است‌. نخست به موقعیت مسیحیت در سده سوم میلادی‌، یعنی در آغاز کار ساسانیان می‌پردازیم و شرح خواهیم داد که چه وقایعی باعث تحکیم بیشتر مسیحیت در قلمرو ساسانی گشت‌.

رویدادهای کلیسایی ‌

قرن سوم‌

اسرای مسیحی در زمان شاپور اول‌

شاپور اول (۲۴۱-۲۷۲)، جانشین اردشیر بابکان‌، جنگهای طولانی‌یی با امپراطوری روم کرد. او در سال ۲۶۰ بر رومیها پیروز شد و موفق شد والریَن‌، امپراطور روم را نیز اسیر سازد. او همراه والرین‌، بسیاری از سربازانِ اسیر و مردم شهرهای بین‌النهرینِ رومی را به رسم آن زمان به سرزمین فاتح کوچانید و ایشان را بر آن داشت تا شهری بنا کنند که آن را «وه اندو شاپور» نامید، یعنی «شهر شاپور به از اندو (انطاکیه‌)». این همان شهر گندیشاپور یا به لفظ عرب‌، جندیشاپور امروزی‌، در نزدیکی دزفول و شوشتر می‌باشد. مسیحیان آرامی زبان‌، این شهر را «بیت لاپات‌» می‌گفتند. لازم به تذکر است که سریانی‌زبانها عادت داشتند که نام فارسی شهرها را تبدیل به نامهای سریانی کنند.

در میان این خیل اسرا، مسیحیان بسیاری نیز بچشم می‌خوردند. در میان افسانه‌های باقیمانده‌، داستانی هست که می‌گوید دیمیتریانوس‌، اسقف انطاکیه نیز در میان اسرا بود. اسیران مسیحی از او خواستند تا همانند انطاکیه‌، در گندیشاپور نیز اسقف و رهبر ایشان باشد. می‌گویند که پاپا، اسقف تیسفون او را در این مقام تأئید کرد.

از قرائن و شواهد چنین برمی‌آید که تعداد زیادی از این اسرای مسیحی در سایر نقاط خوزستان نیز پراکنده بوده‌اند. محمد بن جریر طبری‌، مورخ ایرانی می‌گوید که شهر «شادروان شوشتر» را نیز این اسیران بنا کرده‌اند. اما گویا این اسرا به نقاط مرکزی ایران (فارس و پارت‌) نیز منتقل شده‌اند . در اینصورت، آن عده از اسرای تبعیدی، در این مناطق جدید، دست به تأسیس کلیساهایی برای خود زده‌اند. این امر خود می‌تواند بیانگر این باشد که احتمالاً عده‌ای از زرتشتیان نیز در اثر تماس با این مسیحیان، به مسیحیت گرویده باشند.

مناطق اسقف‌نشین‌

ساسانیان شهر سلوکیه‌، واقع در نزدیکی بغداد امروزی را پایتخت خود قرار دادند و در کنار آن محلۀ جدیدی بنا کردند بنام تیسفون‌. این شهر در اسناد تاریخی‌، سلوکیه‌-تیسفون نامیده می‌شود که اعراب آن را مدائن می‌خواندند، یعنی «شهرها» که این خود گواه بر بزرگی و آبادی این شهر می‌باشد. در محلۀ قدیمی شهر، یعنی در سلوکیه‌، مسیحیان سریانی‌زبان بسیاری می‌زیسته‌اند. شخصی به نام «پاپا بن عگای‌» اسقف این شهر بوده است که ذکری از او به‌میان خواهیم آورد.

در میان اسناد باقیمانده از قرن پنجم‌، سندی است مربوط به سال ۴۱۲ که به مناطق اسقف‌نشین ایران اشاره می‌کند که متأسفانه اکثراً اسامی سریانی است و امروزه نمی‌دانیم این اسامی مترادف کدام شهرهای قلمرو ساسانیان می‌باشند. اما پیداست که در اوایل قرن چهارم میلادی‌، بسیاری از شهرهای بین‌النهرین متعلق به حکومت ساسانی و برخی شهرهای داخل فلات ایران اسقف‌نشین بوده است‌، خصوصاً شهرهای مناطق غربی کشور.

اسقف پاپا و تلاش او برای سازماندهی کلیساها

اطلاعات ما در بارۀ این دورۀ زمانی هنوز کامل نیست‌. آنچه که در این میان با قطعیت بیشتر می‌دانیم اینست که در حدود سال ۲۸۰ میلادی، شخصی سریانی‌تبار به‌نام پاپا بن‌عگای‌، اسقف کلیسای سلوکیه‌-تیسفون گردید. مسیحیت در این شهر گویا چندان قوی نبود. در اثر تلاشهای پاپا، مسیحیت در این شهر رونق یافت و استوار گردید. پاپا پس از آنکه به اوضاع کلیسای تیسفون‌، پایتخت ساسانی‌، سر و سامان بخشید، به این فکر افتاد که نظم و انتظامی در تشکیلات سایر کلیساهای ایران (یا شاید لااقل مناطق اطراف تیسفون که در آنجا تعداد مسیحیان بیشتر بود) به‌وجود آورد. برخی از محققین معتقدند که اقدام پاپا انگیزه‌ای جاه‌طلبانه داشت و قصد واقعی او این بوده که اسقفان سایر شهرهای ایران را تحت حاکمیت خود در آورد و درواقع‌، اسقف تیسفون را همطراز اسقف شهرهای مهم روم‌، انطاکیه و اسکندریه سازد و موقعیتی مستقل به کلیسای تیسفون ببخشد. بهرحال قصد پاپا این بود که حدود هر منطقۀ اسقف‌نشین تعیین شود، روش و نحوۀ انتصاب اسقفان مشخص گردد، و این اسقف‌نشینها تحت انجمنی گرد هم آیند؛ امر اخیر طبیعتاً حاکمیت کلیسای تیسفون را که او رهبری آن را بعهده داشت‌، تثبیت می‌کرد. همانطور که انتظار می‌رفت‌، سایر اسقفان شدیداً به مخالفت با او بر خاستند، از آن جمله است میلِس ( Miles ) ، عقْب‌اللَهَه ( Aqbalaha ) ، حبیب‌، و شمعون برصباع‌. میلس یک مسیحی از زمینۀ زرتشتی‌، و زادگاهش شهر ری بود. ویگرام‌، محقق مسیحی‌، می‌گوید که میلس «سرسپردگی و غیرت و شور و حرارتی را خاص ملت ایرانی است‌، از خود نشان داد.»

برای رسیدگی به این امر، شورایی در سال ۳۱۵ در شهر تیسفون برگزار شد. مدارک تاریخی که به شرح این شورا پرداخته‌اند، در مواردی با یکدیگر اختلاف دارند. اما آنچه که عیان است‌، اینست که اسقفان حاضر با حاکمیت و ریاست پاپا مخالفت کردند و برای محکوم کردن او، اتهامات اخلاقی و تکبر و جاه‌طلبی به او نسبت دادند. در این اسناد تاریخی‌، جزئیات مذاکرات و مرافعات شورا بگونه‌ای نمایشی ذکر شده‌، اما بعلت اختلافات در روایات‌، نمی‌توان به هیچیک کاملاً اعتماد کرد. در هر حال‌، نتیجۀ شورا مطابق همۀ اسناد باقیمانده این بود که پاپا عزل و شمعون برصباع به جای او منصوب شد. می‌گویند پاپا در اثر فشار خشم و ناراحتی سکته کرد و فلج شد. بااینحال او مراتب را به «پدران غربی‌»، یعنی احتمالاً اسقفان انطاکیه گزارش کرد و از آنان مدد خواست‌. ایشان هیأتی را روانه تیسفون کردند که بلافاصله تصمیمات شورا را ابطال کرد و پاپا را در مقام خود ابقا نمود و برصباع را بعنوان جانشین آتی او تعیین کرد. بهرحال‌، اصلاحات و اقدامات پاپا بی‌نتیجه ماند، اما از ظواهر چنین بر می‌آید که حاکمیت و برتری اسقف تیسفون تا حدی تثبیت گردید.

قرن چهارم‌

مسیحی شدن ارمنستان‌

اتفاق مهمی که در اوایل قرن چهارم افتاد، مسیحی شدن حکومت ارمنستان بود. لازم به تذکر است که ارمنستان از زمان اشکانیان به بعد، همواره میان ایران و روم دست به دست می‌گشت‌. در سال ۳۰۱ میلادی‌ (یا شاید هم ۳۰۰)، تیرداد، پادشاه ارمنستان‌، مسیحیت را مذهب رسمی دربار اعلام کرد. در این میان‌، تلاشهای اسقف ارمنی‌، گریگور لوساوُریچ (نوربخش‌) را نباید از یاد برد. تیرداد ارمنیان زرتشتی را بزور مسیحی کرد.

بعد از مسیحی شدن حکومت روم در حدود سال ۳۲۳، حکومت ارمنستان متمایل به تقرب به روم شد، و همین امر باعث شد که حکومت ساسانی و روم‌، دائماً بر سر تسلط بر ارمنستان با یکدیگر درگیری نظامی پیدا کنند.

رسمیت یافتن مسیحیت در روم‌

در اوایل سلطنت شاپور دوم (۳۱۰-۳۷۹)، وضع مسیحیت در قلمرو ساسانی‌، تقریباً به‌همان شکلی که در سده سوم بود، ادامه یافت‌. تا پیش از این دوره‌، سندی معتبر از جور و ستمی سازمان‌یافته بر مسیحیان در قلمرو ساسانیان در دست نیست‌. شاید به همین جهت بود که مسیحیان توانستند در سال ۳۱۵ شورایی در خصوص مسألۀ پاپا تشکیل دهند. اما در سده چهارم تغییری در صحنه سیاسی روم رخ داد که نه فقط سرنوشت مسیحیان روم بلکه موقعیت مسیحیان ایران را نیز دگرگون ساخت‌.

کنستانتین‌، امپراطور روم در سال ۳۱۲ به مسیحیت گروید. سال بعد، طی اعلامیه‌ای که به «اعلامیۀ میلان‌» معروف است‌، مسیحیت در امپراطوری روم به رسمیت شناخته شد و به این ترتیب جفا و جور و ستم مسیحیت در این قلمرو پایان یافت‌. در دهه‌های بعدی‌، مسیحیت دین رسمی حکومت روم گردید. می‌گویند که امپراطور به هنگام لشگرکشیها، اسقفان را همراه خود به میدان نبرد می‌برد تا برای پیروزی سپاهیان روم دعا کنند و مراسم بجا بیاورند.

تأثیر این رویداد بر مسیحیت ایران‌

مسیحی شدن امپراطور و حکومت روم طبیعتاً مستقیماً بر وضعیت مسیحیان ایران و بر نظر حکومت ساسانی نسبت به ایشان تأثیر داشت‌. روم دشمن دیرینۀ ایران بود. مسیحیان ایران که همکیش رومیها بودند، «دوستانِ دشمن‌» و لذا عناصر نامطلوب بشمار می‌رفتند. از اینرو، حتی در ابتدای سلطنت شاپور دوم (۳۱۰-۳۷۹)، زمانی که هنوز روابط ایران و روم صلح‌آمیز بود، این تغییر در روم‌، موجب برانگیختن حساسیت دولت ساسانی و مغان نسبت به مسیحیان گشت‌، اما بخاطر آرامش اوضاع‌، خطری متوجه مسیحیان نشد.

اما این آرامش دیرپا نبود. زمانی که شاپور توانست اوضاع داخلی را سر و سامان دهد و به اندازۀ کافی خود را نیرومند یافت‌، رسماً از حکومت کنستانتین استرداد پنج شهری را که در سال ۲۹۷ به تصرف رومیها درآمده بود، درخواست کرد. کنستانتین خود را آمادۀ کارزار ساخت‌. می‌گویند که طبق عادت خود، گروه اسقفان را نیز به همراه آورد. اما پیش از درگیری در جنگ درگذشت‌. سرانجام جنگی که سالیان دراز انتظارش می‌رفت‌، در سال ۳۳۸ آغاز گشت‌. شاپور دوم در طول سلطنت هفتاد سالۀ خود سه دوره با رومیها جنگ کرد. نخست از ۳۳۸ تا ۳۵۰. دوم‌، از ۳۵۹ تا ۳۶۳ و سوم از ۳۷۲ تا ۳۷۷. جنگهای دورۀ سوم‌، بیشتر بعلت مسیحی شدن ارمنستان بود. شاپور قصد داشت به ارمنستان لشکرکشی کند تا این سرزمین را به کیش پیشین خود بازگرداند و مسیحیت را ریشه‌کن سازد. رومیها نیز که خود را موظف می‌دیدند از همکیشان مسیحی خود دفاع کنند، به مقابله با شاپور برآمدند.

در طول این جنگهای متعدد، مسیحیان ساکن قلمرو ساسانی که همکیش رومیان بودند، طبیعتاً مورد سوءظن قرار داشتند. در دربار این گرایش وجود داشت که ایشان را خائن و جاسوس بپندارند. به همین دلیل‌، مسیحیان بعنوان سرباز به جنگ اعزام نمی‌شدند. اما دیری نپایید که این سوءظن به پیگرد و آزاری تمام‌عیار تبدیل گشت که متعاقباً به شرح آن خواهیم پرداخت‌.

اما پیش از آنکه به چون و چند این آزار بپردازیم‌، لازم است چند نکته مهم را مد نظر داشته باشیم‌. نخست اینکه وقتی به آزار مسیحیان قلمرو ساسانی اشاره می‌کنیم‌، منظور عمدتاً اهالی سریانی‌زبان ساکن در منطقه بین‌النهرینِ ساسانی است که به مسیحیت گرویده بودند. طبعاً در میان آنان تعدادی مسیحیِ زرتشتی‌تبار نیز وجود داشته است که احادیث باقی‌مانده از این آزارها گواه بر آن است‌. اما از این اسناد نمی‌توان این نتیجه را گرفت که این جفا شامل حال مسیحیان ساکن داخل فلات ایران نیز شده است‌. در این خصوص‌، استاد سعید نفیسی می‌نویسد: «در این گیر و دار، تنها عده‌ای که از مرگ رها شدند، مسیحیان نواحی مرکزی و شرقی و شمالی ایران بودند که در مرزهای ایران و روم سکنی‌' نداشتند و دولت ساسانی به آنها بدگمان نبود و ایرادی نداشت و نمی‌توانست بهانه‌ای بگیرد. اما شماره آنها بسیار کم بود و اکثریت تام نصارای ایران در نواحی غربی کشور و در مرزهای ایران و روم می‌زیستند .»

اما نکته دیگری که توجه به آن در درک شرایط حاکم بر مسیحیان این منطقه بسیار مهم است‌، نظر و دیدگاه خود آنان نسبت به حکومت ساسانیان و نیز حکومت روم می‌باشد. لابور معتقد است که سوءظن پادشاهان ساسانی چندان بی‌اساس هم نبوده است‌. مسیحیان سریانی‌زبانِ ساکن کلده و بین‌النهرین که سرنوشت خود را در گرو تصمیمات بوالهوسانه حکمرانان مسستبد ساسانی می‌دیدند، با حسرت به قلمرو رومیان می‌نگریستند و ترجیح می‌دادند در حکومتی زندگی کنند که در آن قوانینی نسبتاً معین و مشخص بر زندگی فردی و اجتماعی شهروندان حاکم باشد. درضمن‌، از زمان سلطه اشکانیان بر منطقه بین‌النهرین‌، این مردم همواره به انطاکیه به‌چشم مدینه فاضله خود می‌نگریستند و حکایات و روایاتِ گاه اغراق‌آمیز سربازان اسیر رومی و بازرگانان مغرب‌زمین در بارۀ شکوه و جلال قلمرو فرمانروایی روم‌، رؤیایی دل‌انگیز از آن دیار در ذهنها ساخته بود. و مهم‌تر از همه‌، تصور زندگی کردن در کشوری مسیحی تحت فرمانروایی قیصری مسیحی که به مسائل دینی به‌اندازه مسائلی دنیایی علاقه‌مند بود، برای ایشان بسیار دل‌پذیر بود. همۀ اینها دست به دست هم می‌داد تا آرزو کنند که با پیروزی لشکریان رومی و تسلط آنان بر بین‌النهرین ساسانی‌، از یوغ ظالمانۀ سلاطین خودکامه و خدانشناس رهایی یابند و تحت حمایت حکومتی مسیحی قرار گیرند. افراهات (به‌یونانی‌: افْراآتِس‌)، نویسندۀ مسیحی سریانی‌زبان نیز که در همین دوره می‌زیست (ر.ش‌. بخش «کیفیت مسیحیت‌» در همین فصل‌)، با حالتی نبوت‌گونه شکست ایرانیان و پیروزی رومیها را پیشگویی کرده بود، گرچه خودش می‌نویسد که نوشتارش پیشگویی نیست بلکه تأملی است در بارۀ اوضاع سیاسی وقت در پرتو کلام خدا. اما طبیعی است که رهبران مسیحی هشیار بودند که چنین آرزویی را در ملاً عام و خصوصاً در حضور مقامات حکومتی ابراز ندارند، گرچه تردید هست که تا چه اندازه در کتمان احساس خود موفق بودند.

جفای هولناک زمان شاپور دوم‌

شاپور دوم این جو را بهانه قرار داد تا مسیحیان ساکن در بین‌النهرین را که منطقه مرزی بود، دقیقاً تحت‌نظر قرار دهد و در صورت لزوم‌، گوشمالی دهد. نخستین گام‌، اقدام او در سال ۳۴۰ برای اخذ مالیات دو برابر از مسیحیان بود. نویسندۀ ناشناسِ کتاب «رنجهای شمعون برصباع قدیس‌» متن نامه شاپور دوم به والی منطقه بیت‌آرامایی (منطقه‌ای سریانی‌نشین در نزدیکی تیسفون‌) را چنین نقل می‌کند: «به‌مجرد اینکه این مکتوب از ما خداوندگاران به‌دست شما برسد، ...، شمعونْ رئیسِ نصرانیها را دستگیر کرده‌، تا این سند را امضا نکند و رضا ندهد به پرداخت مالیات سرانۀ دو برابر و خراج دو برابر از ملت نصرانی که در سرزمین ما خداوندگاران زندگی می‌کنند، او را رها نخواهید کرد. چرا که نصیب ما فقط رنج جنگ است و نصیب ایشان‌، آسایش و لذات‌! در مملکت ما زندگی می‌کنند، اما دلشان نزد دشمن ما قیصر است‌! »

در این زمان‌، اسقف پایتخت (تیسفون‌) شمعون برصباع بود. عنوان رسمی او «جاثلیق‌» بود. این کلمه مُعَرَّب کلمه Catholicos می‌باشد. شمعون از اخذ چنین مالیات ناعادلانه‌ای سر باز زد. او را احضار کردند و بارها به او هشدار دادند. سرانجام او در ۱۷ آوریل سال ۳۴۱ شهید گردید و همراه او حدود یکصد نفر از کشیشان و راهبان و راهبه‌ها به شهادت رسیدند. جفای هولناک زمان شاپور دوم بدینسان آغاز شد و حدود چهل سال بدون انقطاع بطول انجامید. در طول این مدت‌، هزاران نفر شهید شدند و بارها فرمان قتل عام صادر گردید. مسیحیان شهامت خارق‌العاده‌ای نشان دادند. تعداد بسیار اندکی انکار ایمان کردند و اکثر قریب به اتفاق بازداشت‌شدگان در نهایت شجاعت جان خود را در راه ایمان خود از دست دادند. شرح زندگی شهیدان کلیسای ایران آکنده است از روایات تکان‌دهنده و متأثرکننده در بارۀ نحوۀ شهادت این بزرگانِ ایمان‌. شرح این روایات در کتابهای «مسیحیت در ایران» نوشتۀ استاد نفیسی و «تاریخ کلیسای قدیم‌» نوشتۀ دکتر میلر، و کتاب ”نورآوران“ نوشته خانم نهال تجدد آمده است و علاقه‌مندان می‌توانند به آنها مراجعه نمایند.

متعاقب این جفا، عده‌ای به شهر نصیبین که در دست رومیها بود، پناه بردند. اسقف این شهر، یعقوب‌، پس از بازگشت از شورای نیقیه در سال ۳۲۵، یک مدرسه علوم الهی در این شهر تأسیس کرد. وقتی در سال ۳۶۳ شاپور این شهر را از رومیها باز ستاند، این مدرسه به شهر ادسا منتقل شد و بسیاری از مسیحیان بین‌النهرین ساسانی نیز همراه آن به آن شهر رفتند. اینان در ترجمۀ کتب یونانی به سریانی بسیار فعال بودند. ایشان پس از خاتمۀ جفا به امپراطوری ساسانی باز گشتند، اما در این فاصلۀ زمانی‌، یعنی بین سالهای ۳۴۶ تا ۳۸۳، مقام جاثلیقی تیسفون خالی ماند، زیرا جانشینان پاپا، یعنی شمعون برصباع‌، شاهدوست و باربَعْشمین هر سه شهید شدند. با مرگ شاپور دوم در سال ۳۷۹، این جفای هولناک و افتخار آفرین برای مدتی متوقف گردید.

دکتر میلر در کتاب «تاریخ کلیسای قدیم‌»، ص ۲۸۱ این فصل از تاریخ را اینگونه توصیف می‌کند: «کلیسای ایران تا به‌ابد مفتخر است که با کمال صبر، این آزمایش آتشین را متحمل گردید و خداوند خود را انکار ننمود و در صدد انتقام نیز برنیامد. حتی اوقاتی که جفا نهایت سختی را داشت‌، کلیسا پیشرفت می‌نمود و از بت‌پرستان و زرتشتیان همواره ایمان می‌آوردند.»

کیفیت مسیحیت در این دوره‌

بر اساس اسناد و مدارک مربوط به سده‌های سوم و چهارم‌، می‌توانیم چهرۀ مسیحیت در این دوره را در قلمرو ساسانیان بهتر از دوره اشکانیان ترسیم کنیم‌.

نبود سازماندهی و تشکیلات منظم‌

بر اساس مدارک به‌دست آمده و نیز با توجه به ماجرای پاپا، اسقف تیسفون‌، پی می‌بریم که مسیحیت در قلمرو ساسانیان تا اوائل قرن چهارم هنوز از تشکل و مرکزیت برخوردار نبود. چنین بر می‌آید که هر اسقفی در حوزۀ خود مستقل بود و خود را به کسی پاسخگو نمی‌دید. بعضی شهرها نیز اساساً اسقفی نداشتند و کلیساها توسط کشیشان اداره می‌شد. علت این امر مسأله‌ای است قابل تعمق‌.

عامل مهاجران و اسیران مسیحی

طبق اسناد تاریخی، می‌دانیم که گروههای بسیاری از یونانیان، از زمان اسکندر بزرگ در مناطق مختلف فلات ایران و ماوراءالنهر اسکان یافتند و احتمالاً بعدها به‌تدریج با اقوام آریایی آمیختند. این مهاجرنشینان یونانی وقتی بعدها به مسیحیت گرویدند، کانون مهمی برای مسیحیت و ترویج آن به‌وجود آوردند.

نیز همانگونه که قبلاً اشاره شد، گروههای مختلف از اسرای جنگی رومی در مناطق مختلف فلات ایران اسکان داده شدند. آن دسته از اسرا که مسیحی بودند، کلیساها و تشکیلات مذهبی خود را پدید آوردند که باز کانونی شد برای تقویت مسیحیت در ایران و اشاعه آن.

کتاب «تعلیم رسولان‌»

این کتاب که به زبان لاتین Didascalia Apostolorum نامیده می‌شود و به زبان سریانی است‌، در حدود سالهای ۲۲۵ تا ۲۵۰ میلادی نوشته شده است و شامل دستورالعمل‌های دقیقی برای مقامات کلیسایی و مسیحیان عادی در خصوص اصول اعتقادات و عبادات و رفتار مسیحی می‌باشد.

اصول اعتقادات مندرج در این کتاب عموماً ارتودکس می‌باشد.در این کتاب‌، نویسنده به تمام کتب عهدجدید اشاره می‌کند به‌جز کتاب عبرانیان‌، دوم تیموتاؤس‌، تیطس‌، و یهودا. ضرورت حضور مسیحیان در عبادت روز یکشنبه مورد تأکید بسیار قرار گرفته است‌. مقام اسقف و کشیش و شماس و حدود وظایفشان تعیین شده است‌. برای شوهران و زنان و والدین و فرزندان‌، اصول اخلاقی مشخص و منضبطی تعیین شده است‌.

پسران و دختران عهد

از آثار به‌دست آمده از این دوره‌، به رواج شیوۀ ترک دنیا و اهمیت آن در مسیحیت قلمرو ساسانیان پی می‌بریم‌. ترک دنیا و اختیار کردن تجرد و زندگی فقیرانه در بیابانها، فضیلتی بس بزرگ به‌شمار می‌آمد. این امر تا حدی پیش رفت که گاه احساس می‌شد مسیحیان متأهل و عادی یا اساساً مسیحی به‌حساب نمی‌آیند، یا مسیحیان درجه دوم تلقی می‌شوند. کسانی که این شیوۀ زندگی را پیشه می‌کردند و برای آن سوگند یاد می‌نمودند، پسران عهد و دختران عهد نامیده می‌شدند. آنان در بیابانها به‌صورت انفرادی زندگی می‌کردند و از گیاهان و نباتات تغذیه می‌نمودند و پوشاکی بسیار فقیرانه و ژنده بر تن می‌کردند.

فعالیت‌های تبشیری

رواج چنین زندگی مرتاضانه‌ای گرچه ممکن است خوشایند به‌نظر نرسد، اما جنبۀ مثبت آن این بود که این ریاضت‌پیشگان از قرن سوم به بعد، نیروی بشارتی کلیسای قلمرو ساسانیان را تشکیل دادند. اینان نه فقط خود را وقف زندگی زاهدانه می‌کردند، بلکه وظیفه خود می‌دانستند که همچون «فقرایی سرگردان‌»، از شهری به شهری دیگر بروند و مسیحیت را تبشیر و ترویج نمایند. بدینسان‌، مسیحیت وارد فلات ایران شد و از آنجا تا به هندوستان و نیز آسیای میانه پیش رفت که محل سکونت قبایل مختلف ترک و تاتار و مغول بود.

یعقوب اهل نصیبین

در سده چهارم میلادی‌، شخصی به‌نام یعقوب‌، اهل نصیبین‌، در جوانی به مسیحیت گروید و به سلک تارکین دنیا پیوست و زندگی انفرادی در بیابانها را پیشه کرد. اما در حدود سال ۳۰۶، دعوت کلیسا را پذیرفت و برای سازماندهی امور کلیسایی منطقه‌، به نصیبین بازگشت و اسقف این شهر گردید. نام او در میان نام اسقفانی که در سال ۳۲۵، اعتقادنامۀ شورای نیقیه را امضاء کردند، مشاهده می‌شود. خدمت مهم یعقوب به مسیحیت این دوره این بود که تارکین دنیا را که به‌صورت انفرادی در انزوا زندگی می‌کردند، گرد هم آورد و آنان را در صومعه‌ها و دیرها تشکل داد. بدینسان‌، این افراد از خود گذشته‌، به‌جای اینکه فقط به تزکیه نفس و عبادت انفرادی بپردازند، توانستند به جامعه مسیحیت و کلاً اجتماع خود خدمت کنند. درضمن‌، همانطور که قبلاً آمد، او یک مدرسه دینی در شهر نصیبین تأسیس کرد.

افراهات‌، دانای پارسی‌

اغراق نیست اگر بگوییم که اَفراهات (احتمالاً شکل قدیمی نام فرهاد) یکی از برجسته‌ترین چهره‌های مسیحیتِ قرن چهارم‌، چه در شرق و چه در غرب‌، می‌باشد. او را «جزو نخستین پدران سریانی‌زبان‌» به‌شمار می‌آورند. او به «دانای پارسی‌» نیز معروف می‌باشد. آنچه که محقق است‌، این است که او از دین زرتشت به مسیحیت گرویده‌، اما اینکه آیا او واقعاً پارسی‌نژاد بوده یا نه‌، مشخص نیست‌. او در دوره سلطنت شاپور دوم مسیحی شد و سوگندِ «پسران عهد» را یاد کرد؛ اما بعد به صومعه‌ای که احتمالاً در نزدیکی موصل بود، محلق شد. از او ۲۳ رساله باقی مانده که بین سالهای ۳۳۷ تا ۳۴۵ نوشته شده‌اند و به اشتباه «موعظه‌» نامیده می‌شوند. در این بخش به خصوصیات روحانی و معنوی و اخلاقی کلیسای قلمرو ساسانیان بر اساس نوشته‌های افراهات اشاره خواهیم کرد .

افراهات و رُهبانیت‌

از نوشته‌های افراهات اطلاعات بیشتری در مورد مسیحیان تارک دنیا در قرن چهارم کسب می‌کنیم‌، چرا که او خود نیز در آغاز جزو «پسران عهد» بود. در نوشته‌های موجود، از این گروهها معمولاً همواره بعد از عناوین اسقفان و کشیشان و شماسان نام برده شده است‌. «دختران عهد» باکره‌هایی بودند که زندگی خود را وقف خدا می‌کردند. افراهات در دستورالعمل خود برای این نوع گروهها که به‌صورت گروهی زندگی می‌کردند، می‌گوید که پسران و دختران عهد نباید در یکجا منزل کنند. در روایات مسیحی‌، نام بسیاری از این راهبه آمده که در راه ایمان در کنار اسقفان و کشیشان شهید شده‌اند.

افراهات و تعالیم و عقاید کلیسایی‌ او

در مجموعه رسالات افراهات، اوضاع و احوال و اصول اعتقادات کلیسای قلمرو ساسانیان در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم به‌خوبی منعکس شده است‌. بررسی این اثر نشان می‌دهد که در اعتقادات کلیسای قلمرو ساسانیان‌، اعتقاداتی که در شورای نیقیه به‌تصویب رسید (سال ۳۲۵)، بازتاب نیافته است‌. حتی در کتاب افراهات که حدود پانزده سال بعد از این شورا نوشته شده‌، هنوز آثار اعتقادات نیقیه دیده نمی‌شود. بعدها، در سال ۴۲۱، وقتی اسقف ماروتا از جانب امپراطور روم به ایران اعزام شد، طی شورایی کلیساهای ایران را بر آن داشت که مصوبات نیقیه را بپذیرند. به‌همین جهت‌،میتوان تصور کرد که اصول اعتقادی کلیسای قلمرو اشکانیان و ساسانیان به اندازه کلیساهای غرب (کلیسای امپراطوری روم‌) تحول و تکامل نیافته بود. اصلاحاتی که اسقفْ ماروتا وارد کلیسا ساخت (ر.ش‌. فصل سوم‌) و بعد، پیوستن کلیسای قلمرو ساسانیان به عقاید نستوریوس می‌تواند گواه بر این مدعا باشد.

در کتاب افراهات‌، عقیدۀ تثلیث به‌گونه‌ای ابتدایی مورد اشاره قرار گرفته است‌. در درودها و شکرگزاریهای پایانی و اعتراف به اصول ایمان‌، از پدر و پسر و روح‌القدس نام برده شده است‌، که این نوع اظهارات و جملات را او قطعاً از سنت‌های بسیار قدیمی‌تر اخذ کرده است‌. اما او هیچگونه تفکر و تعمق متافیزیکی بر آنها اضافه نمی‌کند. تمایز «شخصیت‌ها» یا اقانیم تثلیث‌، برابری و همذاتی آنان مورد اشاره قرار نگرفته است‌.

در پاسخ به یهودیان که مسیحیان را متهم می‌کردند که یک انسان را پرستش می‌کنند و او را پسر خدا و خدا می‌خوانند، افراهات می‌گوید: «ما گرچه اعتقاد داریم‌... که عیسی یک انسان بود، اما او را خدا و خداوند می‌نامیم و تحت همین عنوان او را تکریم می‌نماییم‌... او خدا، پسر خدا، پادشاه‌، پسر پادشاه‌، نور از نور، خالق‌، مشیر، سرور، راه‌، منجی‌، شبان‌، جامع‌، دُر، مروارید، و نور است‌.» اما بعد از این توصیف‌ها، می‌کوشد ثابت کند که عناوین پسر خدا و حتی خدا، در کتاب‌مقدس به موسی و سایر عادلان نیز اطلاق شده و لقب شاه شاهان به نبوکدنصر داده شده‌؛ لذا وقتی این القاب به مسیح اطلاق می‌گردد، نباید آن را امری غیرمعمول تلقی کرد! در جای دیگر می‌گوید: «ما بزرگان خود را می‌پرستیم‌، حتی آنانی را که بت‌پرست هستند. پس چقدر بیشتر باید عیسی مسیح را بپرستیم و تکریم کنیم که ما را از خرافات باطل رهانیده و ما را آموخته که خدای واحد را که پدر و خالق ماست‌، بپرستیم و تکریم کنیم‌.» مشخص است که افراهات سفسطه می‌کند یا شاید هم مسأله الوهیت مسیح را آنچنانکه ما طبق مصوبات نیقیه درک می‌کنیم‌، درک نمی‌کرده یا در این مورد سازش می‌کرده است‌. او در استدلال خود در مورد تثلیث‌، به هیچ وجه از مفهوم «کلمه‌» استفاده نکرده‌، در حالیکه در غرب این عنوان بسیار مهم بوده است‌.

عقاید مذکور در کتاب افراهات در مورد روح‌القدس از این نیز ابتدایی‌تر است‌. گویا عقیده بر این نبوده که روح‌القدس دارای شخصیتی متمایز از پدر و پسر می‌باشد، گویی خاصیتی الهی است در ذات پسر که پدر و پسر آن را به مسیحیان می‌بخشند. در جایی از این نوشته‌، روح‌القدس حالت مادر ایمانداران را می‌یابد. می‌خوانیم‌: «در شریعت آمده که هرکس که زوجه‌ای اختیار می‌کند، پدر و مادر خود را ترک گوید. اما براستی کیست از ما که به هنگام ازدواج‌، پدر و مادر خود را ترک گوید. پس بی‌گمان معنی این نوشته باید چنین باشد: مرد تا زمانی که همسری اختیار نکرده‌، پدر خود خدا و مادر خود، روح‌القدس را دوست می‌دارد و حرمت می‌کند و محبت خود را به کس دیگری نمی‌دهد. اما هنگامی که ازدواج می‌کند، پدر و مادر خود یعنی خدا و روح‌القدس را ترک می‌کند؛ در واقع‌، روح او بدنبال محبت این جهان می‌رود.» بدیهی است که چنین اعتقادی امروز برای ما بسیار غریب بنظر می‌رسد.

طبق این عقاید، روح‌القدس گویا بیشتر حالت فیض الهی را دارد. در این کتاب نوشته شده که هر انسانی به هنگام تولد «روح حیوانی‌» را داراست‌؛ به هنگام تولد تازه‌، تعمید گیرندگان «روح آسمانی‌» را دریافت می‌کنند. اگر به تعهد خود وفادار بمانند، روح‌القدس در ایشان می‌ماند و اگر نمانند، روح‌القدس به‌سوی کسی که او را فرستاده‌، باز می‌گردد. پس از مرگ‌، روح حیوانی به زمین باز می‌گردد و با بدن دفن می‌شود. این روح که فاقد هر حسی است‌، به نوعی به‌خواب فرومی‌رود. اما «روح آسمانی‌» بسوی مسیح باز می‌گردد و در حضور خدا، طالب قیام بدنی می‌شود که با آن متحد شده بود.

اعتقادنامۀ کلیسای امپراطوری ساسانی نیز شباهتی به اعتقادنامۀ معاصر خود در دنیای یونانی زبان که دارای سه بخش بود، ندارد. این اعتقادنامه شامل هفت بخش است‌. می‌خوانیم‌: «باید اعتقاد داشت به خدا، سرور همگان‌، که آسمان و زمین و دریا و هرچه را که در آنهاست آفرید - او انسان را شبیه خود آفرید - او شریعت را به موسی اعطا کرد - او روح خود را بر انبیاء فرستاد - و بعد مسیح خود را به جهان فرستاد - باید اعتقاد داشت به قیامت از مردگان - باید اعتقاد داشت به راز تعمید. اینچنین است ایمان کلیسای خدا.»

راهنمای اعمال کلیسای ایرانِ ساسانی نیز طبق این نوشته‌ها چنین است‌: «نباید ساعات‌، هفته‌ها، ماهها، زمانها، اعیاد سالیانه‌، و سحر و جادوی کلدانیان و جادوگران را نگاه داشت‌. باید پرهیخت از لذت‌پرستی‌، شعر و علوم غیرشرعی شریرانه‌، از فریب زبان چرب‌، از کفر و زنا. نباید شهادت دروغ داد و دوگانه‌گویی کرد. اینچنین است اعمال ایمان‌، که بر صخرۀ استوار یعنی مسیح پایه‌گذاری شده‌، که بر او تمام عمارت بنا گشته است‌.»

مسیحیان مقیم قلمرو ساسانیان در خصوص تاریخ مراسم جمعة‌الصلیب با بقیۀ مسیحیان اختلاف داشتند. مسیحیان سایر نقاط‌، روز جمعۀ‌الصلیب را مصادف با روز ۱۴ نیسان یهودیان و همزمان با عید فِصَح ایشان برگزار می‌کردند. اما مسیحیان ایران این تاریخ را از تقویم یهودی جدا کردند و تاریخ آن را بگونه‌ای متفاوت محاسبه می‌کردند. در ضمن‌، برای ایشان‌، مسأله قربانی مسیح عیناً حالت قربانی فصح را داشت‌. عید یک هفته بطول می‌انجامید و گویا مسألۀ قیام چندان مهم نبوده است‌.

نکتۀ مهم دیگر اینست که او نیز همچون سایر پیشوایان کلیسای قلمرو ساسانیان‌، اناجیل را از نسخۀ «دیاتسارون‌» مطالعه می‌کرده است‌. این نکته در مطالعه تحول کلیسای ایران حائز اهمیت است زیرا نشان می‌دهد که اولاً کلیسای ایران برای تأویل کتاب‌مقدس و درک اصول الهیات‌، نه به متن اصلی کتاب‌مقدس بلکه به متنی دست دوم مراجعه می‌کرده است‌. ثانیاً از آنجا که متن دیاتسارون به زبان سریانی بوده‌، این نیز یکی از دلایلی است بر اینکه زبان کلیسای ایران سریانی بوده است‌. متأسفانه‌، عدم کاربرد زبان فارسی در کلیسای امپراطوری ساسانی‌، سبب شد که اولاً مسیحیت در میان مردم عامی داخل فلات ایران رشد نکند (چون مردم عامی آریایی با زبان سریانی آشنایی نداشتند)، ثانیاً مردم عامی تعالیم انجیل به‌طور کامل و دقیق درک نکنند و ثالثاً مسیحیت همیشه دینی بیگانه تصور گردد. در این زمینه‌، در فصل‌های بعدی مفصل‌تر بحث خواهیم کرد. در خصوص ترجمه کتب مقدسه و متون مذهبی به زبان پهلوی (فارسی میانه‌) نیز در یکی از فصول بعدی توضیح خواهیم داد.

افراهات و رابطه او با سایر عقاید

از نوشته‌های افراهات پی می‌بریم که مسیحیان قرون سوم و چهارم‌، با پیروان سایر ادیان و عقاید گفتگو داشته‌اند. بخش بزرگ این گفتگوها یا مجادلات‌، با یهودیان صورت گرفته است‌.

مسیحیان می‌کوشیده‌اند تا به یهودیان ثابت کنند که ایشان دیگر قوم خدا نیستند و میراث الهی ایشان به همۀ ملل دنیا منتقل شده است‌. در ضمن‌، می‌کوشیدند فسخ برخی رسوم نظیر ختنه و سَبَت را اثبات کنند. همچنین تلاش می‌کردند رابطۀ الوهیت مسیح را با وحدانیت خدا توجیه نمایند. برای این کار، از متن عهد عتیق استفاده می‌کردند.

مجادلات و دفاعیاتی نیز با زرتشتیان صورت می‌گرفته‌، اما از آنجا که دین زرتشت‌، دین رسمی حکومت بود، مسیحیان جرأت اهانت به آن را نداشتند. زرتشتیان معمولاً این ایراد را بر مسیحیان وارد می‌کردند که ایشان انسانی را به مقام خدایی رسانده‌اند. مسیحیان نیز در پاسخ‌، ایشان را از پرستش مخلوقات به پرستش خالق ترغیب می‌کرده‌اند.

کلیسای ایران بدعت‌های مسیحی مارسیون و والنتین را مردود می‌شمارده‌اند (برای اطلاع از احوال این بدعتها، به کتب تاریخ کلیسای غرب مراجعه شود). بعلاوه‌، مذهب مانی (قرن سوم‌) نیز شدیداً محکوم می‌شد.

افراهات و اخلاقیات‌

از نوشته‌های افراهات پی می‌بریم که بدبختانه «افراد متکبر، طمع‌کار، حسود، و پول‌پرست‌» در جمع رهبران مسیحی تیسفون کم نبوده‌اند. از وقایعی که او شرح می‌دهد، خصوصاً رویدادهای مربوط به شورای پاپا، چنین بر می‌آید که همواره بر سر تصاحب مقام رهبری‌، میان مدعیان مرافعه و مجادله بوده است و ایشان برای دستیابی به این مقام یا تحکیم موقعیت خود، به راههایی متوسل می‌شده‌اند که با اخلاقیات مسیحی همخوانی نداشته است‌. در مورد شورای پاپا، افراهات به یک «ظالم‌» اشاره می‌کند، اما مشخص نمی‌سازد که این ظالم کیست‌، پاپا یا شمعون برصباع‌. جای بسی تأسف است که کلیسای شرق اینچنین زود به دامان فساد افتاده باشد. پس شگفت‌آور نیست که در چنین شرایطی پیام انجیل اشاعه چندانی در میان اقوام غیر سریانی فلات ایران نداشته است‌.

نتیجه ‌گیری و جمع‌بندی‌

اظهار نظری قطعی و دقیق در خصوص موقعیت مسیحیتِ ایران در این دورۀ تاریخی‌، به‌علت محدودیت داده‌ها، کمی دشوار می‌باشد. اما بهرحال‌، آنچه که قطعیت دارد، اینست که در این دوره‌، مسیحیت در میان سریانی‌زبانان غرب ایران و بین‌النهرین قوام بیشتری یافت‌. کلیساها آن مقدار توسعه و رشد یافته بودند که لزوم تجدید نظر در تشکیلات و نحوۀ ادارۀ کلیساها لازم آمد (ر.ک. اقدامات پاپا). حضور اسرای مسیحی نیز باعث تقویت مسیحیت در این منطقه از حکومت ساسانیان گردید. رواج مسیحیت در این ناحیه تا حدی بود که افرادی ترک دنیا را اختیار کردند و به سلک رهبانیت پیوستند.

در اثر اقدامات بشارتی تارکین دنیا و رهبانان‌، مسیحیت در نقاط مختلف فلات ایران و سایر نقاط دور دست آسیا نیز رواج بیشتری یافت‌، و از زرتشتیان نیز عده‌ای مسیحی شده و حتی به مقام رهبری نیز رسیده بودند (اسقف میلِس‌)، اما از چون و چند این اشاعه متأسفانه اطلاعی نداریم‌.
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت 10:59 |

تاریخ کلیسای ایران - فصل اول کلیسای ایران تا سال 420 میلادی- قسمت اول

منبع : دانشگاه الهیات بدون مرز

واحد اول- آغاز مسیحیت در ایران در دورۀ اشکانیان (از آغاز تا سال ۲۲۴م.) 

ملاحظات کلی‌

پیش از آغاز بحث‌، لازم است از همین ابتدا نکته‌ای را روشن سازیم و آن این مسأله است که مقصود ما کدام «ایران‌» است‌. سرزمینی که ما امروز «ایران‌» می‌خوانیم‌، در ادوار مختلف تاریخ، مرزهای متفاوتی داشته و ترکیب و تراکم مردمش نیز متفاوت بوده است‌. طبعاً آنچه که امروز برای ما مهم است‌، این است که بدانیم مسیحیت در چه زمان و چگونه وارد آن سرزمینی شد که ما امروز ایرانش می‌نامیم‌.

در صدر مسیحیت‌، ایرانِ امروز بزرگترین بخش امپراطوری اشکانی را تشکیل می‌داد. اما بخش مهمی از عراق امروز، ترکیه‌، جمهوری آذربایجان‌، ارمنستان‌، گرجستان‌، ترکستان و ازبکستان و تاجیکستان‌، افغانستان و پاکستان نیز جزو این امپراطوری بودند. پس وقتی از «آغاز مسیحیت در ایران‌» سخن می‌گوییم‌، باید توجه داشته باشیم که الزاماً منظور مناطق محاط در ایران امروزی نیست‌. هدف ما در این فصل و نیز در فصل‌های آینده‌، توجه به همین نکته است که مسیحیت عمدتاً در کدام بخشهای امپراطوری اشکانی آغاز شد و بعد، در ادوار بعدی‌، در کدام بخشها بیشتر استقرار یافت‌. پس لازم است به این تعریف از «ایران‌» توجه داشته باشیم‌. در این کتاب‌، هر گاه مراد «ایران خاص‌» باشد، یعنی سرزمینی که مسکن اقوام آریایی‌نژاد بوده‌، از اصطلاح «فلات ایران‌» استفاده خواهیم کرد، و هر گاه منظور مناطق تحت سلطۀ امپراطوری‌های ایرانی باشد، به ذکر عنوان آن امپراطوری بسنده خواهیم کرد.

آگاهیهای ما در خصوص زمان و چگونگیِ آغاز مسیحیت در ایرانِ اشکانی متأسفانه بسیار اندک است‌. اما تأسف‌بارتر از آن اینست که همین داده‌های اندک نیز در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. واقعیت اینست که تمام آنچه که از نحوه آغاز و رواج مسیحیت در امپراطوری اشکانی می‌دانیم‌، مبتنی است یا بر نوشته‌های بسیار متأخر (قرن ششم به بعد)، یا بر روایات و احادیثی که محققین در اصالت و اعتبارشان تردید دارند. و ما راهی نداریم جز از نظر گذراندن این دسته از روایات و احادیث و نتیجه‌گیری بر اساس آنها.

احادیث و روایات‌

نگاهی گذرا به احادیث و روایات‌

در کتاب اعمال رسولان ۲:۸-۱۱، آمده که یهودیان بسیاری طبق سنت‌، از تمام نقاط دنیای آن روز بمناسبت عید پنطیکاست به اورشلیم آمده بودند. این واقعه مربوط به زمانی است که فقط ده روز از صعود مسیح به آسمان می‌گذشت‌. در میان اسامی ملل مختلفی که برای این عید حضور داشتند، کتاب اعمال رسولان به «پارتیان و مادیان و علامیان و ساکنان جزیره‌» نیز اشاره می‌کند. پارت ناحیه شمال غربی ایران امروزی‌، ماد حدود آذربایجان‌، عیلام جنوب شرقی‌، و جزیره منطقهْ واقع میان دو رود دجله و فرات (حدوداً عراق امروزی‌) است که به آن بین‌النهرین نیز می‌گویند. این آیه طبعاً ارتباطی به احادیث و روایات ندارد و بیانگری واقعیتی است‌. واترفیلد این احتمال را مطرح می‌سازد که شاید عده‌ای از این دسته از یهودیانِ ساکن مناطق مذکور در آیات فوق، به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به موطن خود، ظهور مسیحای موعود را در شخص عیسی ناصری نوید دادند. در ضمن‌، لابور ( Labourt ) ، محقق فرانسوی معتقد است که چون در کتاب اعمال رسولان که حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده‌، از این سرزمینها نام برده شده‌، این امر حاکی از آن است که مسیحیان مناطق غرب ایران اشکانی، در آن زمان قطعاً با «جوامع مسیحیِ سرزمینهای دوردست مشرق‌زمین‌» آشنایی داشته‌اند. او از این نکته نتیجه می‌گیرد که یقیناً در حدود سال ۷۰ و ۸۰ میلادی‌، مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در امپراطوری اشکانی رواج داشته است‌.

لابور می‌نویسد که طبق اسناد و روایات‌، انتشار مسیحیت در امپراطوری اشکانی به افراد مختلفی نسبت داده شده است‌، نظیر تومای رسول‌، نتنائیل رسول (برتولما)، و تدی رسول (لبّی‌). مرکز فعالیت اینان‌، شهر اِدِسا بوده است که شهری است واقع در شمال بین‌النهرین در کنارۀ رود فرات (این شهر امروزه عرفه نام دارد و در جنوب ترکیۀ امروزی و نه چندان دور از مرزهای سوریه واقع است‌).

طبق یک کتاب آپوکریف (مجهول‌الاصل‌) بنام «اعمال توما»، مرکز فعالیت‌های بشارتی توما باز شهر ادسا ذکر شده است‌. در برخی اسناد آمده که کلیسای شهر سلوکیه‌ (همان که در زمان ساسانیان، سلوکیه-تیسفون یا مدائن، پایتخت امپراطوری ساسانی، نامیده شد‌) نیز بدست تومای رسول بنیان گذارده شده است‌. طبق سنن و احادیث دیگر، توما از آنجا به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد که تا به امروز نیز در حدود سواحل مالابار باقی است‌.

بر اساس برخی دیگر از احادیث که ظاهراً چندان معتبر به‌نظر نمی‌رسند، آبگار پنجم معروف به «آبگار سیاه‌» پادشاه ادسا، نامه‌ای به عیسی مسیح می‌نویسد و ضمن درخواست شفا، او را دعوت می‌کند که به‌خاطر آزارهای یهودیان‌، به شهر او برود و در همانجا ساکن شود. مسیح نیز در پاسخ‌، ایمان او را ستوده‌، قول می‌دهد که پس از صعودش‌، یکی از رسولانش را نزد او بفرستد. به همین جهت‌، تومای رسول پس از صعود مسیح‌، یکی از شاگردان خود را به‌نام «اَدّای‌» (تلفط سُریانی «تَدّی‌»)، که یکی از هفتاد تن مذکور در لوقا ۱۰:۱ بوده‌، به دربار آبگار می‌فرستد. در اثر خدمات ادّای‌، آبگار و بسیاری از اهالی ادسا و قلمروِ او به مسیحیت گرویدند و بدینسان مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت‌، و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی‌.

نکتۀ بسیار جالب در خصوص این حدیث این است که آن را یوسِبیوس ( Eusebius ) ، مورخ معتبر و برجستۀ کلیسا (۲۶۰ تا ۳۴۰) مقارن سال ۳۲۴ به‌نگارش در آورده است‌. محققین معتقدند که نقل چنین روایت نامعتبری توسط یوسبیوس بر اعتبار او خدشه وارد می‌سازد.

بر اساس احادیثی دیگر، ادّای شخصاً یا به‌واسطۀ شاگردانش‌، آگای و ماری‌، در آربِلا (اَربیل امروزی واقع در عراق) کلیسای نیرومندی بنیاد نهاد. همچنین آمده که ماری در شهر نصیبین نیز به تبشیر انجیل پرداخته است‌.

متأسفانه آگاهیهای ما در بارۀ این دورۀ زمانی، از این اطلاعات جسته و گریخته و نامطمئن فراتر نمی‌رود.

اصالت و اعتبار این احادیث‌

مورخین و محققین نظر مساعدی نسبت به این اسناد و مدارک ندارند. دلایل دانشمندان را به می‌توان به سه دسته تقسیم کرد.

متأخر بودنِ اسناد

اکثر این اسناد مربوط به قرون هفتم به بعد است‌. محققین معتقدند که پیشوایان کلیسای واقع در امپراطوری ساسانی که مرکز آن در پایتخت ساسانی‌، شهر تیسفون بود، این اسناد را تدوین کردند تا ثابت کنند که کلیسای مشرق‌زمین توسط رسولان و شاگردان آنان تأسیس شده‌؛ در نتیجه، کلیسای امپراطوری ساسانی اعتبار و مرجعیتی همسان با کلیساهای غرب دارد (منظور کلیساهای واقع در امپراطوری بیزانس یا روم شرقی است که مرکز آن در شهر انطاکیه بود). چنین تلاشی از سوی کلیسای امپراطوری ساسانی علل و اسباب سیاسی داشت که از فصل سوم به بعد، به ‌تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت‌.

نباید فراموش کرد که از قرون وسطی این رسم در کلیساها متداول شد که بگونه‌ای منشأ خود را به رسولان برسانند و به این ترتیب برای خود اعتباری کسب کنند و از اقتداری برتر یا مساوی با کلیساهای دیگر برخوردار شوند. کلیسای شهر روم‌، بارزترین نمونۀ چنین گرایشی است‌، زیرا همواره کوشیده است با توسل به روایات و احادیث و سنت‌ها، پطرس رسول را بنیانگذار خود معرفی کند. جالب است که کلیسای انطاکیه نیز همین ادعا را داشته است‌. کلیسای ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و کوشید با استناد به همین نوع روایات‌، خود را به یکی از رسولان (توما و تدی و نتنائیل‌) و یا حداقل به شاگرد آنان (ادای‌) منتسب کند.

اشتباهات تاریخی‌

علت دیگرِ عدم اعتماد محققین‌، برخی اشتباهات تاریخی است که در این اسناد وجود دارد. به‌عنوان مثال‌، در کتاب «اعمال ماری‌» قید شده که مردم بین‌النهرین ارواحی را می‌پرستند که در درختان و سنگها سکنی دارند، و هیچ اشاره‌ای به ستاره‌پرستی بابلیها و دین زرتشتی ایرانیان نمی‌کند. یا به مسیحی شدن اقوام ساکن در کوهستانهای غرب ایران اشاره شده‌، در حالیکه مسیحیت پیش از قرن پنجم به این نواحی نرسیده است‌.

ماهیت افسانه‌گونۀ اسناد

به عقیدۀ محققین‌، برخی از این اسناد، معجزاتی را به قهرمانان خود نسبت می‌دهند که فاقد اصالت می‌باشند و خواننده را به یاد وقایع کتاب دانیال می‌اندازند.

نتیجه ‌گیری بر اساس احادیث‌

با توجه به آنچه که از احادیث مربوط به آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی در می‌یابیم‌، و نیز با عنایت به نظر صاحب‌نظران در بارۀ اصالت و اعتبار این احادیث‌، با قید احتیاط‌، به نتایج زیر می‌توان ‌رسید.

مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌

نقطه آغاز

براساس تمام این روایات‌، می‌توان این نتیجه را گرفت که نقطۀ آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌، همین شهرهای مرزی‌، یعنی ادسا و آربلا و نصیبین بوده است‌. جزئیات روایات گرچه ممکن است اصالت و اعتبار لازم را نداشته و با افسانه آمیخته باشد و با نیت اثبات اقتدار کلیسای تیسفون نوشته شده باشد، اما نمی‌توان کلیات آن را یکسره مردود دانست‌. صاحب‌نظران گرچه روایات مربوط به بنیانگذاری کلیسای ادسا بدست تومای رسول را واجد اعتبار لازم نمی‌دانند، اما روایات مربوط به ادای را نسبتاً قطعی و معتبر به‌شمار می‌آورند. به این شکل‌، می‌توان آغاز مسیحیت در ادسا و کلاً ایالات غربی حکومت اشکانی را منتسب به او دانست‌.

بر اساس این کلیات‌، و به‌علت قرابت فرهنگی و زبانی میان شهرهای بین‌النهرین اشکانی با سایر مناطق سریانی‌زبان امپراطوری روم‌، دلیلی وجود ندارد که انکار نماییم که کلیسای ایرانِ اشکانی از بین‌النهرین آغاز شده باشد. اما در خصوص اینکه این کلیسا را چه کسی بنیان گذارده‌، نمی‌توان نظر قطعی ارائه داد. برای مثال‌، ما نمی‌دانیم کلیسای دمشق را چه کسی بنیان گذاشت (اعمال ۹:۲ به‌گونه‌ای ناگهانی ما را از وجود چنین کلیسایی باخبر می‌سازد)؛ یا نمی‌دانیم مسیحیت نیرومند انطاکیه به‌دست چه کسی به‌وجود آمد، جز اینکه می‌دانیم «آنانی که به‌سبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد» (اعمال ۱۱:۱۹)، عامل این امر بودند؛ اما می‌دانیم که در سالهای نخست مسیحیت‌، رسولان (منظور آن دوازده می‌باشد) رأساً کلیسایی را در هیچ جا بنیاد نگذاشتند، بلکه این ایماندارانِ جدیدِ یهودی‌نژاد بودند که پیام انجیل را با خود به نقاط مختلف بردند (مثلاً ر.ش‌. اعمال ۸:۴ و ۴۰؛ ۹:۳۰، ۳۲؛ ۱۱:۱۹ و ۲۰). ظاهراً جابجایی رسولان در دهه‌های بعدی شروع شد، زمانی که مسیحیت در بسیاری از سرزمینها جا افتاده بود. پس کلیساهای ادسا و آربلا و نصیبین نیز از این قاعده مستثنی نیستند و احتمال دارد که مستقیماً به‌دست یک رسول بینانگذاری نشده باشند. با وجود این‌، نمی‌توان به‌یکباره منکر شد که شخصیت‌هایی نظیر ادای و ماری و آگای وجود نداشته‌اند.

احتمال اشاعه مسیحیت در فلات ایران در قرن اول‌

حتی اگر روایات و احادیث مورد اشاره را فاقد اعتبار لازم بدانیم‌، باز می‌توانیم با احتمال فراوان بگوییم که مسیحیت در فلات ایران در میان اقوام آریایی از همان قرن اول رایج شده است‌، اما شاید نه به اندازۀ نواحی مردمان سریانی‌زبان‌. برای تأئیدِ پیشرفت مسیحیت در میان اقوام آریایی‌، می‌توان به چند عامل توجه کرد.

عامل نخست‌، غیرت بشارتی‌ای است که در عهد رسولان بر مسیحیان حکمفرما بود. اساس این غیرت و اشتیاق، فرمان مسیح بود به شاگردان مبنی براینکه به تمام عالم بروند و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنند. با چنین غیرتی، محال بود که شاگردان اعلام بشارت را فقط به دنیای یونانی‌-رومی محدود کرده باشند.

دوم‌، می‌دانیم که جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین و فلات ایران وجود داشته است‌. اولین هدف شاگردان و پیروان مسیح در قرن اول‌، اعلام مژدۀ آمدن مسیح موعود به قوم وعده‌، یعنی یهودیان بود. نمی‌توان تصور کرد که رسولان و شاگردان در قرن اول‌، این جوامع مهم یهودی را نادیده گرفته باشند، در حالیکه می‌دانستند نمایندگانی از این جوامع در روز پنطیکاست در اورشلیم حضور داشته‌اند. وانگهی این واقعیت را نباید فراموش کرد که تعداد پراکندگان یهودی در مشرق‌زمین بیش از مغرب‌زمین بوده است‌.

سوم‌، زبان رایج در بین‌النهرینِ اشکانی‌، زبان سریانی‌/آرامی بود، یعنی همان زبانی که رسولان و شاگردان یهودی‌شان به آن سخن می‌گفته‌اند. به‌سبب همین نزدیکیِ زبان و فرهنگ‌، محال می‌نماید که پیام مسیح به این نقاط نرسیده باشد. در کتاب اعمال رسولان آمده که مسیحیت در دمشق و انطاکیه استوار شده بود. لذا بعید به‌نظر می‌رسد که در شهرهای نه چندان دور از آن‌، شهرهایی نظیر ادسا و آربلا و نصیبین‌، که از همان فرهنگ و زبان برخوردار بودند، کلیسایی تأسیس نشده باشد. بنابراین‌، می‌توان با احتمالی بالا تصور کرد که پیام مسیح از این شهرهای مرزی به داخل فلات ایران نیز رسوخ کرده باشد.

میزان گسترش مسیحیت در فلات ایران‌

و اما در مورد میزان رواج مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد در فلات ایران هیچ اظهار نظر قطعی نمی‌توان کرد. مدارک موجود اکثراً به اشاعه مسیحیت در سرزمینهای سریانی‌زبان (بین‌النهرین‌) یا سرزمینهای حاشیه خلیج فارس اشاره دارد و نشان می‌دهد که مسیحیت در این سرزمینها و در میان مردم سریانی‌زبان‌، گسترش قابل‌ توجهی داشته است‌. در میان این اسناد و مدارک‌، نقل قولی هست از «بار دَیسان‌» (۱۵۴-۲۲۲) در کتاب یوسبیوس قیصریه که در آن به «خواهران ما در گیلان‌...» اشاره‌ای گذرا شده است‌.

به‌هرحال‌، نمی‌توان این احتمال را یکسره نادیده گرفت که عده‌ای از آریاییها توسط یهودیانِ مسیحی‌شده یا مبشرین سریانی به مسیحیت گرویده باشند؛ اما اثری از آن به‌دست ما نرسیده است‌. لابور، محقق فرانسوی نیز در این زمینه چنین اظهار نظر می‌کند: «به هر تقدیر، دین یهودی‌-مسیحی هیچ اثری از خود باقی نگذاشته است (مقصود در امپراطوری اشکانی در صدر مسیحیت است‌). همه شواهد ما را به‌سوی پذیرش این نکته سوق می‌دهد که پیش از آغاز دوره ساسانی‌، امپراطوری ایران شامل جوامع سازمان‌یافتۀ مسیحی نبود. فقط از حدود سال ۲۵۰ بود که مسیحیتِ «کاتولیک‌» ... توانست سلطه خود را تا به رود دجله گسترش دهد.»

علل احتمالی عدم اشاعه گسترده در میان آریایی‌ها

اگر حدس ما درست باشد که مسیحیت در این دوره‌، در میان مردم آریایی از گسترش لازم برخوردار نشد، برای این امر می‌توان چند علت متصور شد:

عامل زبان ‌: آنچه که موجب شد مسیحیت در امپراطوری روم پیشرفتی سریع داشته باشد، عامل زبان بود. مسیحیان یهودی‌نژاد اولیه اکثراً به دو زبان مهم امپراطوری‌، یعنی یونانی و آرامی تسلط داشتند (ر.ش‌. شرح گسترش مسیحیت در امپراطوری روم توسط مسیحیانِ یهودی‌نژاد هلنیست‌، اعمال ۶ و ۸ و ۱۳). این گسترش خارج از امپراطوری روم‌، در مناطق سریانی‌زبان امپراطوری اشکانی نیز شاید به همان سرعت تحقق یافت‌. اما آیا همین امر در مورد مناطق آریایی‌نشین فلات ایران نیز می‌تواند صدق کند؟ قطعاً نه! مردم فلات ایران‌، به‌غیر از طبقه اشراف اشکانی که احتمالاً یونانی می‌دانستند، به زبان محلی خود سخن می‌گفتند. مبشرین سریانی‌زبان اولیه با کدام زبان می‌توانستند با آنها ارتباط برقرار نمایند؟ مگر به‌واسطۀ یهودیان ساکن در میان این مردمان‌.

ترکیب جمعیت ‌: مردمی آریایی که در فلات ایران زندگی می‌کردند، متعلق به طایفه‌های مختلفی بودند (نظیر مادها، پارسها، پارتها -که البته اگر اینها واقعاً آریایی بوده باشند- و مردم گیلان و مازندران‌). هر یک از این طایفه‌ها زبان و فرهنگ و عقاید خاص خود را داشتند. برای مبشرین اولیه مسیحیت بسیار دشوار بود که پیام خود را به‌سرعت با زبان و فرهنگ این طوایف انطباق دهند.

عقاید مذهبی و فلسفی ‌: مردم امپراطوری روم از هر نژاد و فرهنگی که بودند، بعد از لااقل سه قرن سلطه یونانیان و رومیان‌، به یک یکپارچگی نسبی در زمینه عقاید مذهبی رسیده بودند. خدایان مختلف که مورد پرستش این مردمان بودند، با هم تداخل داشتند، به این معنی که رومیها خدایان یونانی را با نامهایی جدید جذب فرهنگ خود می‌کردند، یا خدایان مصری در خارج از مصر مورد عبادت قرار می‌گرفت‌، یا حتی میترا (مهر)، ایزد ایرانی به روم راه یافت و مورد تکریم فراوان قرار گرفت‌، طوری که در قرون بعدی‌، حتی به رقیب خطرناک مسیحیت بدل گردید. به‌علاوه فرهنگ و فلسفه یونانی نفوذ زیادی در میان مردم امپراطوری روم داشت‌. تمام اینها سبب می‌شد که وقتی مبشرین اولیه مسیحی در بارۀ مقوله‌هایی نظیر تجسم خدا یا پسر خدا سخن می‌گفتند، برای شنوندگان چندان غریب جلوه نمی‌کرد. تودۀ مردم آریایی فلات ایران با چنین مفاهیمی آشنایی نداشتند. ما حتی از عقاید دینی مردم فلات ایران در دوره اشکانیان اطلاعات دقیق و موثقی نداریم‌. شاید برای مبشرین اولیه‌، یافتن «زبانی مشترک‌» برای انتقال پیام خود به این مردم چندان ساده نبوده است‌.

فرهنگ و سواد : جای تأسف است بگوییم که آریاییانِ ساکن فلات ایران در این دوره‌، دارای فرهنگ بالایی نبودند. اکثر ایشان یا کوچ‌نشین بودند یا کشاورزان بی‌سواد. شاید این نیز مانعی بر سر راه اشاعه سریع مسیحیت در میان آریاییها بود. وضع مردم امپراطوری وم در این زمینه به‌نسبت بهتر بود.

شرایط جغرافیایی ‌: ایران‌زمین سرزمینی است با اقلیمی خشن و نامهربان‌. کوهستانها و کویرهای این خطه گرچه گاه پناهگاهی بوده از حمله دشمن و مانعی بوده بر سر راه پیشرفت سریع او، اما نقطۀ ضعفی نیز برای مردم آن به‌لحاظ تماس و مبادلات تجاری و فرهنگیِ آنان به‌شمار می‌آید.

نتیجه‌

آنچه می‌توان گفت این است که در دو سده نخست میلادی‌، مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترشی بسیار چشمگیر داشت‌؛ اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی نداریم‌؛ فقط می‌دانیم که در فلات ایران و فراسوی آن نیز کلیساها وجود داشته است‌. حدس ما این است که در این دوره‌، مسیحیت در میان اقوام آریایی ساکن در نقاط مختلف فلات ایران رواج گسترده‌ای‌، همچون مناطق سریانی‌نشین‌، نداشته است‌.

اطلاع دقیق‌تر ما از وضعیت مسیحیت در این سرزمین به عهد ساسانیان مربوط می‌شود.

یفیت مسیحیت دوره اشکانی

علی‌رغم کمبود اطلاعات ما در بارۀ مسیحیت در حکومت اشکانی‌، به‌واسطۀ روایات و اسنادی که در بارۀ دو شخصیت برجستۀ کلیسای این دوره موجود است و سروده‌هایی که از این مقطع زمانی کشف شده‌، می‌توان به نتیجه‌گیری محتاطانه‌ای دست زد.

مسیحیتی با حالتی یهودی: مناجات سلیمان‌

در سال ۱۹۰۹ سرودنامه‌ای کشف شد که به زبان سریانی شرقی نوشته شده و آن را «مناجات سلیمان‌» می‌نامند. این سرودنامه شامل ۴۲ سرودۀ روحانی می‌باشد. به باور صاحب‌نظران‌، این سند متعلق به اواخر قرن اول میلادی می‌باشد. لذا می‌توان گفت که این قدیمی‌ترین سرودنامۀ کلیسایی است که در دست داریم‌.

این سروده‌ها گرچه حاوی اعتقادات درست مسیحی می‌باشند، اما فحوای آنها حکایت از این دارد که در محیطی یهودی نوشته شده‌اند. با توجه به اینکه مسیحیت در سراسر دنیای آن روزگار، نخست در میان یهودیان اشاعه می‌یافت‌، این امر را می‌توان کاملاً طبیعی دانست‌.

متفکرین برجسته‌

در کلیسای تحت قلمرو اشکانیان چهره‌های برجستۀ زیادی بوده‌اند. ما در اینجا به دو نفر از برجسته‌ترین آنها اشاره می‌کنیم تا کیفیت مسیحیتِ این دوره را بهترین درک کنیم‌.

بارْدَیسان‌

بارْدَیسان نجیب‌زاده و ورزشکار و شاعر و فیلسوف برجسته‌ای بود که در حدود سال ۱۵۴ در شهر ادسا چشم به جهان گشود. طبق روایات‌، او یک پارسی بود که والدینش به‌علل سیاسی به آن شهر پناه آورده بودند. او در علوم مختلف یونانی و پارسی و سریانیِ روزگار خود کسب دانش نمود و در ۲۵ سالگی به مسیحیت گروید. به‌سبب دانش و نیز علاقه وافر خود، خیلی زود به منصب شماسی گمارده شد و دیری نپایید که از رهبران کلیسای حکومت اشکانی گردید.

از او کتابی باقی مانده به‌نام «گفت و گویی در باب سرنوشت‌» که اثری است الهیاتی‌. متکلمین بعد از او، وی را به بدعت غنوصی (گنوستیکی‌) متهم کرده‌اند، اما بر طبق این اثر، می‌توان گفت که او متکلمی بود با عقایدی بدیع که گاه به لبۀ ورطۀ بدعت نزدیک می‌شده است‌. اشکال کار او (اگر بتوان آن را اشکال به‌شمار آورد) این بوده که عقاید الهیاتی‌اش با عقاید فلسفی یونان و مغان پارسی و ستاره‌شناسی کلدانی آمیخته بوده است‌.

در اینجا باید متذکر شد که در این دوره (قرن دوم میلادی‌)، هنوز اعتقادنامه‌های بین‌الکلیسایی تدوین نشده بود تا مشخص کند کدام متکلم بدعت‌گذار است و کدام راست‌دین‌. عقاید باردیسان گرچه امروز برای ما غریب می‌نماید، اما برای آن روزگار چندان غریب نبوده است‌. در میان متکلمین غربی نیز تا قبل از شورای مهم نیقیه‌، بوده‌اند کسانی که در مقایسه با اعتقادنامه این شورا، از عقاید دیگرگونی برخوردار بوده‌اند.

در هر حال‌، گفته می‌شود که باردیسان به‌سبب همین عقاید از کلیسا اخراج شد و تعالیم او منحرف اعلام گردید.

تاتیان‌

متکلم برجستۀ دیگری که در این دوره در کلیسای شرق تا ابد خواهد درخشید، مردی سریانی است به‌نام تاتیان که در یکی از شهرهای بین‌النهرین چشم به جهان گشود (حدود ۱۱۰ تا ۱۸۰). او در حدود سال ۱۵۰ برای تحصیل علوم الهی به روم رفت و در محضر ژوستین شهید، متکلم برجستۀ کلیسای غرب‌، به کسب دانش پرداخت‌. در حدود سال ۱۷۲ به مشرق‌زمین بازگشت و در محلی در نزدیکی آربلا مدرسۀ الهیات گشود. او برخلاف باردیسان‌، به‌جای وارد کردن فلسفه در کلیسا، کتاب‌مقدس را وارد کلیسا نمود. این خدمتی بود برجسته که اثرش هیچگاه از میان نخواهد رفت‌.

تهیه دیاتسارون‌ : تاتیان به‌هنگام بازگشت به زادگاه خود، متوجه شد که در کلیساهای این خطه‌، انجیل‌های آپوکریف گوناگونی مورد استفاده است‌، مانند انجیل توما و اعمال توما. کار ابتکاری تاتیان این بود که انجیلی واحد بر اساس محتوای هر چهار انجیل تهیه کرد که به‌دقت حاوی تمامی مطالب آنها بود. ویژگی این اثر این بود که به زبان سریانی تهیه شده بود و مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند براحتی از آن استفاده کنند. تاتیان این اثر را «دیاتِسارون‌» نامید که به یونانی یعنی «از هر چهار».

گرچه اقدام تاتیان سبب شد که مطالب انجیل‌های کانُنی در مشرق‌زمین رواج یابد، اما این اثر متأسفانه تا قرن‌ها به‌عنوان «انجیل کلیسای شرق» باقی ماند. در اواسط قرن سیزدهم میلادی‌، این کتاب سریانی به فارسی ترجمه شد، گرچه این ترجمه دقیقاً ترتیب و توالی کتاب سریانی را دنبال نمی‌کند. در نیمه دوم قرن بیستم‌، این ترجمۀ فارسیِ دیاتسارون به‌همت آقای یِگِر و انتشارات نور جهان به فارسی امروزی برگردانده شد و با نام «فروغ بی‌پایان‌» منتشر گردید. دیاتسارون گرچه برای آشنایی کلی با تعالیم و زندگی مسیح مفید است‌، خصوصاً برای علاقمندان به آگاهی از تعالیم و زندگی مسیح‌، اما برای مطالعات الهیاتی هرگز نمی‌تواند جای چهار انجیل جداگانه را بگیرد.

تأکید بر ریاضت و رُهبانیت ‌: گرچه تاتیان به‌خاطر خدمتی که به‌لحاظ اشاعه انجیل راستین انجام داد همیشه مورد تحسین خواهد بود، اما ایرادی که بر خدمت او وارد می‌آورند، تأکید افراطیِ او بر ریاضت. این امر در قرون بعدی موجب تأکید بسیار کلیسای شرق بر رُهبانیت و دیرنشینی گردید، نکته‌ای که بازتابش را در اشعار حافظ می‌بینیم‌. تأکید بر رهبانیت و پرهیز از ازدواج اثری منفی بر گسترش مسیحیت در قلمرو حکومت‌های ایرانی داشت که در فصل‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت‌.

فعالیت‌های تبشیری‌

در این میان‌، از فعالیت‌های تبشیری کلیسای واقع در حکومت اشکانیان نباید غافل ماند. مسیحیان سریانی‌زبان غیرت بشارتی فراوانی داشتند و پیام انجیل را در اکثر نقاط مشرق‌زمین اشاعه داده بودند. طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناختی‌، اکنون می‌توانیم با قطعیتی نسبی بگوییم که مسیحیت در دورۀ اشکانیان‌، در کردستان‌، گیلان‌، ارمنستان‌، باکتریا (شمال افغانستان‌)، سواحل خلیج فارس‌، آسیای مرکزی در میان قبایل ترک و مغول‌، در هندوستان‌، و تا به «جوج و ماجوج‌» (احتمالاً چین‌) ترویج یافته است‌.

همانطور که قبلاً به تفصیل گفتیم‌، آنچه مسلم است این است که رواج عمدۀ مسیحیت‌، در میان مردم سریانی‌زبان ساکن در غرب قلمرو اشکانیان بوده است‌، اما از تعداد مسیحیان یا کلیساهای مناطق فوق‌الذکر اطلاعی در دست نیست‌.
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 12:8 |

زنان کتاب مقدس - لیه ، دختری مطرود
 

منبع : مجله کلمه ، شماره 42

نویسنده : هنگامه برجی

پیدایش ۲۹-۳۱

 

مدتی پیش که کتاب پیدایش را مطالعه می‌کردم متوجه شخصیتی شدم که گویا قبلاً کمتر توجهی به آن کرده بودم. داستان عشق یعقوب و راحیل را بارها و بارها در کلام خدا خوانده بودم، اما این‌بار لیه خواهر راحیل و همسر دیگر یعقوب توجه مرا به‌طرزی خاص به‌خود جلب نمود. قبل از این، همیشه چهرۀ یعقوب و راحیل چنان به‌طور برجسته خودنمایی می‌‌کرد که لیه در حاشیه و کم‌رنگ و محو به‌نظر می‌رسید. دلم می‌خواست در مورد این زن بیشتر بدانم و او را بیشتر بشناسم. زنی رنج کشیده و مطرود، تشنۀ محبت و توجه؛ محبت و توجه‌ای که همۀ عمر برای به‌دست آوردن آن تلاش می‌کرد. بنابراین سعی کردم او را در پرتو خانواده و به‌خصوص خواهرش راحیل بشناسم؛ کسانی که نقش به‌سزایی در شکل‌گیری شخصیت و مسیر زندگی او داشتند. اگر راستش را بخواهید پس از اتمام مطالعه‌، دلم واقعاً شکست چرا که متوجه شدم لیه‌های زیادی در اطراف من زندگی می‌کنند که هر روز به‌سادگی و بدون توجه از کنار آن‌ها می‌گذرم.

پس بیایید با هم نگاهی عمیق‌تر به زندگی او بیندازیم.

لیه، دختر مطرود

پیدایش ۲۹:‏۱-‏۲۲

لیه دختر بزرگ‌تر دایی یعقوب، لابان بود. به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می‌برد. با توجه به اینکه در آن دوران، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می‌شد و به‌خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل، مشکل او صد چندان جلوه می‌کرد. دختری با چشمان ضعیف نه می‌توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نه کمکی برای پدر در بیرون از منزل (مثل راحیل که چوپانی می‌کرد). می‌توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانوادۀ او بود. احتمالاً لیه چه در زمان کودکی و چه بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود: «وای، راحیل چقدر خوشگله، حتماً خیلی خواستگار داره؟! بیچاره لیه! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند. اصلاً به چه دردی می‌خوره؟ طفلی روی دستشون مونده و....»

قلب لیه زخمی بود. لیه دختری مطرود بود.

من خانواده‌هایی را دیده‌ام که با رفتار نادرست‌شان باعث ایجاد فاصله زیاد بین فرزندان‌شان می‌شوند. با بیان و تکیه زیاد بر اینکه یکی از آن‌ها زیباتر یا با استعدادتر است، باعث مغرور شدن یکی و تحقیر و کوچک شمردن دیگری می‌شوند. هر کدام از این بچه‌ها شخصیت خود را بر مبنای همان نظرات و شنیده‌ها بنا می‌کنند. داستان زندگی لیه نیز به‌همین ترتیب بود.

امید واهی

پیدایش ۲۹:‏۲۳-‏۳۰

اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم به‌عنوان پدر کمک چندانی به این امر نمی‌کند. راه حل او یک راه حل زیرکانۀ انسانی و کاملاً مقطعی بود زیرا لیه را به‌جای راحیل به حجله می‌فرستد. او در واقع به‌نوعی از شرّ لیه خلاص می‌شود و لیه نیز در این میان شکایتی نمی‌کند و شاید به‌همین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر می‌کرد: «روزهای سختی تمام شد. حالا شوهر می‌کنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت. بچه‌های زیاد به‌دنیا می‌آورم تا او از من راضی باشد. سرانجام خوشبختی به‌سراغم آمد...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود... اما صبح که تازه داماد متوجه می‌شود چه کلاهی سرش رفته، تازه‌عروس خوش‌خیال را با تلخی ترک می‌کند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم می‌شکند. قضیه به اینجا ختم نمی‌شود. پدر عزیزش وعدۀ ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روزِ عروسی به یعقوب می‌دهد؛ با این تفسیر نه سیخ می‌سوخت و نه کباب! راحیل ازدواج می‌کند و لیه هم به‌قول معروف روی دستش نمی‌ماند. شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته، لیه صاحب هوو شد! زن دوم وارد میدان می‌شود و آن هم نه هر زنی، بلکه بلای جان لیه، راحیل. گویا راحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت.

و در اینجا لیه یک بار دیگر طرد می‌شود ...

تفقد خدا

پیدایش ۲۹:‏۳۱-‏۳۵ و باب ۳۰

چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند.

در تمام سال‌های تنهایی و خستگی، خدا لیه را دوست داشت. نه مثل انسان‌ها، بلکه بدون قید و شرط. و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد. بسیاری از چیزهایی که برای ما مهم هستند، برای خدا هم اهمیت دارند. هر چند که آن‌ها در نهایت ما را خوشبخت نمی‌کنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آن‌ها به ما در واقع فریاد می‌زند: «فرزندم توجه و عشق من معطوف توست».

لیه هم سرانجام صاحب فرزندی می‌شود (روبین) به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت. دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید (شمعون)، و در پی آن سومی، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت (لاوی) و سپس یهودا.

لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد. گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش، به‌جایی نمی‌رسید. اما آنچه لیه نمی‌دانست چیزی فراتر از این‌ها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت می‌کردند. حتی مهم‌تر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داوود و به‌طبع مسیح به‌دنیا آمدند.

تا اینجا لیه با چهار پسر، یکه‌تاز میدان بود و راحیل همچنان نازاد. این خود وضعیتی حسادت برانگیز است. گویا ورق برگشته؛ راحیل که همیشه محبوب بود حال موقعیت خود را در خطر می‌بیند و عبارت معروف "به من پسران بده والا می‌میرم" را از او خطاب به همسرش می‌شنویم.

گسترش نبرد

در ادامه می‌خوانیم که دامنۀ رقابت این دو خواهر برای آوردن فرزند حتی کنیزان آن‌ها را در برگرفت. با به‌دنیا آمدن نفتالی وخامت اوضاع در روابط آن دو را در اوج خود می‌بینیم. در چنین شرایطی راحیل گفت: «به کُشتی‌های خدا با خواهر خود کشتی گرفتم و غالب شدم». در سال‌های بعد می‌بینیم که فرزندان آن‌ها نیز در آتش این خصومت گرفتار شدند. چنانکه این خصومت در رابطۀ یوسف و برادران او مشهود است.

در نهایت شاید لیه هیچ وقت خوشبختی‌ای را که در انتظارش بود به‌دست نیاورد. لیه همیشه به‌عنوان "انتخاب دوم" به‌جا ماند، حتی وقتی که همگی آن‌ها برای دیدن عیسو به وطن یعقوب باز می‌گردند. لیه و فرزندانش در دسته‌بندی سوم سپر بلای راحیل و فرزندش قرار می‌گیرند تا اگر احیاناً عیسو به آن‌ها حمله کرد راحیل و فرزندش در آخرین دسته فرصت فرار داشته باشند. لیه همۀ این‌ها را متوجه می‌شد و غیر از تحمل کردن کاری از او ساخته نبود. شاید تنها پس از مرگ خواهرش بود که یک نفس راحت کشید!!!

زندگی این دو خواهر برای من جالب است.

راحیل در همۀ آن سال‌ها محبوب بود و صاحب همۀ آن چیزهایی که لیه نداشت؛ زیبا، مورد توجه و پذیرش دیگران، و صاحب شوهری که عاشقانه دوستش داشت. اما وقتی نتوانست بچه‌دار شود گویا از پایه به‌لرزه درآمد. او دچار حسادت شد و از شوهرش چنان طلب فرزند کرد که گویا او خدا بود. امنیت راحیل در کجا بود؟

و اما لیه، او در عوض مطرود بود و فکر می‌کرد با داشتن همسر و فرزندان خوشبخت خواهد بود. هر بار با آوردن یک بچه گمان می‌کرد که این‌بار خوشبخت خواهد شد و مورد محبت و پذیرش قرار خواهد گرفت اما چنین نشد.

لیه امنیت خود را در کجا جستجو می‌کرد؟

برای ما چطور؟ ما امنیت خود را در کجا جستجو می‌کنیم؟

پسران بده والا می‌میرم....

چه بسا ما خود را چون راحیل می‌بینیم و به او احساس نزدیکی بیشتری می‌کنیم و همچون او با وجودِ داشتن همه چیز ناگهان با کوچک‌ترین تلنگری به‌خود می‌‌لرزیم. ترس تمام وجودمان را فرا می‌گیرد. ترس از دست دادن آنچه که داریم و متعلق به ماست. ترس از پذیرفته نشدن و از دست دادن محبت دیگران و ترس‌های دیگر.

اگر پسران داشته باشم، همسرم مرا دوست خواهد داشت...

و یا طرز تفکر لیه را داریم و تصور می‌کنیم که به‌دست آوردن چیزهایی که همیشه از آن‌ها بی‌بهره بوده‌ایم، به ما امنیت و آرامش می‌دهد. در نتیجه سعی می‌کنیم که این جاهای خالی را به اشکال مختلف و شاید حتی گاهی نادرست پر کنیم.

اگر حساب بانکی‌ام فلان قدر باشد (در حالی که حتی بیش از نیازش در بانک پول دارد).

اگر زیباترین و گران‌ترین لباس‌ها را بخرم تا با آن در مهمانی حاضر شوم (در صورتی که نیازی به خریدن لباس ندارد و در پی آن ساعت‌ها وقت صرف می‌کند تا طوری ظاهر شود که تمام چشم‌ها فقط و فقط بر او باشد).

اگر بتوانم یک مدرک تحصیلی دیگر هم بگیرم (با وجود اینکه علاقه‌ای هم به تحصیل ندارد).

اگر با فلان پسر (یا دختر) و یا با فلان مقام اجتماعی ازدواج کنم (با اینکه به‌خاطر عشق شخص مورد نظر را انتخاب نمی‌کند بلکه فاکتورهایی که از دید مردم چشمگیرند).

و همه این‌ها به این امید که با داشتن‌شان دیگر هیچ نیاز دیگری نخواهم داشت و خوشبخت خواهم بود.

شاید هر کدام از ما "اگرهای" دیگری را به‌نوعی تجربه کرده‌ایم و آرام نگرفته‌ایم.

و سرانجام...

مشکل در اینجاست که در نمونه‌های بالا درد و به‌طبع درمان آن نیز به‌درستی تشخیص داده نشده است. در مثال‌های مذکور، پوشیدن لباس‌های زیبا یا پس‌انداز و تحصیل به‌هیچ وجه منکوه نیست. با قدری کاوش درمی‌یابیم که مشکل اصلی نداشتن پول یا لباس نیست بلکه شاید نیاز به توجهی است که فرد در گذشته از آن بی‌بهره مانده و یا امنیتی که در طول سال‌های زندگی خود به هر دلیلی آن را به‌دست نیاورده است. پوشیدن بهترین لباس یا اندوختن ثروت بیشتر تلاشی برای پرکردن خلاء درونی است. در نتیجه فرد تمام انرژی و قوت خود را صرف رسیدن به این اهداف می‌کند.

خدا در ارمیا ۱۳:۲ می‌فرماید: «قوم من مرا که چشمه حیاتم ترک نموده و برای خود حوض‌ها کنده‌اند، یعنی حوض‌های شکسته که آب را نگاه ندارند.»

"اگرهایی" که در بالا ذکر شد نمونه‌هایی است از همان حوض‌های شکسته که آب را نگه نمی‌دارند و در نهایت تشنگی ما را برطرف نمی‌سازند. چون تنها خود خدا، که چشمه حیات است می‌تواند تشنگی ما را برطرف ساخته و به ما امنیت و آرامش دهد. از او بخواهیم که خلاءهای زندگی ما را به ما نشان دهد و خود آن‌ها را پر کند.

خدا ما را همان‌طور که هستیم دوست دارد لازم نیست برای او نقش بازی کنیم تا او را تحت‌تأثیر قرار دهیم چون او همه چیز را دربارۀ ما می‌داند و با این وجود باز هم ما را دوست دارد. او اول ما را محبت نمود و پسر یگانۀ خود را فدای ما ساخت.

شاید با به‌یاد آوردن این‌ها بتوانیم در آغوش او بی‌دغدغه آرام بگیریم. مثل کودکی در آغوش مادر خود و بدانیم امنیت ما تنها و تنها در اوست.

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 17 بهمن1386 ساعت 12:43 |

رهایی از گناه

انجیل خبر خوش است درباره اینکه خدا در جهت رهایی بشر چه کرده است و چه می‌کند. این حقیقت مکاشفه‌ای شادی بخش است که از طریق عیسی مسیح مشارکت انسان با خدا می‌تواند احیاء گردد. عیسی مسیحی که مردان و زنان را از بردگی ارواح شریر، شریعت و گناه آزاد نمود. نجاتی که انجیل آن را اعلان می‌کند با مفاهیمی چون قربانی، فرو نشان خشم(دلجویی)، کفاره، تصدیق و عادل شمارنده‌گی، مصالحه، پسر خواندگی، خلقت تازه و حیات جاویدان مرتبط است.

حقایق نجات در پیامی که با آن بشر به ایمان در مسیح فرا خوانده می‌شود، آشکار می‌گردد. موعظه انجیل یعنی موعظه کردن مسیح و در نتیجه زنده کردن انسانها در او. الهیات رهایی و معنای عملی آن برای شخص برگزیده شده خدا دو موضوع اصلی رسالات می‌باشد.

رسالات همه بشر را بعنوان کسانی که زیر قدرت گناه می‌باشند، به تصویر می‌کشد. بر قصور امتهای غیر یهودی در شناخت و اعتراف صحیح خدا عذر و بهانه‌ای نیست چون قدرت و الوهیت خدا به آسانی بر ایشان پدیدار است. شریعت موسی به یهودیان داده شد اما آنها توسط اعمال شریعت نمی‌توانستند پارسا شمرده شوند. یهودیان در رسیدن به پارسایی موفق نشدند زیرا آن را از طریق اعمال جستجو کردند به جای ایمان. شریعت به سادگی بر حضور گناه تاکید کرد.

همه آنچه بی‌خدایی و بی‌عدالتی است موضوع خشم و غضب خدا قرار خواهد گرفت. روز غضب و داوری عادلانه بشر در انتظار نوع بشر است یعنی زمانیکه خدا بر هر انسان مطابق اعمالش جزا خواهد داد. با این وجود جای امید وجود دارد زیرا خبر خوشی در مظهر پارسایی خود خدا یافت می‌گردد.

طریق بسوی پارسایی

خدا قبل از آنکه جهان آفریده شود برای نجات بشر نقشه داشت.  او در هدف خویش از قبل مصمم بود و سپس آن را از طریق  شریعت عهد عتیق و انبیاء وعده داد و پیشگویی نمود. مقاصد الهی بعنوان سری باقی ماند تا آنکه آن را توسط روح القدس از طریق رسولان و انبیاء عهد جدید آشکار کرد. این یگانه طرح پارسا نمودن بشر بر عیسی متمرکز است که خود مظهر پارسایی خدا گردید.

نجات بعنوان نتیجه اعمال پارسایانه به بشر داده نشد بلکه تنها بوسیله فیض و رحمت خدا. قدرت الهی خدا وسایلی را همراه با قادر ساختن بشر برای شریک طبیعت الهی شدن جهت حیات و دینداری تدارک می‌بیند. پسرخواندگی روحانی، تقدس و مشارکت با پدر از طریق عیسی مسیح ادراک می‌شود. عیسی پارسایی انسان گردید تا همه جلال از آن خدا باشد و نه انسان. انجیل قدرت خداست برای نجات زیرا که خبر خوش آمدن مسیح است که همه بشر را از طریق ایمان به او به پسرخواندگی فرا می‌خواند.

رهایی از طریق ریخته شدن خون پسر خدا و قیامش از مردگان امکان پذیر گردید. از طریق مسیح برخاسته، شخص می‌تواند بر دشمن روحانی خود چیره شود و از غضب قریب الوقوع الهی در امان ماند. انجیل  نسبت به برقراری رابطه جدید با پادشاه تاریخ بشر به انسان اطمینان می‌بخشد و در رابطه با پیروزی نهایی نیکی بر بدی اطمینان می‌دهد. انجیل هم به فرد وهم به جامعه امیدواری می‌بخشد.

صعود و جلال یافتن مسیح به دست راست قوت در اعلی او را فراسوی هر اقتدار و قدرتی قرار می‌دهد. او سر کلیسا است و کلیسا نیز پری مسیح توصیف شده است. به دلیل خطایای انسان، عیسی به مرگ سپرده شد و برای پارسا شمردن انسان از مرگ قیام کرد. مسیح واسطه میان خدا و انسان گردید. از طریق او، خدا به آمرزش گناهان فرزندان خود که گناهانشان را اعتراف می‌کنند؛ می‌پردازد.

رستاخیز و منتها و کمال همه چیز زمانی رخ خواد داد که مرگ و همه حکمرانی‌ها و قدرتها و اقتدارها به پایان می‌رسند. همه انسانها مرگ را تجربه کرده و داوری خواهند شد ولی مسیح برای کسانی که به او وفادار ماندند، بازخواهد گشت. به کسانی که با صبر به خوبی عمل کرده و در جستجوی جلال و حرمت و ابدیت اند خدا حیات جاودانی را خواهد بخشید. برای کسانی که نفاق برانگیز و ستیزه‌جویند و شرارت را به جای راستی اطاعت می‌کنند، خشم و غضب الهی جاری می‌شود.

خدا از طریق رستاخیز عیسی، امید میراث آسمانی محوناشدنی و پاک و بی‌فساد را برای مسیحیان مهیا کرده است. مسیحیان در حالیکه پارسا شمرده گردیده‌اند و از محکومیت گناه آزاد شده‌اند، در آرامش و صلح با خدا زیست می‌کنند. بعنوان فرزندان خدا آنها وارثان خدایند و می‌توانند درامید شراکت در جلالش شادی و وجد نمایند. بزودی ایمان ایشان از طریق آزمایشها سنجیده خواهد شد اما مقدسین برای ستایش، جلال و حرمت که در بازگشت مسیح خواهد آمد، آماده می‌شوند دراین خلال آنها از طریق ایمان توسط قدرت خدا حفاظت می‌شوند.

عمل رهایی بخش خدا بر عیسی متمرکز است که " در جسم آشکار شد، توسط روح تصدیق گردید، فرشتگان او را دیدند، در میان امتها موعظه گردید، در جهان به او ایمان آوردند و به جلال بالا برده شد" اصول مسلم ایمان عبارتند از(1) خدا خالق است(2) خدا جهان را از طریق پسرش عیسی مسیح نجات داده است(3) حکم و قاعده تازه‌ای برای زندگی وضع گردیده است و(4) مسیحیان در امید پادشاهی ابدی خدا سهیم اند.

انجیل بطورت عینی و هدفمند در شخص عیسی تکمیل شده است اما واکنش انسان به خدا صرفا اقرار و تصدیق عمل مسیح نیست بلکه عبارت است از ایجاد رابطه با شخص مسیح. محتوای راستین روحانی ایمان شخص در مسیح عبارت است از ایجاد رابطه با خدا. 

 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 17 مهر1386 ساعت 14:27 |

پرستش در کتاب مقدس

قسمت 3 . سرود خوانی

 

منبع : دروس دانشگاه الهیات بدون مرز – درس BRS 24 / MRS 601

 

سرود خواندن یکی از آن اعمال پرستش است که از قلب پرستنده جاری می شود. انواع بسیاری از سرودها می تواند برای این امر مناسب باشد. اشعار کهن و معاصر هر دو می توانند طعم خوبی در دهان پرستنده به جا گذارند. تنها چند بخش کوتاه از عهد جدید، سرود خواندن در پرستش را مطرح می‌کنند اما بخشهای دیگر شواهدی ارائه می دهند دال بر وجود برخی سرودها و قطعات کهن که در کلیسای اولیه به عنوان بخشی از پرستش سراییده می شد.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 20 اسفند1385 ساعت 19:5 |

پرستش در کتاب مقدس (2)

بخش 2 - قسمت اول

پرستش در کلیسای اولیه

 

منبع : دروس دانشگاه الهیات مسیحی دانشگاه بدون مرز – درس BRS 24/ MRS 601

 

 عهدجدید یک کتاب درسی راهنما پیرامون پرستش نیست. با این حال، اولین منبع برای درک چگونگی پرستش مسیحیان در دوران اولیه کلیساست. این که عهدجدید تا چه اندازه می تواند به عنوان یک "الگوی"  پرستشی برای مسیحیان معاصر مورد استفاده قرارگیرد، خود یک چالش است. برخی براین باورند که عهدجدید یک الگوی کامل برای پرستش است. آنان احتمالاً به اعمال 2 : 42 به عنوان تجلی این الگو اشاره می کنند و می کوشند تا مقولاتی همچون تعلیم، عشاء ربانی، سرود خوانی، هدایای مالی و دعا را در درون این چارچوب جای دهند. بر پایه چنین تلاشی شخص ممکن است از خود بپرسد خواندن سرود در کدام بخش از این آیه قید شده است و چرا معیار یک پرستش مقبول در آیه بعدی هم آورده نشده است (اعمال 2 : 43) حتی چنان چه بپذیریم که تلاش فوق، نوعی تفسیر بسط یافته و یا بیش از حد ساده است باز هم پاسخی به این پرسش نداده ایم که: عهدجدید چگونه پرستشی شایسته را تعیین می کند؟


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت 21:48 |

پرستش در کتاب مقدس

بخش 1

پرستش در عهدعتیق

موضوع پرستش قدمتی به اندازه عمر بشر دارد. باب های آغازین کتاب پیدایش توصیف می‌کند که چگونه هابیل قربانی ای مقبول به خدا تقدیم نمود و چگونه قائن قربانی ای هدیه کرد که مورد پذیرش خدا قرار نگرفت. از آن زمان به بعد، یا انسان خدایی را که بشر را آفریده است می‌پرستید یا خدایانی (بت هایی) را که در ذهن خود آفریده بود پرستش می نمود.

کتاب مقدس داستان تنش میان خدا و بت هاست. حماسه بشریت، آشکار کننده الگوهایی است که نشاندهنده شیوه های برخوردی انسان با مفهوم الوهیت است. پرستش حقیقی یهوه متضمن تعهدی تمام عیار بر مبنای توکل است. این توکل با مکاشفه ماهیت و اراده خدا آغاز می شود. این توکل نیازمند اخترامی است بر شخص خدا و اعمال او. در کتاب مقدس، هیچ چیز نمی تواند با خدا رقابت و برابری نماید. 


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت 11:46 |

اسامی و کلماتی برای خدا

منبع : BRS1/MRS 001 دروس الهیات مسیحی دانشگاه بدون مرز

کلمات متعددی در کتاب مقدس برای اشاره و نامیدن خدا به خدمت گرفته می شوند . " خدا" کلمه ای فارسی برای نامیدن پروردگار است و این کلمه برای انتقال و ترجمه " ال" یا " الوهیم" از زبان عبری به کار رفته است. " الوهیم" شکل جمع کلمه "ال" است اما در زبان عبری لزوماً به این معنی نیست که بر تعدد خدایان دلالت دارد. هر دو شکل این کلمه غالباً قابل تبدیل و معاوضه هستند و میتوانند به جای یکدیگر به کار روند. الوهیم کلمه ای است برای خدا که در کتاب پیدایش باب 1 بکار رفته است و بطور کاملاً صحیح به کلمه خدا ( God در انگلیسی ) به شکل مفرد آن ترجمه شده است. زیرا این اصطلاح در هر مورد با فعل مفرد همراه و محاط شده است.

در پیدایش 2 : 4 کلمه رایج و عمومی الوهیم با کلمه یهوه که نام شخصی خداست ، توام و ترکیب میشود ( YHWH از ریشه عبری بدون اصوات ) پیش گفتار بر این نکته که الوهیم ، آسمان و زمین را آفرید ، تصریح می نماید اما در باب 2 ، الوهیم در اصطلاحی بسیار شخصی تر ، به عنوان یهوه خدا آشکار می شود.

گرچه یهوه در پیدایش به کار می رود ، اما عملاً خدا نام خود و ارتباطی که این نام ایجاب می کند را تا زمان موسی بتعویق می اندازد.

اکثر ترجمه های انگلیسی و فارسی نشان دهنده یک سنت دیرین یهودی هستنند که بیانگر آنند که نام شخصی خدا را نباید به صدای بلند بر زبان آورد. آنان برای محافظت از اینکه به بیهودگی به نام خدا سوگند نخورند و به این ترتیب مطابق با فرمان سوم از فرامین ده فرمان ، نام خدا را به باطل بر زبان نیاورند ، کلمه " سرور و خداوند" ( در انگلیسی کلمه Lord  ) را جایگزین کلمه " یهوه" نمودند . وقتی در حدود قرن پنجم پس از میلاد ، اصوات صدادار در زبان عبری توسعه و تحول یافت ، اصواتی ( فتحه ، کسره ، ضمه ) که برای کلمه خداوند ( Lord  ) بکار می رفتند برای ریشه های کلمه یهوه قرار داده شندن و بنابراین کلمه ای غیر قابل تلفظ را ساختند . متعاقباً مترجمین انگلیسی ترجیح دادند تا " یهوه " را با استفاده از لغت خداوند در انگلیسی Lord  در کتاب مقدس های انگلیسی ترجمه کنند تا آن را از لغت عبری دیگری که به معنی " خداوند است" در انگلیسی Lord متمایز سازند. نسخه ترجمه استاندارد آمریکائی کتاب مقدس سال 1901 سعی کرد تا کلمه عبری یهوه را به صورت ترجمه حرف به حرف همراه با نو آوری " یهوه در انگلیسی  Jehovah "  ترجمه کند.

 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 13:46 |

تقدس و روحانیت

منبع : دروس الهیات - دانشگاه بدون مرز

كلمه  روحانیت، دراصطلاح عام ممكن است معانی واحساسات مختلفی را به ذهن متبادرنماید. بعنوان مثال ممكن است درتوصیف شخصی، شنیده باشید " آن چیز، بسیار روحانی است " كه دراین حالت منظور این است که" آن چیز، حس هویت به من می‌دهد" . یا ممكن است شنیده باشید كه شخصی دربیان مطلبی یا موضوعی ابراز دارد " از خوشحالی احساس نمودم كه درعرش سیرمیكنم " یعنی، احساس شادی عظیمی به او دست داد.  این مفهوم ممکن است مفهومی شبه روحانی باشد و نه روحانیتی حقیقی. دراین متون این درس، معنایی صریح تر و قطعی تری از روحانیت مد نظر است.

 

روحانیت، درذهن بشرمتجلی می‌شود واین درحالی است كه مربوط  به دنیای معنوی غیرمادی است. حتی درحال حاضرتمام مشغولیتها با عالم روح، درداخل مرزهای روحانیت قرارنمی‌گیرند چون عالم روح دو عنصرخیر و شر را درخود دارد. مشخصا روحانیت، اشاره بر ارتباط  با " خیر" دردنیای غیرمادی دارد. این " خیر" در ارتباط با " تقدس " یا " روحانیت " می‌ تواند شناخته گردد.    

 


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت 11:8 |


Type in a word or topic and click the search button to see what the Bible says about it.
<< Add this search to your web site! >>