تبليغاتX
کتاب مقدس
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 )
تاریخ کلیسای ایران - فصل اول کلیسای ایران تا سال 420 میلادی- قسمت اول

منبع : دانشگاه الهیات بدون مرز

واحد اول- آغاز مسیحیت در ایران در دورۀ اشکانیان (از آغاز تا سال ۲۲۴م.) 

ملاحظات کلی‌

پیش از آغاز بحث‌، لازم است از همین ابتدا نکته‌ای را روشن سازیم و آن این مسأله است که مقصود ما کدام «ایران‌» است‌. سرزمینی که ما امروز «ایران‌» می‌خوانیم‌، در ادوار مختلف تاریخ، مرزهای متفاوتی داشته و ترکیب و تراکم مردمش نیز متفاوت بوده است‌. طبعاً آنچه که امروز برای ما مهم است‌، این است که بدانیم مسیحیت در چه زمان و چگونه وارد آن سرزمینی شد که ما امروز ایرانش می‌نامیم‌.

در صدر مسیحیت‌، ایرانِ امروز بزرگترین بخش امپراطوری اشکانی را تشکیل می‌داد. اما بخش مهمی از عراق امروز، ترکیه‌، جمهوری آذربایجان‌، ارمنستان‌، گرجستان‌، ترکستان و ازبکستان و تاجیکستان‌، افغانستان و پاکستان نیز جزو این امپراطوری بودند. پس وقتی از «آغاز مسیحیت در ایران‌» سخن می‌گوییم‌، باید توجه داشته باشیم که الزاماً منظور مناطق محاط در ایران امروزی نیست‌. هدف ما در این فصل و نیز در فصل‌های آینده‌، توجه به همین نکته است که مسیحیت عمدتاً در کدام بخشهای امپراطوری اشکانی آغاز شد و بعد، در ادوار بعدی‌، در کدام بخشها بیشتر استقرار یافت‌. پس لازم است به این تعریف از «ایران‌» توجه داشته باشیم‌. در این کتاب‌، هر گاه مراد «ایران خاص‌» باشد، یعنی سرزمینی که مسکن اقوام آریایی‌نژاد بوده‌، از اصطلاح «فلات ایران‌» استفاده خواهیم کرد، و هر گاه منظور مناطق تحت سلطۀ امپراطوری‌های ایرانی باشد، به ذکر عنوان آن امپراطوری بسنده خواهیم کرد.

آگاهیهای ما در خصوص زمان و چگونگیِ آغاز مسیحیت در ایرانِ اشکانی متأسفانه بسیار اندک است‌. اما تأسف‌بارتر از آن اینست که همین داده‌های اندک نیز در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. واقعیت اینست که تمام آنچه که از نحوه آغاز و رواج مسیحیت در امپراطوری اشکانی می‌دانیم‌، مبتنی است یا بر نوشته‌های بسیار متأخر (قرن ششم به بعد)، یا بر روایات و احادیثی که محققین در اصالت و اعتبارشان تردید دارند. و ما راهی نداریم جز از نظر گذراندن این دسته از روایات و احادیث و نتیجه‌گیری بر اساس آنها.

احادیث و روایات‌

نگاهی گذرا به احادیث و روایات‌

در کتاب اعمال رسولان ۲:۸-۱۱، آمده که یهودیان بسیاری طبق سنت‌، از تمام نقاط دنیای آن روز بمناسبت عید پنطیکاست به اورشلیم آمده بودند. این واقعه مربوط به زمانی است که فقط ده روز از صعود مسیح به آسمان می‌گذشت‌. در میان اسامی ملل مختلفی که برای این عید حضور داشتند، کتاب اعمال رسولان به «پارتیان و مادیان و علامیان و ساکنان جزیره‌» نیز اشاره می‌کند. پارت ناحیه شمال غربی ایران امروزی‌، ماد حدود آذربایجان‌، عیلام جنوب شرقی‌، و جزیره منطقهْ واقع میان دو رود دجله و فرات (حدوداً عراق امروزی‌) است که به آن بین‌النهرین نیز می‌گویند. این آیه طبعاً ارتباطی به احادیث و روایات ندارد و بیانگری واقعیتی است‌. واترفیلد این احتمال را مطرح می‌سازد که شاید عده‌ای از این دسته از یهودیانِ ساکن مناطق مذکور در آیات فوق، به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به موطن خود، ظهور مسیحای موعود را در شخص عیسی ناصری نوید دادند. در ضمن‌، لابور ( Labourt ) ، محقق فرانسوی معتقد است که چون در کتاب اعمال رسولان که حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده‌، از این سرزمینها نام برده شده‌، این امر حاکی از آن است که مسیحیان مناطق غرب ایران اشکانی، در آن زمان قطعاً با «جوامع مسیحیِ سرزمینهای دوردست مشرق‌زمین‌» آشنایی داشته‌اند. او از این نکته نتیجه می‌گیرد که یقیناً در حدود سال ۷۰ و ۸۰ میلادی‌، مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در امپراطوری اشکانی رواج داشته است‌.

لابور می‌نویسد که طبق اسناد و روایات‌، انتشار مسیحیت در امپراطوری اشکانی به افراد مختلفی نسبت داده شده است‌، نظیر تومای رسول‌، نتنائیل رسول (برتولما)، و تدی رسول (لبّی‌). مرکز فعالیت اینان‌، شهر اِدِسا بوده است که شهری است واقع در شمال بین‌النهرین در کنارۀ رود فرات (این شهر امروزه عرفه نام دارد و در جنوب ترکیۀ امروزی و نه چندان دور از مرزهای سوریه واقع است‌).

طبق یک کتاب آپوکریف (مجهول‌الاصل‌) بنام «اعمال توما»، مرکز فعالیت‌های بشارتی توما باز شهر ادسا ذکر شده است‌. در برخی اسناد آمده که کلیسای شهر سلوکیه‌ (همان که در زمان ساسانیان، سلوکیه-تیسفون یا مدائن، پایتخت امپراطوری ساسانی، نامیده شد‌) نیز بدست تومای رسول بنیان گذارده شده است‌. طبق سنن و احادیث دیگر، توما از آنجا به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد که تا به امروز نیز در حدود سواحل مالابار باقی است‌.

بر اساس برخی دیگر از احادیث که ظاهراً چندان معتبر به‌نظر نمی‌رسند، آبگار پنجم معروف به «آبگار سیاه‌» پادشاه ادسا، نامه‌ای به عیسی مسیح می‌نویسد و ضمن درخواست شفا، او را دعوت می‌کند که به‌خاطر آزارهای یهودیان‌، به شهر او برود و در همانجا ساکن شود. مسیح نیز در پاسخ‌، ایمان او را ستوده‌، قول می‌دهد که پس از صعودش‌، یکی از رسولانش را نزد او بفرستد. به همین جهت‌، تومای رسول پس از صعود مسیح‌، یکی از شاگردان خود را به‌نام «اَدّای‌» (تلفط سُریانی «تَدّی‌»)، که یکی از هفتاد تن مذکور در لوقا ۱۰:۱ بوده‌، به دربار آبگار می‌فرستد. در اثر خدمات ادّای‌، آبگار و بسیاری از اهالی ادسا و قلمروِ او به مسیحیت گرویدند و بدینسان مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت‌، و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی‌.

نکتۀ بسیار جالب در خصوص این حدیث این است که آن را یوسِبیوس ( Eusebius ) ، مورخ معتبر و برجستۀ کلیسا (۲۶۰ تا ۳۴۰) مقارن سال ۳۲۴ به‌نگارش در آورده است‌. محققین معتقدند که نقل چنین روایت نامعتبری توسط یوسبیوس بر اعتبار او خدشه وارد می‌سازد.

بر اساس احادیثی دیگر، ادّای شخصاً یا به‌واسطۀ شاگردانش‌، آگای و ماری‌، در آربِلا (اَربیل امروزی واقع در عراق) کلیسای نیرومندی بنیاد نهاد. همچنین آمده که ماری در شهر نصیبین نیز به تبشیر انجیل پرداخته است‌.

متأسفانه آگاهیهای ما در بارۀ این دورۀ زمانی، از این اطلاعات جسته و گریخته و نامطمئن فراتر نمی‌رود.

اصالت و اعتبار این احادیث‌

مورخین و محققین نظر مساعدی نسبت به این اسناد و مدارک ندارند. دلایل دانشمندان را به می‌توان به سه دسته تقسیم کرد.

متأخر بودنِ اسناد

اکثر این اسناد مربوط به قرون هفتم به بعد است‌. محققین معتقدند که پیشوایان کلیسای واقع در امپراطوری ساسانی که مرکز آن در پایتخت ساسانی‌، شهر تیسفون بود، این اسناد را تدوین کردند تا ثابت کنند که کلیسای مشرق‌زمین توسط رسولان و شاگردان آنان تأسیس شده‌؛ در نتیجه، کلیسای امپراطوری ساسانی اعتبار و مرجعیتی همسان با کلیساهای غرب دارد (منظور کلیساهای واقع در امپراطوری بیزانس یا روم شرقی است که مرکز آن در شهر انطاکیه بود). چنین تلاشی از سوی کلیسای امپراطوری ساسانی علل و اسباب سیاسی داشت که از فصل سوم به بعد، به ‌تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت‌.

نباید فراموش کرد که از قرون وسطی این رسم در کلیساها متداول شد که بگونه‌ای منشأ خود را به رسولان برسانند و به این ترتیب برای خود اعتباری کسب کنند و از اقتداری برتر یا مساوی با کلیساهای دیگر برخوردار شوند. کلیسای شهر روم‌، بارزترین نمونۀ چنین گرایشی است‌، زیرا همواره کوشیده است با توسل به روایات و احادیث و سنت‌ها، پطرس رسول را بنیانگذار خود معرفی کند. جالب است که کلیسای انطاکیه نیز همین ادعا را داشته است‌. کلیسای ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و کوشید با استناد به همین نوع روایات‌، خود را به یکی از رسولان (توما و تدی و نتنائیل‌) و یا حداقل به شاگرد آنان (ادای‌) منتسب کند.

اشتباهات تاریخی‌

علت دیگرِ عدم اعتماد محققین‌، برخی اشتباهات تاریخی است که در این اسناد وجود دارد. به‌عنوان مثال‌، در کتاب «اعمال ماری‌» قید شده که مردم بین‌النهرین ارواحی را می‌پرستند که در درختان و سنگها سکنی دارند، و هیچ اشاره‌ای به ستاره‌پرستی بابلیها و دین زرتشتی ایرانیان نمی‌کند. یا به مسیحی شدن اقوام ساکن در کوهستانهای غرب ایران اشاره شده‌، در حالیکه مسیحیت پیش از قرن پنجم به این نواحی نرسیده است‌.

ماهیت افسانه‌گونۀ اسناد

به عقیدۀ محققین‌، برخی از این اسناد، معجزاتی را به قهرمانان خود نسبت می‌دهند که فاقد اصالت می‌باشند و خواننده را به یاد وقایع کتاب دانیال می‌اندازند.

نتیجه ‌گیری بر اساس احادیث‌

با توجه به آنچه که از احادیث مربوط به آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی در می‌یابیم‌، و نیز با عنایت به نظر صاحب‌نظران در بارۀ اصالت و اعتبار این احادیث‌، با قید احتیاط‌، به نتایج زیر می‌توان ‌رسید.

مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌

نقطه آغاز

براساس تمام این روایات‌، می‌توان این نتیجه را گرفت که نقطۀ آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌، همین شهرهای مرزی‌، یعنی ادسا و آربلا و نصیبین بوده است‌. جزئیات روایات گرچه ممکن است اصالت و اعتبار لازم را نداشته و با افسانه آمیخته باشد و با نیت اثبات اقتدار کلیسای تیسفون نوشته شده باشد، اما نمی‌توان کلیات آن را یکسره مردود دانست‌. صاحب‌نظران گرچه روایات مربوط به بنیانگذاری کلیسای ادسا بدست تومای رسول را واجد اعتبار لازم نمی‌دانند، اما روایات مربوط به ادای را نسبتاً قطعی و معتبر به‌شمار می‌آورند. به این شکل‌، می‌توان آغاز مسیحیت در ادسا و کلاً ایالات غربی حکومت اشکانی را منتسب به او دانست‌.

بر اساس این کلیات‌، و به‌علت قرابت فرهنگی و زبانی میان شهرهای بین‌النهرین اشکانی با سایر مناطق سریانی‌زبان امپراطوری روم‌، دلیلی وجود ندارد که انکار نماییم که کلیسای ایرانِ اشکانی از بین‌النهرین آغاز شده باشد. اما در خصوص اینکه این کلیسا را چه کسی بنیان گذارده‌، نمی‌توان نظر قطعی ارائه داد. برای مثال‌، ما نمی‌دانیم کلیسای دمشق را چه کسی بنیان گذاشت (اعمال ۹:۲ به‌گونه‌ای ناگهانی ما را از وجود چنین کلیسایی باخبر می‌سازد)؛ یا نمی‌دانیم مسیحیت نیرومند انطاکیه به‌دست چه کسی به‌وجود آمد، جز اینکه می‌دانیم «آنانی که به‌سبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد» (اعمال ۱۱:۱۹)، عامل این امر بودند؛ اما می‌دانیم که در سالهای نخست مسیحیت‌، رسولان (منظور آن دوازده می‌باشد) رأساً کلیسایی را در هیچ جا بنیاد نگذاشتند، بلکه این ایماندارانِ جدیدِ یهودی‌نژاد بودند که پیام انجیل را با خود به نقاط مختلف بردند (مثلاً ر.ش‌. اعمال ۸:۴ و ۴۰؛ ۹:۳۰، ۳۲؛ ۱۱:۱۹ و ۲۰). ظاهراً جابجایی رسولان در دهه‌های بعدی شروع شد، زمانی که مسیحیت در بسیاری از سرزمینها جا افتاده بود. پس کلیساهای ادسا و آربلا و نصیبین نیز از این قاعده مستثنی نیستند و احتمال دارد که مستقیماً به‌دست یک رسول بینانگذاری نشده باشند. با وجود این‌، نمی‌توان به‌یکباره منکر شد که شخصیت‌هایی نظیر ادای و ماری و آگای وجود نداشته‌اند.

احتمال اشاعه مسیحیت در فلات ایران در قرن اول‌

حتی اگر روایات و احادیث مورد اشاره را فاقد اعتبار لازم بدانیم‌، باز می‌توانیم با احتمال فراوان بگوییم که مسیحیت در فلات ایران در میان اقوام آریایی از همان قرن اول رایج شده است‌، اما شاید نه به اندازۀ نواحی مردمان سریانی‌زبان‌. برای تأئیدِ پیشرفت مسیحیت در میان اقوام آریایی‌، می‌توان به چند عامل توجه کرد.

عامل نخست‌، غیرت بشارتی‌ای است که در عهد رسولان بر مسیحیان حکمفرما بود. اساس این غیرت و اشتیاق، فرمان مسیح بود به شاگردان مبنی براینکه به تمام عالم بروند و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنند. با چنین غیرتی، محال بود که شاگردان اعلام بشارت را فقط به دنیای یونانی‌-رومی محدود کرده باشند.

دوم‌، می‌دانیم که جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین و فلات ایران وجود داشته است‌. اولین هدف شاگردان و پیروان مسیح در قرن اول‌، اعلام مژدۀ آمدن مسیح موعود به قوم وعده‌، یعنی یهودیان بود. نمی‌توان تصور کرد که رسولان و شاگردان در قرن اول‌، این جوامع مهم یهودی را نادیده گرفته باشند، در حالیکه می‌دانستند نمایندگانی از این جوامع در روز پنطیکاست در اورشلیم حضور داشته‌اند. وانگهی این واقعیت را نباید فراموش کرد که تعداد پراکندگان یهودی در مشرق‌زمین بیش از مغرب‌زمین بوده است‌.

سوم‌، زبان رایج در بین‌النهرینِ اشکانی‌، زبان سریانی‌/آرامی بود، یعنی همان زبانی که رسولان و شاگردان یهودی‌شان به آن سخن می‌گفته‌اند. به‌سبب همین نزدیکیِ زبان و فرهنگ‌، محال می‌نماید که پیام مسیح به این نقاط نرسیده باشد. در کتاب اعمال رسولان آمده که مسیحیت در دمشق و انطاکیه استوار شده بود. لذا بعید به‌نظر می‌رسد که در شهرهای نه چندان دور از آن‌، شهرهایی نظیر ادسا و آربلا و نصیبین‌، که از همان فرهنگ و زبان برخوردار بودند، کلیسایی تأسیس نشده باشد. بنابراین‌، می‌توان با احتمالی بالا تصور کرد که پیام مسیح از این شهرهای مرزی به داخل فلات ایران نیز رسوخ کرده باشد.

میزان گسترش مسیحیت در فلات ایران‌

و اما در مورد میزان رواج مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد در فلات ایران هیچ اظهار نظر قطعی نمی‌توان کرد. مدارک موجود اکثراً به اشاعه مسیحیت در سرزمینهای سریانی‌زبان (بین‌النهرین‌) یا سرزمینهای حاشیه خلیج فارس اشاره دارد و نشان می‌دهد که مسیحیت در این سرزمینها و در میان مردم سریانی‌زبان‌، گسترش قابل‌ توجهی داشته است‌. در میان این اسناد و مدارک‌، نقل قولی هست از «بار دَیسان‌» (۱۵۴-۲۲۲) در کتاب یوسبیوس قیصریه که در آن به «خواهران ما در گیلان‌...» اشاره‌ای گذرا شده است‌.

به‌هرحال‌، نمی‌توان این احتمال را یکسره نادیده گرفت که عده‌ای از آریاییها توسط یهودیانِ مسیحی‌شده یا مبشرین سریانی به مسیحیت گرویده باشند؛ اما اثری از آن به‌دست ما نرسیده است‌. لابور، محقق فرانسوی نیز در این زمینه چنین اظهار نظر می‌کند: «به هر تقدیر، دین یهودی‌-مسیحی هیچ اثری از خود باقی نگذاشته است (مقصود در امپراطوری اشکانی در صدر مسیحیت است‌). همه شواهد ما را به‌سوی پذیرش این نکته سوق می‌دهد که پیش از آغاز دوره ساسانی‌، امپراطوری ایران شامل جوامع سازمان‌یافتۀ مسیحی نبود. فقط از حدود سال ۲۵۰ بود که مسیحیتِ «کاتولیک‌» ... توانست سلطه خود را تا به رود دجله گسترش دهد.»

علل احتمالی عدم اشاعه گسترده در میان آریایی‌ها

اگر حدس ما درست باشد که مسیحیت در این دوره‌، در میان مردم آریایی از گسترش لازم برخوردار نشد، برای این امر می‌توان چند علت متصور شد:

عامل زبان ‌: آنچه که موجب شد مسیحیت در امپراطوری روم پیشرفتی سریع داشته باشد، عامل زبان بود. مسیحیان یهودی‌نژاد اولیه اکثراً به دو زبان مهم امپراطوری‌، یعنی یونانی و آرامی تسلط داشتند (ر.ش‌. شرح گسترش مسیحیت در امپراطوری روم توسط مسیحیانِ یهودی‌نژاد هلنیست‌، اعمال ۶ و ۸ و ۱۳). این گسترش خارج از امپراطوری روم‌، در مناطق سریانی‌زبان امپراطوری اشکانی نیز شاید به همان سرعت تحقق یافت‌. اما آیا همین امر در مورد مناطق آریایی‌نشین فلات ایران نیز می‌تواند صدق کند؟ قطعاً نه! مردم فلات ایران‌، به‌غیر از طبقه اشراف اشکانی که احتمالاً یونانی می‌دانستند، به زبان محلی خود سخن می‌گفتند. مبشرین سریانی‌زبان اولیه با کدام زبان می‌توانستند با آنها ارتباط برقرار نمایند؟ مگر به‌واسطۀ یهودیان ساکن در میان این مردمان‌.

ترکیب جمعیت ‌: مردمی آریایی که در فلات ایران زندگی می‌کردند، متعلق به طایفه‌های مختلفی بودند (نظیر مادها، پارسها، پارتها -که البته اگر اینها واقعاً آریایی بوده باشند- و مردم گیلان و مازندران‌). هر یک از این طایفه‌ها زبان و فرهنگ و عقاید خاص خود را داشتند. برای مبشرین اولیه مسیحیت بسیار دشوار بود که پیام خود را به‌سرعت با زبان و فرهنگ این طوایف انطباق دهند.

عقاید مذهبی و فلسفی ‌: مردم امپراطوری روم از هر نژاد و فرهنگی که بودند، بعد از لااقل سه قرن سلطه یونانیان و رومیان‌، به یک یکپارچگی نسبی در زمینه عقاید مذهبی رسیده بودند. خدایان مختلف که مورد پرستش این مردمان بودند، با هم تداخل داشتند، به این معنی که رومیها خدایان یونانی را با نامهایی جدید جذب فرهنگ خود می‌کردند، یا خدایان مصری در خارج از مصر مورد عبادت قرار می‌گرفت‌، یا حتی میترا (مهر)، ایزد ایرانی به روم راه یافت و مورد تکریم فراوان قرار گرفت‌، طوری که در قرون بعدی‌، حتی به رقیب خطرناک مسیحیت بدل گردید. به‌علاوه فرهنگ و فلسفه یونانی نفوذ زیادی در میان مردم امپراطوری روم داشت‌. تمام اینها سبب می‌شد که وقتی مبشرین اولیه مسیحی در بارۀ مقوله‌هایی نظیر تجسم خدا یا پسر خدا سخن می‌گفتند، برای شنوندگان چندان غریب جلوه نمی‌کرد. تودۀ مردم آریایی فلات ایران با چنین مفاهیمی آشنایی نداشتند. ما حتی از عقاید دینی مردم فلات ایران در دوره اشکانیان اطلاعات دقیق و موثقی نداریم‌. شاید برای مبشرین اولیه‌، یافتن «زبانی مشترک‌» برای انتقال پیام خود به این مردم چندان ساده نبوده است‌.

فرهنگ و سواد : جای تأسف است بگوییم که آریاییانِ ساکن فلات ایران در این دوره‌، دارای فرهنگ بالایی نبودند. اکثر ایشان یا کوچ‌نشین بودند یا کشاورزان بی‌سواد. شاید این نیز مانعی بر سر راه اشاعه سریع مسیحیت در میان آریاییها بود. وضع مردم امپراطوری وم در این زمینه به‌نسبت بهتر بود.

شرایط جغرافیایی ‌: ایران‌زمین سرزمینی است با اقلیمی خشن و نامهربان‌. کوهستانها و کویرهای این خطه گرچه گاه پناهگاهی بوده از حمله دشمن و مانعی بوده بر سر راه پیشرفت سریع او، اما نقطۀ ضعفی نیز برای مردم آن به‌لحاظ تماس و مبادلات تجاری و فرهنگیِ آنان به‌شمار می‌آید.

نتیجه‌

آنچه می‌توان گفت این است که در دو سده نخست میلادی‌، مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترشی بسیار چشمگیر داشت‌؛ اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی نداریم‌؛ فقط می‌دانیم که در فلات ایران و فراسوی آن نیز کلیساها وجود داشته است‌. حدس ما این است که در این دوره‌، مسیحیت در میان اقوام آریایی ساکن در نقاط مختلف فلات ایران رواج گسترده‌ای‌، همچون مناطق سریانی‌نشین‌، نداشته است‌.

اطلاع دقیق‌تر ما از وضعیت مسیحیت در این سرزمین به عهد ساسانیان مربوط می‌شود.

یفیت مسیحیت دوره اشکانی

علی‌رغم کمبود اطلاعات ما در بارۀ مسیحیت در حکومت اشکانی‌، به‌واسطۀ روایات و اسنادی که در بارۀ دو شخصیت برجستۀ کلیسای این دوره موجود است و سروده‌هایی که از این مقطع زمانی کشف شده‌، می‌توان به نتیجه‌گیری محتاطانه‌ای دست زد.

مسیحیتی با حالتی یهودی: مناجات سلیمان‌

در سال ۱۹۰۹ سرودنامه‌ای کشف شد که به زبان سریانی شرقی نوشته شده و آن را «مناجات سلیمان‌» می‌نامند. این سرودنامه شامل ۴۲ سرودۀ روحانی می‌باشد. به باور صاحب‌نظران‌، این سند متعلق به اواخر قرن اول میلادی می‌باشد. لذا می‌توان گفت که این قدیمی‌ترین سرودنامۀ کلیسایی است که در دست داریم‌.

این سروده‌ها گرچه حاوی اعتقادات درست مسیحی می‌باشند، اما فحوای آنها حکایت از این دارد که در محیطی یهودی نوشته شده‌اند. با توجه به اینکه مسیحیت در سراسر دنیای آن روزگار، نخست در میان یهودیان اشاعه می‌یافت‌، این امر را می‌توان کاملاً طبیعی دانست‌.

متفکرین برجسته‌

در کلیسای تحت قلمرو اشکانیان چهره‌های برجستۀ زیادی بوده‌اند. ما در اینجا به دو نفر از برجسته‌ترین آنها اشاره می‌کنیم تا کیفیت مسیحیتِ این دوره را بهترین درک کنیم‌.

بارْدَیسان‌

بارْدَیسان نجیب‌زاده و ورزشکار و شاعر و فیلسوف برجسته‌ای بود که در حدود سال ۱۵۴ در شهر ادسا چشم به جهان گشود. طبق روایات‌، او یک پارسی بود که والدینش به‌علل سیاسی به آن شهر پناه آورده بودند. او در علوم مختلف یونانی و پارسی و سریانیِ روزگار خود کسب دانش نمود و در ۲۵ سالگی به مسیحیت گروید. به‌سبب دانش و نیز علاقه وافر خود، خیلی زود به منصب شماسی گمارده شد و دیری نپایید که از رهبران کلیسای حکومت اشکانی گردید.

از او کتابی باقی مانده به‌نام «گفت و گویی در باب سرنوشت‌» که اثری است الهیاتی‌. متکلمین بعد از او، وی را به بدعت غنوصی (گنوستیکی‌) متهم کرده‌اند، اما بر طبق این اثر، می‌توان گفت که او متکلمی بود با عقایدی بدیع که گاه به لبۀ ورطۀ بدعت نزدیک می‌شده است‌. اشکال کار او (اگر بتوان آن را اشکال به‌شمار آورد) این بوده که عقاید الهیاتی‌اش با عقاید فلسفی یونان و مغان پارسی و ستاره‌شناسی کلدانی آمیخته بوده است‌.

در اینجا باید متذکر شد که در این دوره (قرن دوم میلادی‌)، هنوز اعتقادنامه‌های بین‌الکلیسایی تدوین نشده بود تا مشخص کند کدام متکلم بدعت‌گذار است و کدام راست‌دین‌. عقاید باردیسان گرچه امروز برای ما غریب می‌نماید، اما برای آن روزگار چندان غریب نبوده است‌. در میان متکلمین غربی نیز تا قبل از شورای مهم نیقیه‌، بوده‌اند کسانی که در مقایسه با اعتقادنامه این شورا، از عقاید دیگرگونی برخوردار بوده‌اند.

در هر حال‌، گفته می‌شود که باردیسان به‌سبب همین عقاید از کلیسا اخراج شد و تعالیم او منحرف اعلام گردید.

تاتیان‌

متکلم برجستۀ دیگری که در این دوره در کلیسای شرق تا ابد خواهد درخشید، مردی سریانی است به‌نام تاتیان که در یکی از شهرهای بین‌النهرین چشم به جهان گشود (حدود ۱۱۰ تا ۱۸۰). او در حدود سال ۱۵۰ برای تحصیل علوم الهی به روم رفت و در محضر ژوستین شهید، متکلم برجستۀ کلیسای غرب‌، به کسب دانش پرداخت‌. در حدود سال ۱۷۲ به مشرق‌زمین بازگشت و در محلی در نزدیکی آربلا مدرسۀ الهیات گشود. او برخلاف باردیسان‌، به‌جای وارد کردن فلسفه در کلیسا، کتاب‌مقدس را وارد کلیسا نمود. این خدمتی بود برجسته که اثرش هیچگاه از میان نخواهد رفت‌.

تهیه دیاتسارون‌ : تاتیان به‌هنگام بازگشت به زادگاه خود، متوجه شد که در کلیساهای این خطه‌، انجیل‌های آپوکریف گوناگونی مورد استفاده است‌، مانند انجیل توما و اعمال توما. کار ابتکاری تاتیان این بود که انجیلی واحد بر اساس محتوای هر چهار انجیل تهیه کرد که به‌دقت حاوی تمامی مطالب آنها بود. ویژگی این اثر این بود که به زبان سریانی تهیه شده بود و مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند براحتی از آن استفاده کنند. تاتیان این اثر را «دیاتِسارون‌» نامید که به یونانی یعنی «از هر چهار».

گرچه اقدام تاتیان سبب شد که مطالب انجیل‌های کانُنی در مشرق‌زمین رواج یابد، اما این اثر متأسفانه تا قرن‌ها به‌عنوان «انجیل کلیسای شرق» باقی ماند. در اواسط قرن سیزدهم میلادی‌، این کتاب سریانی به فارسی ترجمه شد، گرچه این ترجمه دقیقاً ترتیب و توالی کتاب سریانی را دنبال نمی‌کند. در نیمه دوم قرن بیستم‌، این ترجمۀ فارسیِ دیاتسارون به‌همت آقای یِگِر و انتشارات نور جهان به فارسی امروزی برگردانده شد و با نام «فروغ بی‌پایان‌» منتشر گردید. دیاتسارون گرچه برای آشنایی کلی با تعالیم و زندگی مسیح مفید است‌، خصوصاً برای علاقمندان به آگاهی از تعالیم و زندگی مسیح‌، اما برای مطالعات الهیاتی هرگز نمی‌تواند جای چهار انجیل جداگانه را بگیرد.

تأکید بر ریاضت و رُهبانیت ‌: گرچه تاتیان به‌خاطر خدمتی که به‌لحاظ اشاعه انجیل راستین انجام داد همیشه مورد تحسین خواهد بود، اما ایرادی که بر خدمت او وارد می‌آورند، تأکید افراطیِ او بر ریاضت. این امر در قرون بعدی موجب تأکید بسیار کلیسای شرق بر رُهبانیت و دیرنشینی گردید، نکته‌ای که بازتابش را در اشعار حافظ می‌بینیم‌. تأکید بر رهبانیت و پرهیز از ازدواج اثری منفی بر گسترش مسیحیت در قلمرو حکومت‌های ایرانی داشت که در فصل‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت‌.

فعالیت‌های تبشیری‌

در این میان‌، از فعالیت‌های تبشیری کلیسای واقع در حکومت اشکانیان نباید غافل ماند. مسیحیان سریانی‌زبان غیرت بشارتی فراوانی داشتند و پیام انجیل را در اکثر نقاط مشرق‌زمین اشاعه داده بودند. طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناختی‌، اکنون می‌توانیم با قطعیتی نسبی بگوییم که مسیحیت در دورۀ اشکانیان‌، در کردستان‌، گیلان‌، ارمنستان‌، باکتریا (شمال افغانستان‌)، سواحل خلیج فارس‌، آسیای مرکزی در میان قبایل ترک و مغول‌، در هندوستان‌، و تا به «جوج و ماجوج‌» (احتمالاً چین‌) ترویج یافته است‌.

همانطور که قبلاً به تفصیل گفتیم‌، آنچه مسلم است این است که رواج عمدۀ مسیحیت‌، در میان مردم سریانی‌زبان ساکن در غرب قلمرو اشکانیان بوده است‌، اما از تعداد مسیحیان یا کلیساهای مناطق فوق‌الذکر اطلاعی در دست نیست‌.
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 12:8 |

زنان کتاب مقدس - لیه ، دختری مطرود
 

منبع : مجله کلمه ، شماره 42

نویسنده : هنگامه برجی

پیدایش ۲۹-۳۱

 

مدتی پیش که کتاب پیدایش را مطالعه می‌کردم متوجه شخصیتی شدم که گویا قبلاً کمتر توجهی به آن کرده بودم. داستان عشق یعقوب و راحیل را بارها و بارها در کلام خدا خوانده بودم، اما این‌بار لیه خواهر راحیل و همسر دیگر یعقوب توجه مرا به‌طرزی خاص به‌خود جلب نمود. قبل از این، همیشه چهرۀ یعقوب و راحیل چنان به‌طور برجسته خودنمایی می‌‌کرد که لیه در حاشیه و کم‌رنگ و محو به‌نظر می‌رسید. دلم می‌خواست در مورد این زن بیشتر بدانم و او را بیشتر بشناسم. زنی رنج کشیده و مطرود، تشنۀ محبت و توجه؛ محبت و توجه‌ای که همۀ عمر برای به‌دست آوردن آن تلاش می‌کرد. بنابراین سعی کردم او را در پرتو خانواده و به‌خصوص خواهرش راحیل بشناسم؛ کسانی که نقش به‌سزایی در شکل‌گیری شخصیت و مسیر زندگی او داشتند. اگر راستش را بخواهید پس از اتمام مطالعه‌، دلم واقعاً شکست چرا که متوجه شدم لیه‌های زیادی در اطراف من زندگی می‌کنند که هر روز به‌سادگی و بدون توجه از کنار آن‌ها می‌گذرم.

پس بیایید با هم نگاهی عمیق‌تر به زندگی او بیندازیم.

لیه، دختر مطرود

پیدایش ۲۹:‏۱-‏۲۲

لیه دختر بزرگ‌تر دایی یعقوب، لابان بود. به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می‌برد. با توجه به اینکه در آن دوران، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می‌شد و به‌خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل، مشکل او صد چندان جلوه می‌کرد. دختری با چشمان ضعیف نه می‌توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نه کمکی برای پدر در بیرون از منزل (مثل راحیل که چوپانی می‌کرد). می‌توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانوادۀ او بود. احتمالاً لیه چه در زمان کودکی و چه بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود: «وای، راحیل چقدر خوشگله، حتماً خیلی خواستگار داره؟! بیچاره لیه! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند. اصلاً به چه دردی می‌خوره؟ طفلی روی دستشون مونده و....»

قلب لیه زخمی بود. لیه دختری مطرود بود.

من خانواده‌هایی را دیده‌ام که با رفتار نادرست‌شان باعث ایجاد فاصله زیاد بین فرزندان‌شان می‌شوند. با بیان و تکیه زیاد بر اینکه یکی از آن‌ها زیباتر یا با استعدادتر است، باعث مغرور شدن یکی و تحقیر و کوچک شمردن دیگری می‌شوند. هر کدام از این بچه‌ها شخصیت خود را بر مبنای همان نظرات و شنیده‌ها بنا می‌کنند. داستان زندگی لیه نیز به‌همین ترتیب بود.

امید واهی

پیدایش ۲۹:‏۲۳-‏۳۰

اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم به‌عنوان پدر کمک چندانی به این امر نمی‌کند. راه حل او یک راه حل زیرکانۀ انسانی و کاملاً مقطعی بود زیرا لیه را به‌جای راحیل به حجله می‌فرستد. او در واقع به‌نوعی از شرّ لیه خلاص می‌شود و لیه نیز در این میان شکایتی نمی‌کند و شاید به‌همین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر می‌کرد: «روزهای سختی تمام شد. حالا شوهر می‌کنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت. بچه‌های زیاد به‌دنیا می‌آورم تا او از من راضی باشد. سرانجام خوشبختی به‌سراغم آمد...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود... اما صبح که تازه داماد متوجه می‌شود چه کلاهی سرش رفته، تازه‌عروس خوش‌خیال را با تلخی ترک می‌کند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم می‌شکند. قضیه به اینجا ختم نمی‌شود. پدر عزیزش وعدۀ ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روزِ عروسی به یعقوب می‌دهد؛ با این تفسیر نه سیخ می‌سوخت و نه کباب! راحیل ازدواج می‌کند و لیه هم به‌قول معروف روی دستش نمی‌ماند. شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته، لیه صاحب هوو شد! زن دوم وارد میدان می‌شود و آن هم نه هر زنی، بلکه بلای جان لیه، راحیل. گویا راحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت.

و در اینجا لیه یک بار دیگر طرد می‌شود ...

تفقد خدا

پیدایش ۲۹:‏۳۱-‏۳۵ و باب ۳۰

چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند.

در تمام سال‌های تنهایی و خستگی، خدا لیه را دوست داشت. نه مثل انسان‌ها، بلکه بدون قید و شرط. و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد. بسیاری از چیزهایی که برای ما مهم هستند، برای خدا هم اهمیت دارند. هر چند که آن‌ها در نهایت ما را خوشبخت نمی‌کنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آن‌ها به ما در واقع فریاد می‌زند: «فرزندم توجه و عشق من معطوف توست».

لیه هم سرانجام صاحب فرزندی می‌شود (روبین) به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت. دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید (شمعون)، و در پی آن سومی، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت (لاوی) و سپس یهودا.

لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد. گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش، به‌جایی نمی‌رسید. اما آنچه لیه نمی‌دانست چیزی فراتر از این‌ها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت می‌کردند. حتی مهم‌تر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داوود و به‌طبع مسیح به‌دنیا آمدند.

تا اینجا لیه با چهار پسر، یکه‌تاز میدان بود و راحیل همچنان نازاد. این خود وضعیتی حسادت برانگیز است. گویا ورق برگشته؛ راحیل که همیشه محبوب بود حال موقعیت خود را در خطر می‌بیند و عبارت معروف "به من پسران بده والا می‌میرم" را از او خطاب به همسرش می‌شنویم.

گسترش نبرد

در ادامه می‌خوانیم که دامنۀ رقابت این دو خواهر برای آوردن فرزند حتی کنیزان آن‌ها را در برگرفت. با به‌دنیا آمدن نفتالی وخامت اوضاع در روابط آن دو را در اوج خود می‌بینیم. در چنین شرایطی راحیل گفت: «به کُشتی‌های خدا با خواهر خود کشتی گرفتم و غالب شدم». در سال‌های بعد می‌بینیم که فرزندان آن‌ها نیز در آتش این خصومت گرفتار شدند. چنانکه این خصومت در رابطۀ یوسف و برادران او مشهود است.

در نهایت شاید لیه هیچ وقت خوشبختی‌ای را که در انتظارش بود به‌دست نیاورد. لیه همیشه به‌عنوان "انتخاب دوم" به‌جا ماند، حتی وقتی که همگی آن‌ها برای دیدن عیسو به وطن یعقوب باز می‌گردند. لیه و فرزندانش در دسته‌بندی سوم سپر بلای راحیل و فرزندش قرار می‌گیرند تا اگر احیاناً عیسو به آن‌ها حمله کرد راحیل و فرزندش در آخرین دسته فرصت فرار داشته باشند. لیه همۀ این‌ها را متوجه می‌شد و غیر از تحمل کردن کاری از او ساخته نبود. شاید تنها پس از مرگ خواهرش بود که یک نفس راحت کشید!!!

زندگی این دو خواهر برای من جالب است.

راحیل در همۀ آن سال‌ها محبوب بود و صاحب همۀ آن چیزهایی که لیه نداشت؛ زیبا، مورد توجه و پذیرش دیگران، و صاحب شوهری که عاشقانه دوستش داشت. اما وقتی نتوانست بچه‌دار شود گویا از پایه به‌لرزه درآمد. او دچار حسادت شد و از شوهرش چنان طلب فرزند کرد که گویا او خدا بود. امنیت راحیل در کجا بود؟

و اما لیه، او در عوض مطرود بود و فکر می‌کرد با داشتن همسر و فرزندان خوشبخت خواهد بود. هر بار با آوردن یک بچه گمان می‌کرد که این‌بار خوشبخت خواهد شد و مورد محبت و پذیرش قرار خواهد گرفت اما چنین نشد.

لیه امنیت خود را در کجا جستجو می‌کرد؟

برای ما چطور؟ ما امنیت خود را در کجا جستجو می‌کنیم؟

پسران بده والا می‌میرم....

چه بسا ما خود را چون راحیل می‌بینیم و به او احساس نزدیکی بیشتری می‌کنیم و همچون او با وجودِ داشتن همه چیز ناگهان با کوچک‌ترین تلنگری به‌خود می‌‌لرزیم. ترس تمام وجودمان را فرا می‌گیرد. ترس از دست دادن آنچه که داریم و متعلق به ماست. ترس از پذیرفته نشدن و از دست دادن محبت دیگران و ترس‌های دیگر.

اگر پسران داشته باشم، همسرم مرا دوست خواهد داشت...

و یا طرز تفکر لیه را داریم و تصور می‌کنیم که به‌دست آوردن چیزهایی که همیشه از آن‌ها بی‌بهره بوده‌ایم، به ما امنیت و آرامش می‌دهد. در نتیجه سعی می‌کنیم که این جاهای خالی را به اشکال مختلف و شاید حتی گاهی نادرست پر کنیم.

اگر حساب بانکی‌ام فلان قدر باشد (در حالی که حتی بیش از نیازش در بانک پول دارد).

اگر زیباترین و گران‌ترین لباس‌ها را بخرم تا با آن در مهمانی حاضر شوم (در صورتی که نیازی به خریدن لباس ندارد و در پی آن ساعت‌ها وقت صرف می‌کند تا طوری ظاهر شود که تمام چشم‌ها فقط و فقط بر او باشد).

اگر بتوانم یک مدرک تحصیلی دیگر هم بگیرم (با وجود اینکه علاقه‌ای هم به تحصیل ندارد).

اگر با فلان پسر (یا دختر) و یا با فلان مقام اجتماعی ازدواج کنم (با اینکه به‌خاطر عشق شخص مورد نظر را انتخاب نمی‌کند بلکه فاکتورهایی که از دید مردم چشمگیرند).

و همه این‌ها به این امید که با داشتن‌شان دیگر هیچ نیاز دیگری نخواهم داشت و خوشبخت خواهم بود.

شاید هر کدام از ما "اگرهای" دیگری را به‌نوعی تجربه کرده‌ایم و آرام نگرفته‌ایم.

و سرانجام...

مشکل در اینجاست که در نمونه‌های بالا درد و به‌طبع درمان آن نیز به‌درستی تشخیص داده نشده است. در مثال‌های مذکور، پوشیدن لباس‌های زیبا یا پس‌انداز و تحصیل به‌هیچ وجه منکوه نیست. با قدری کاوش درمی‌یابیم که مشکل اصلی نداشتن پول یا لباس نیست بلکه شاید نیاز به توجهی است که فرد در گذشته از آن بی‌بهره مانده و یا امنیتی که در طول سال‌های زندگی خود به هر دلیلی آن را به‌دست نیاورده است. پوشیدن بهترین لباس یا اندوختن ثروت بیشتر تلاشی برای پرکردن خلاء درونی است. در نتیجه فرد تمام انرژی و قوت خود را صرف رسیدن به این اهداف می‌کند.

خدا در ارمیا ۱۳:۲ می‌فرماید: «قوم من مرا که چشمه حیاتم ترک نموده و برای خود حوض‌ها کنده‌اند، یعنی حوض‌های شکسته که آب را نگاه ندارند.»

"اگرهایی" که در بالا ذکر شد نمونه‌هایی است از همان حوض‌های شکسته که آب را نگه نمی‌دارند و در نهایت تشنگی ما را برطرف نمی‌سازند. چون تنها خود خدا، که چشمه حیات است می‌تواند تشنگی ما را برطرف ساخته و به ما امنیت و آرامش دهد. از او بخواهیم که خلاءهای زندگی ما را به ما نشان دهد و خود آن‌ها را پر کند.

خدا ما را همان‌طور که هستیم دوست دارد لازم نیست برای او نقش بازی کنیم تا او را تحت‌تأثیر قرار دهیم چون او همه چیز را دربارۀ ما می‌داند و با این وجود باز هم ما را دوست دارد. او اول ما را محبت نمود و پسر یگانۀ خود را فدای ما ساخت.

شاید با به‌یاد آوردن این‌ها بتوانیم در آغوش او بی‌دغدغه آرام بگیریم. مثل کودکی در آغوش مادر خود و بدانیم امنیت ما تنها و تنها در اوست.

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 17 بهمن1386 ساعت 12:43 |

رهایی از گناه

انجیل خبر خوش است درباره اینکه خدا در جهت رهایی بشر چه کرده است و چه می‌کند. این حقیقت مکاشفه‌ای شادی بخش است که از طریق عیسی مسیح مشارکت انسان با خدا می‌تواند احیاء گردد. عیسی مسیحی که مردان و زنان را از بردگی ارواح شریر، شریعت و گناه آزاد نمود. نجاتی که انجیل آن را اعلان می‌کند با مفاهیمی چون قربانی، فرو نشان خشم(دلجویی)، کفاره، تصدیق و عادل شمارنده‌گی، مصالحه، پسر خواندگی، خلقت تازه و حیات جاویدان مرتبط است.

حقایق نجات در پیامی که با آن بشر به ایمان در مسیح فرا خوانده می‌شود، آشکار می‌گردد. موعظه انجیل یعنی موعظه کردن مسیح و در نتیجه زنده کردن انسانها در او. الهیات رهایی و معنای عملی آن برای شخص برگزیده شده خدا دو موضوع اصلی رسالات می‌باشد.

رسالات همه بشر را بعنوان کسانی که زیر قدرت گناه می‌باشند، به تصویر می‌کشد. بر قصور امتهای غیر یهودی در شناخت و اعتراف صحیح خدا عذر و بهانه‌ای نیست چون قدرت و الوهیت خدا به آسانی بر ایشان پدیدار است. شریعت موسی به یهودیان داده شد اما آنها توسط اعمال شریعت نمی‌توانستند پارسا شمرده شوند. یهودیان در رسیدن به پارسایی موفق نشدند زیرا آن را از طریق اعمال جستجو کردند به جای ایمان. شریعت به سادگی بر حضور گناه تاکید کرد.

همه آنچه بی‌خدایی و بی‌عدالتی است موضوع خشم و غضب خدا قرار خواهد گرفت. روز غضب و داوری عادلانه بشر در انتظار نوع بشر است یعنی زمانیکه خدا بر هر انسان مطابق اعمالش جزا خواهد داد. با این وجود جای امید وجود دارد زیرا خبر خوشی در مظهر پارسایی خود خدا یافت می‌گردد.

طریق بسوی پارسایی

خدا قبل از آنکه جهان آفریده شود برای نجات بشر نقشه داشت.  او در هدف خویش از قبل مصمم بود و سپس آن را از طریق  شریعت عهد عتیق و انبیاء وعده داد و پیشگویی نمود. مقاصد الهی بعنوان سری باقی ماند تا آنکه آن را توسط روح القدس از طریق رسولان و انبیاء عهد جدید آشکار کرد. این یگانه طرح پارسا نمودن بشر بر عیسی متمرکز است که خود مظهر پارسایی خدا گردید.

نجات بعنوان نتیجه اعمال پارسایانه به بشر داده نشد بلکه تنها بوسیله فیض و رحمت خدا. قدرت الهی خدا وسایلی را همراه با قادر ساختن بشر برای شریک طبیعت الهی شدن جهت حیات و دینداری تدارک می‌بیند. پسرخواندگی روحانی، تقدس و مشارکت با پدر از طریق عیسی مسیح ادراک می‌شود. عیسی پارسایی انسان گردید تا همه جلال از آن خدا باشد و نه انسان. انجیل قدرت خداست برای نجات زیرا که خبر خوش آمدن مسیح است که همه بشر را از طریق ایمان به او به پسرخواندگی فرا می‌خواند.

رهایی از طریق ریخته شدن خون پسر خدا و قیامش از مردگان امکان پذیر گردید. از طریق مسیح برخاسته، شخص می‌تواند بر دشمن روحانی خود چیره شود و از غضب قریب الوقوع الهی در امان ماند. انجیل  نسبت به برقراری رابطه جدید با پادشاه تاریخ بشر به انسان اطمینان می‌بخشد و در رابطه با پیروزی نهایی نیکی بر بدی اطمینان می‌دهد. انجیل هم به فرد وهم به جامعه امیدواری می‌بخشد.

صعود و جلال یافتن مسیح به دست راست قوت در اعلی او را فراسوی هر اقتدار و قدرتی قرار می‌دهد. او سر کلیسا است و کلیسا نیز پری مسیح توصیف شده است. به دلیل خطایای انسان، عیسی به مرگ سپرده شد و برای پارسا شمردن انسان از مرگ قیام کرد. مسیح واسطه میان خدا و انسان گردید. از طریق او، خدا به آمرزش گناهان فرزندان خود که گناهانشان را اعتراف می‌کنند؛ می‌پردازد.

رستاخیز و منتها و کمال همه چیز زمانی رخ خواد داد که مرگ و همه حکمرانی‌ها و قدرتها و اقتدارها به پایان می‌رسند. همه انسانها مرگ را تجربه کرده و داوری خواهند شد ولی مسیح برای کسانی که به او وفادار ماندند، بازخواهد گشت. به کسانی که با صبر به خوبی عمل کرده و در جستجوی جلال و حرمت و ابدیت اند خدا حیات جاودانی را خواهد بخشید. برای کسانی که نفاق برانگیز و ستیزه‌جویند و شرارت را به جای راستی اطاعت می‌کنند، خشم و غضب الهی جاری می‌شود.

خدا از طریق رستاخیز عیسی، امید میراث آسمانی محوناشدنی و پاک و بی‌فساد را برای مسیحیان مهیا کرده است. مسیحیان در حالیکه پارسا شمرده گردیده‌اند و از محکومیت گناه آزاد شده‌اند، در آرامش و صلح با خدا زیست می‌کنند. بعنوان فرزندان خدا آنها وارثان خدایند و می‌توانند درامید شراکت در جلالش شادی و وجد نمایند. بزودی ایمان ایشان از طریق آزمایشها سنجیده خواهد شد اما مقدسین برای ستایش، جلال و حرمت که در بازگشت مسیح خواهد آمد، آماده می‌شوند دراین خلال آنها از طریق ایمان توسط قدرت خدا حفاظت می‌شوند.

عمل رهایی بخش خدا بر عیسی متمرکز است که " در جسم آشکار شد، توسط روح تصدیق گردید، فرشتگان او را دیدند، در میان امتها موعظه گردید، در جهان به او ایمان آوردند و به جلال بالا برده شد" اصول مسلم ایمان عبارتند از(1) خدا خالق است(2) خدا جهان را از طریق پسرش عیسی مسیح نجات داده است(3) حکم و قاعده تازه‌ای برای زندگی وضع گردیده است و(4) مسیحیان در امید پادشاهی ابدی خدا سهیم اند.

انجیل بطورت عینی و هدفمند در شخص عیسی تکمیل شده است اما واکنش انسان به خدا صرفا اقرار و تصدیق عمل مسیح نیست بلکه عبارت است از ایجاد رابطه با شخص مسیح. محتوای راستین روحانی ایمان شخص در مسیح عبارت است از ایجاد رابطه با خدا. 

 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 17 مهر1386 ساعت 14:27 |

پرستش در کتاب مقدس

قسمت 3 . سرود خوانی

 

منبع : دروس دانشگاه الهیات بدون مرز – درس BRS 24 / MRS 601

 

سرود خواندن یکی از آن اعمال پرستش است که از قلب پرستنده جاری می شود. انواع بسیاری از سرودها می تواند برای این امر مناسب باشد. اشعار کهن و معاصر هر دو می توانند طعم خوبی در دهان پرستنده به جا گذارند. تنها چند بخش کوتاه از عهد جدید، سرود خواندن در پرستش را مطرح می‌کنند اما بخشهای دیگر شواهدی ارائه می دهند دال بر وجود برخی سرودها و قطعات کهن که در کلیسای اولیه به عنوان بخشی از پرستش سراییده می شد.


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 20 اسفند1385 ساعت 19:5 |

پرستش در کتاب مقدس (2)

بخش 2 - قسمت اول

پرستش در کلیسای اولیه

 

منبع : دروس دانشگاه الهیات مسیحی دانشگاه بدون مرز – درس BRS 24/ MRS 601

 

 عهدجدید یک کتاب درسی راهنما پیرامون پرستش نیست. با این حال، اولین منبع برای درک چگونگی پرستش مسیحیان در دوران اولیه کلیساست. این که عهدجدید تا چه اندازه می تواند به عنوان یک "الگوی"  پرستشی برای مسیحیان معاصر مورد استفاده قرارگیرد، خود یک چالش است. برخی براین باورند که عهدجدید یک الگوی کامل برای پرستش است. آنان احتمالاً به اعمال 2 : 42 به عنوان تجلی این الگو اشاره می کنند و می کوشند تا مقولاتی همچون تعلیم، عشاء ربانی، سرود خوانی، هدایای مالی و دعا را در درون این چارچوب جای دهند. بر پایه چنین تلاشی شخص ممکن است از خود بپرسد خواندن سرود در کدام بخش از این آیه قید شده است و چرا معیار یک پرستش مقبول در آیه بعدی هم آورده نشده است (اعمال 2 : 43) حتی چنان چه بپذیریم که تلاش فوق، نوعی تفسیر بسط یافته و یا بیش از حد ساده است باز هم پاسخی به این پرسش نداده ایم که: عهدجدید چگونه پرستشی شایسته را تعیین می کند؟


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت 21:48 |

پرستش در کتاب مقدس

بخش 1

پرستش در عهدعتیق

موضوع پرستش قدمتی به اندازه عمر بشر دارد. باب های آغازین کتاب پیدایش توصیف می‌کند که چگونه هابیل قربانی ای مقبول به خدا تقدیم نمود و چگونه قائن قربانی ای هدیه کرد که مورد پذیرش خدا قرار نگرفت. از آن زمان به بعد، یا انسان خدایی را که بشر را آفریده است می‌پرستید یا خدایانی (بت هایی) را که در ذهن خود آفریده بود پرستش می نمود.

کتاب مقدس داستان تنش میان خدا و بت هاست. حماسه بشریت، آشکار کننده الگوهایی است که نشاندهنده شیوه های برخوردی انسان با مفهوم الوهیت است. پرستش حقیقی یهوه متضمن تعهدی تمام عیار بر مبنای توکل است. این توکل با مکاشفه ماهیت و اراده خدا آغاز می شود. این توکل نیازمند اخترامی است بر شخص خدا و اعمال او. در کتاب مقدس، هیچ چیز نمی تواند با خدا رقابت و برابری نماید. 


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت 11:46 |

اسامی و کلماتی برای خدا

منبع : BRS1/MRS 001 دروس الهیات مسیحی دانشگاه بدون مرز

کلمات متعددی در کتاب مقدس برای اشاره و نامیدن خدا به خدمت گرفته می شوند . " خدا" کلمه ای فارسی برای نامیدن پروردگار است و این کلمه برای انتقال و ترجمه " ال" یا " الوهیم" از زبان عبری به کار رفته است. " الوهیم" شکل جمع کلمه "ال" است اما در زبان عبری لزوماً به این معنی نیست که بر تعدد خدایان دلالت دارد. هر دو شکل این کلمه غالباً قابل تبدیل و معاوضه هستند و میتوانند به جای یکدیگر به کار روند. الوهیم کلمه ای است برای خدا که در کتاب پیدایش باب 1 بکار رفته است و بطور کاملاً صحیح به کلمه خدا ( God در انگلیسی ) به شکل مفرد آن ترجمه شده است. زیرا این اصطلاح در هر مورد با فعل مفرد همراه و محاط شده است.

در پیدایش 2 : 4 کلمه رایج و عمومی الوهیم با کلمه یهوه که نام شخصی خداست ، توام و ترکیب میشود ( YHWH از ریشه عبری بدون اصوات ) پیش گفتار بر این نکته که الوهیم ، آسمان و زمین را آفرید ، تصریح می نماید اما در باب 2 ، الوهیم در اصطلاحی بسیار شخصی تر ، به عنوان یهوه خدا آشکار می شود.

گرچه یهوه در پیدایش به کار می رود ، اما عملاً خدا نام خود و ارتباطی که این نام ایجاب می کند را تا زمان موسی بتعویق می اندازد.

اکثر ترجمه های انگلیسی و فارسی نشان دهنده یک سنت دیرین یهودی هستنند که بیانگر آنند که نام شخصی خدا را نباید به صدای بلند بر زبان آورد. آنان برای محافظت از اینکه به بیهودگی به نام خدا سوگند نخورند و به این ترتیب مطابق با فرمان سوم از فرامین ده فرمان ، نام خدا را به باطل بر زبان نیاورند ، کلمه " سرور و خداوند" ( در انگلیسی کلمه Lord  ) را جایگزین کلمه " یهوه" نمودند . وقتی در حدود قرن پنجم پس از میلاد ، اصوات صدادار در زبان عبری توسعه و تحول یافت ، اصواتی ( فتحه ، کسره ، ضمه ) که برای کلمه خداوند ( Lord  ) بکار می رفتند برای ریشه های کلمه یهوه قرار داده شندن و بنابراین کلمه ای غیر قابل تلفظ را ساختند . متعاقباً مترجمین انگلیسی ترجیح دادند تا " یهوه " را با استفاده از لغت خداوند در انگلیسی Lord  در کتاب مقدس های انگلیسی ترجمه کنند تا آن را از لغت عبری دیگری که به معنی " خداوند است" در انگلیسی Lord متمایز سازند. نسخه ترجمه استاندارد آمریکائی کتاب مقدس سال 1901 سعی کرد تا کلمه عبری یهوه را به صورت ترجمه حرف به حرف همراه با نو آوری " یهوه در انگلیسی  Jehovah "  ترجمه کند.

 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 13:46 |

تقدس و روحانیت

منبع : دروس الهیات - دانشگاه بدون مرز