![]() هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود و هیچ چیز پوشیده نیست که عیان نگردد. آنچه در تاریکی به شما گفتم ، در روشنائی روز بیان کنید و آنچه در گوشتان گفته شد ، از فراز بامها اعلام نمایید . از کسانی که جسم را میکشند اما قادر به کشتن روح نیستند مترسید ؛ از او بترسید که قادر است هم روح و هم جسم شما را در جهنم هلاک کند. (متی 10 : 26 - 28 )
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
5/21/2008 - 6/20/2008
1/21/2008 - 2/19/2008 9/23/2007 - 10/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
تفسیر کاربردی عهد جدید
سایت کلیسای اینترنتی ( حتماَ بهش سر بزنید) سایت کلام خدا مسیح برای ایرانیان شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ترجمه هزاره نو انجیل ( جدید ترین ترجمه فارسی) رادیو ندای محبت (اولین شبکه رادیوئی مسیحی) سری دروس رشد روحانی "با هم" مرکز پژوهشهای مسیحی مجله اینترنتی کلمه برای مسیحیان مسیحیان واقعی یافا یگانه نور جهان کتاب خانه 24 ساعته کلیسای جهانی ایرانیان کلیسای آسمانی خدا موسیقی مسیحی عیسی : من راه راستی و حیاتم مسیحیت هاللویاه عیسی- شاه شاهان مسیح محبت است عیسی مسیح پژوهشهای یک مسیحی معرفی وبلاگ های مسیحی دایره المعارف کتاب مقدس آموزش زبان عبری نور عالم مسیح گفتمانهای مسیحیان و مسلمانان وبلاگ برادر پاتریک وبلاگ پسر آبي وبلاگ مسیح دوستت دارم وبلاگ صلیب نور وبلاگ انجیل عیسی مسیح وبلاگ مطالعه کتاب مقدس پیوندهای روزانه
|
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 ) تاریخ کلیسای ایران - فصل اول کلیسای ایران تا سال 420 میلادی- قسمت اول
منبع : دانشگاه الهیات بدون مرز واحد اول- آغاز مسیحیت در ایران در دورۀ اشکانیان (از آغاز تا سال ۲۲۴م.) ملاحظات کلی پیش از آغاز بحث، لازم است از همین ابتدا نکتهای را روشن سازیم و آن این مسأله است که مقصود ما کدام «ایران» است. سرزمینی که ما امروز «ایران» میخوانیم، در ادوار مختلف تاریخ، مرزهای متفاوتی داشته و ترکیب و تراکم مردمش نیز متفاوت بوده است. طبعاً آنچه که امروز برای ما مهم است، این است که بدانیم مسیحیت در چه زمان و چگونه وارد آن سرزمینی شد که ما امروز ایرانش مینامیم. در صدر مسیحیت، ایرانِ امروز بزرگترین بخش امپراطوری اشکانی را تشکیل میداد. اما بخش مهمی از عراق امروز، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکستان و ازبکستان و تاجیکستان، افغانستان و پاکستان نیز جزو این امپراطوری بودند. پس وقتی از «آغاز مسیحیت در ایران» سخن میگوییم، باید توجه داشته باشیم که الزاماً منظور مناطق محاط در ایران امروزی نیست. هدف ما در این فصل و نیز در فصلهای آینده، توجه به همین نکته است که مسیحیت عمدتاً در کدام بخشهای امپراطوری اشکانی آغاز شد و بعد، در ادوار بعدی، در کدام بخشها بیشتر استقرار یافت. پس لازم است به این تعریف از «ایران» توجه داشته باشیم. در این کتاب، هر گاه مراد «ایران خاص» باشد، یعنی سرزمینی که مسکن اقوام آریایینژاد بوده، از اصطلاح «فلات ایران» استفاده خواهیم کرد، و هر گاه منظور مناطق تحت سلطۀ امپراطوریهای ایرانی باشد، به ذکر عنوان آن امپراطوری بسنده خواهیم کرد. آگاهیهای ما در خصوص زمان و چگونگیِ آغاز مسیحیت در ایرانِ اشکانی متأسفانه بسیار اندک است. اما تأسفبارتر از آن اینست که همین دادههای اندک نیز در هالهای از ابهام و تردید قرار دارد. واقعیت اینست که تمام آنچه که از نحوه آغاز و رواج مسیحیت در امپراطوری اشکانی میدانیم، مبتنی است یا بر نوشتههای بسیار متأخر (قرن ششم به بعد)، یا بر روایات و احادیثی که محققین در اصالت و اعتبارشان تردید دارند. و ما راهی نداریم جز از نظر گذراندن این دسته از روایات و احادیث و نتیجهگیری بر اساس آنها. احادیث و روایات نگاهی گذرا به احادیث و روایات در کتاب اعمال رسولان ۲:۸-۱۱، آمده که یهودیان بسیاری طبق سنت، از تمام نقاط دنیای آن روز بمناسبت عید پنطیکاست به اورشلیم آمده بودند. این واقعه مربوط به زمانی است که فقط ده روز از صعود مسیح به آسمان میگذشت. در میان اسامی ملل مختلفی که برای این عید حضور داشتند، کتاب اعمال رسولان به «پارتیان و مادیان و علامیان و ساکنان جزیره» نیز اشاره میکند. پارت ناحیه شمال غربی ایران امروزی، ماد حدود آذربایجان، عیلام جنوب شرقی، و جزیره منطقهْ واقع میان دو رود دجله و فرات (حدوداً عراق امروزی) است که به آن بینالنهرین نیز میگویند. این آیه طبعاً ارتباطی به احادیث و روایات ندارد و بیانگری واقعیتی است. واترفیلد این احتمال را مطرح میسازد که شاید عدهای از این دسته از یهودیانِ ساکن مناطق مذکور در آیات فوق، به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به موطن خود، ظهور مسیحای موعود را در شخص عیسی ناصری نوید دادند. در ضمن، لابور ( Labourt ) ، محقق فرانسوی معتقد است که چون در کتاب اعمال رسولان که حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده، از این سرزمینها نام برده شده، این امر حاکی از آن است که مسیحیان مناطق غرب ایران اشکانی، در آن زمان قطعاً با «جوامع مسیحیِ سرزمینهای دوردست مشرقزمین» آشنایی داشتهاند. او از این نکته نتیجه میگیرد که یقیناً در حدود سال ۷۰ و ۸۰ میلادی، مسیحیت در بخش بینالنهرین واقع در امپراطوری اشکانی رواج داشته است. لابور مینویسد که طبق اسناد و روایات، انتشار مسیحیت در امپراطوری اشکانی به افراد مختلفی نسبت داده شده است، نظیر تومای رسول، نتنائیل رسول (برتولما)، و تدی رسول (لبّی). مرکز فعالیت اینان، شهر اِدِسا بوده است که شهری است واقع در شمال بینالنهرین در کنارۀ رود فرات (این شهر امروزه عرفه نام دارد و در جنوب ترکیۀ امروزی و نه چندان دور از مرزهای سوریه واقع است). طبق یک کتاب آپوکریف (مجهولالاصل) بنام «اعمال توما»، مرکز فعالیتهای بشارتی توما باز شهر ادسا ذکر شده است. در برخی اسناد آمده که کلیسای شهر سلوکیه (همان که در زمان ساسانیان، سلوکیه-تیسفون یا مدائن، پایتخت امپراطوری ساسانی، نامیده شد) نیز بدست تومای رسول بنیان گذارده شده است. طبق سنن و احادیث دیگر، توما از آنجا به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد که تا به امروز نیز در حدود سواحل مالابار باقی است. بر اساس برخی دیگر از احادیث که ظاهراً چندان معتبر بهنظر نمیرسند، آبگار پنجم معروف به «آبگار سیاه» پادشاه ادسا، نامهای به عیسی مسیح مینویسد و ضمن درخواست شفا، او را دعوت میکند که بهخاطر آزارهای یهودیان، به شهر او برود و در همانجا ساکن شود. مسیح نیز در پاسخ، ایمان او را ستوده، قول میدهد که پس از صعودش، یکی از رسولانش را نزد او بفرستد. به همین جهت، تومای رسول پس از صعود مسیح، یکی از شاگردان خود را بهنام «اَدّای» (تلفط سُریانی «تَدّی»)، که یکی از هفتاد تن مذکور در لوقا ۱۰:۱ بوده، به دربار آبگار میفرستد. در اثر خدمات ادّای، آبگار و بسیاری از اهالی ادسا و قلمروِ او به مسیحیت گرویدند و بدینسان مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت، و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی. نکتۀ بسیار جالب در خصوص این حدیث این است که آن را یوسِبیوس ( Eusebius ) ، مورخ معتبر و برجستۀ کلیسا (۲۶۰ تا ۳۴۰) مقارن سال ۳۲۴ بهنگارش در آورده است. محققین معتقدند که نقل چنین روایت نامعتبری توسط یوسبیوس بر اعتبار او خدشه وارد میسازد. بر اساس احادیثی دیگر، ادّای شخصاً یا بهواسطۀ شاگردانش، آگای و ماری، در آربِلا (اَربیل امروزی واقع در عراق) کلیسای نیرومندی بنیاد نهاد. همچنین آمده که ماری در شهر نصیبین نیز به تبشیر انجیل پرداخته است. متأسفانه آگاهیهای ما در بارۀ این دورۀ زمانی، از این اطلاعات جسته و گریخته و نامطمئن فراتر نمیرود. اصالت و اعتبار این احادیث مورخین و محققین نظر مساعدی نسبت به این اسناد و مدارک ندارند. دلایل دانشمندان را به میتوان به سه دسته تقسیم کرد. متأخر بودنِ اسناد اکثر این اسناد مربوط به قرون هفتم به بعد است. محققین معتقدند که پیشوایان کلیسای واقع در امپراطوری ساسانی که مرکز آن در پایتخت ساسانی، شهر تیسفون بود، این اسناد را تدوین کردند تا ثابت کنند که کلیسای مشرقزمین توسط رسولان و شاگردان آنان تأسیس شده؛ در نتیجه، کلیسای امپراطوری ساسانی اعتبار و مرجعیتی همسان با کلیساهای غرب دارد (منظور کلیساهای واقع در امپراطوری بیزانس یا روم شرقی است که مرکز آن در شهر انطاکیه بود). چنین تلاشی از سوی کلیسای امپراطوری ساسانی علل و اسباب سیاسی داشت که از فصل سوم به بعد، به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت. نباید فراموش کرد که از قرون وسطی این رسم در کلیساها متداول شد که بگونهای منشأ خود را به رسولان برسانند و به این ترتیب برای خود اعتباری کسب کنند و از اقتداری برتر یا مساوی با کلیساهای دیگر برخوردار شوند. کلیسای شهر روم، بارزترین نمونۀ چنین گرایشی است، زیرا همواره کوشیده است با توسل به روایات و احادیث و سنتها، پطرس رسول را بنیانگذار خود معرفی کند. جالب است که کلیسای انطاکیه نیز همین ادعا را داشته است. کلیسای ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و کوشید با استناد به همین نوع روایات، خود را به یکی از رسولان (توما و تدی و نتنائیل) و یا حداقل به شاگرد آنان (ادای) منتسب کند. اشتباهات تاریخی علت دیگرِ عدم اعتماد محققین، برخی اشتباهات تاریخی است که در این اسناد وجود دارد. بهعنوان مثال، در کتاب «اعمال ماری» قید شده که مردم بینالنهرین ارواحی را میپرستند که در درختان و سنگها سکنی دارند، و هیچ اشارهای به ستارهپرستی بابلیها و دین زرتشتی ایرانیان نمیکند. یا به مسیحی شدن اقوام ساکن در کوهستانهای غرب ایران اشاره شده، در حالیکه مسیحیت پیش از قرن پنجم به این نواحی نرسیده است. ماهیت افسانهگونۀ اسناد به عقیدۀ محققین، برخی از این اسناد، معجزاتی را به قهرمانان خود نسبت میدهند که فاقد اصالت میباشند و خواننده را به یاد وقایع کتاب دانیال میاندازند. نتیجه گیری بر اساس احادیث با توجه به آنچه که از احادیث مربوط به آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی در مییابیم، و نیز با عنایت به نظر صاحبنظران در بارۀ اصالت و اعتبار این احادیث، با قید احتیاط، به نتایج زیر میتوان رسید. مسیحیت در امپراطوری اشکانی نقطه آغاز براساس تمام این روایات، میتوان این نتیجه را گرفت که نقطۀ آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی، همین شهرهای مرزی، یعنی ادسا و آربلا و نصیبین بوده است. جزئیات روایات گرچه ممکن است اصالت و اعتبار لازم را نداشته و با افسانه آمیخته باشد و با نیت اثبات اقتدار کلیسای تیسفون نوشته شده باشد، اما نمیتوان کلیات آن را یکسره مردود دانست. صاحبنظران گرچه روایات مربوط به بنیانگذاری کلیسای ادسا بدست تومای رسول را واجد اعتبار لازم نمیدانند، اما روایات مربوط به ادای را نسبتاً قطعی و معتبر بهشمار میآورند. به این شکل، میتوان آغاز مسیحیت در ادسا و کلاً ایالات غربی حکومت اشکانی را منتسب به او دانست. بر اساس این کلیات، و بهعلت قرابت فرهنگی و زبانی میان شهرهای بینالنهرین اشکانی با سایر مناطق سریانیزبان امپراطوری روم، دلیلی وجود ندارد که انکار نماییم که کلیسای ایرانِ اشکانی از بینالنهرین آغاز شده باشد. اما در خصوص اینکه این کلیسا را چه کسی بنیان گذارده، نمیتوان نظر قطعی ارائه داد. برای مثال، ما نمیدانیم کلیسای دمشق را چه کسی بنیان گذاشت (اعمال ۹:۲ بهگونهای ناگهانی ما را از وجود چنین کلیسایی باخبر میسازد)؛ یا نمیدانیم مسیحیت نیرومند انطاکیه بهدست چه کسی بهوجود آمد، جز اینکه میدانیم «آنانی که بهسبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد» (اعمال ۱۱:۱۹)، عامل این امر بودند؛ اما میدانیم که در سالهای نخست مسیحیت، رسولان (منظور آن دوازده میباشد) رأساً کلیسایی را در هیچ جا بنیاد نگذاشتند، بلکه این ایماندارانِ جدیدِ یهودینژاد بودند که پیام انجیل را با خود به نقاط مختلف بردند (مثلاً ر.ش. اعمال ۸:۴ و ۴۰؛ ۹:۳۰، ۳۲؛ ۱۱:۱۹ و ۲۰). ظاهراً جابجایی رسولان در دهههای بعدی شروع شد، زمانی که مسیحیت در بسیاری از سرزمینها جا افتاده بود. پس کلیساهای ادسا و آربلا و نصیبین نیز از این قاعده مستثنی نیستند و احتمال دارد که مستقیماً بهدست یک رسول بینانگذاری نشده باشند. با وجود این، نمیتوان بهیکباره منکر شد که شخصیتهایی نظیر ادای و ماری و آگای وجود نداشتهاند. احتمال اشاعه مسیحیت در فلات ایران در قرن اول حتی اگر روایات و احادیث مورد اشاره را فاقد اعتبار لازم بدانیم، باز میتوانیم با احتمال فراوان بگوییم که مسیحیت در فلات ایران در میان اقوام آریایی از همان قرن اول رایج شده است، اما شاید نه به اندازۀ نواحی مردمان سریانیزبان. برای تأئیدِ پیشرفت مسیحیت در میان اقوام آریایی، میتوان به چند عامل توجه کرد. عامل نخست، غیرت بشارتیای است که در عهد رسولان بر مسیحیان حکمفرما بود. اساس این غیرت و اشتیاق، فرمان مسیح بود به شاگردان مبنی براینکه به تمام عالم بروند و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنند. با چنین غیرتی، محال بود که شاگردان اعلام بشارت را فقط به دنیای یونانی-رومی محدود کرده باشند. دوم، میدانیم که جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بینالنهرین و فلات ایران وجود داشته است. اولین هدف شاگردان و پیروان مسیح در قرن اول، اعلام مژدۀ آمدن مسیح موعود به قوم وعده، یعنی یهودیان بود. نمیتوان تصور کرد که رسولان و شاگردان در قرن اول، این جوامع مهم یهودی را نادیده گرفته باشند، در حالیکه میدانستند نمایندگانی از این جوامع در روز پنطیکاست در اورشلیم حضور داشتهاند. وانگهی این واقعیت را نباید فراموش کرد که تعداد پراکندگان یهودی در مشرقزمین بیش از مغربزمین بوده است. سوم، زبان رایج در بینالنهرینِ اشکانی، زبان سریانی/آرامی بود، یعنی همان زبانی که رسولان و شاگردان یهودیشان به آن سخن میگفتهاند. بهسبب همین نزدیکیِ زبان و فرهنگ، محال مینماید که پیام مسیح به این نقاط نرسیده باشد. در کتاب اعمال رسولان آمده که مسیحیت در دمشق و انطاکیه استوار شده بود. لذا بعید بهنظر میرسد که در شهرهای نه چندان دور از آن، شهرهایی نظیر ادسا و آربلا و نصیبین، که از همان فرهنگ و زبان برخوردار بودند، کلیسایی تأسیس نشده باشد. بنابراین، میتوان با احتمالی بالا تصور کرد که پیام مسیح از این شهرهای مرزی به داخل فلات ایران نیز رسوخ کرده باشد. میزان گسترش مسیحیت در فلات ایران و اما در مورد میزان رواج مسیحیت در میان اقوام آریایینژاد در فلات ایران هیچ اظهار نظر قطعی نمیتوان کرد. مدارک موجود اکثراً به اشاعه مسیحیت در سرزمینهای سریانیزبان (بینالنهرین) یا سرزمینهای حاشیه خلیج فارس اشاره دارد و نشان میدهد که مسیحیت در این سرزمینها و در میان مردم سریانیزبان، گسترش قابل توجهی داشته است. در میان این اسناد و مدارک، نقل قولی هست از «بار دَیسان» (۱۵۴-۲۲۲) در کتاب یوسبیوس قیصریه که در آن به «خواهران ما در گیلان...» اشارهای گذرا شده است. بههرحال، نمیتوان این احتمال را یکسره نادیده گرفت که عدهای از آریاییها توسط یهودیانِ مسیحیشده یا مبشرین سریانی به مسیحیت گرویده باشند؛ اما اثری از آن بهدست ما نرسیده است. لابور، محقق فرانسوی نیز در این زمینه چنین اظهار نظر میکند: «به هر تقدیر، دین یهودی-مسیحی هیچ اثری از خود باقی نگذاشته است (مقصود در امپراطوری اشکانی در صدر مسیحیت است). همه شواهد ما را بهسوی پذیرش این نکته سوق میدهد که پیش از آغاز دوره ساسانی، امپراطوری ایران شامل جوامع سازمانیافتۀ مسیحی نبود. فقط از حدود سال ۲۵۰ بود که مسیحیتِ «کاتولیک» ... توانست سلطه خود را تا به رود دجله گسترش دهد.» علل احتمالی عدم اشاعه گسترده در میان آریاییها اگر حدس ما درست باشد که مسیحیت در این دوره، در میان مردم آریایی از گسترش لازم برخوردار نشد، برای این امر میتوان چند علت متصور شد: عامل زبان : آنچه که موجب شد مسیحیت در امپراطوری روم پیشرفتی سریع داشته باشد، عامل زبان بود. مسیحیان یهودینژاد اولیه اکثراً به دو زبان مهم امپراطوری، یعنی یونانی و آرامی تسلط داشتند (ر.ش. شرح گسترش مسیحیت در امپراطوری روم توسط مسیحیانِ یهودینژاد هلنیست، اعمال ۶ و ۸ و ۱۳). این گسترش خارج از امپراطوری روم، در مناطق سریانیزبان امپراطوری اشکانی نیز شاید به همان سرعت تحقق یافت. اما آیا همین امر در مورد مناطق آریایینشین فلات ایران نیز میتواند صدق کند؟ قطعاً نه! مردم فلات ایران، بهغیر از طبقه اشراف اشکانی که احتمالاً یونانی میدانستند، به زبان محلی خود سخن میگفتند. مبشرین سریانیزبان اولیه با کدام زبان میتوانستند با آنها ارتباط برقرار نمایند؟ مگر بهواسطۀ یهودیان ساکن در میان این مردمان. ترکیب جمعیت : مردمی آریایی که در فلات ایران زندگی میکردند، متعلق به طایفههای مختلفی بودند (نظیر مادها، پارسها، پارتها -که البته اگر اینها واقعاً آریایی بوده باشند- و مردم گیلان و مازندران). هر یک از این طایفهها زبان و فرهنگ و عقاید خاص خود را داشتند. برای مبشرین اولیه مسیحیت بسیار دشوار بود که پیام خود را بهسرعت با زبان و فرهنگ این طوایف انطباق دهند. عقاید مذهبی و فلسفی : مردم امپراطوری روم از هر نژاد و فرهنگی که بودند، بعد از لااقل سه قرن سلطه یونانیان و رومیان، به یک یکپارچگی نسبی در زمینه عقاید مذهبی رسیده بودند. خدایان مختلف که مورد پرستش این مردمان بودند، با هم تداخل داشتند، به این معنی که رومیها خدایان یونانی را با نامهایی جدید جذب فرهنگ خود میکردند، یا خدایان مصری در خارج از مصر مورد عبادت قرار میگرفت، یا حتی میترا (مهر)، ایزد ایرانی به روم راه یافت و مورد تکریم فراوان قرار گرفت، طوری که در قرون بعدی، حتی به رقیب خطرناک مسیحیت بدل گردید. بهعلاوه فرهنگ و فلسفه یونانی نفوذ زیادی در میان مردم امپراطوری روم داشت. تمام اینها سبب میشد که وقتی مبشرین اولیه مسیحی در بارۀ مقولههایی نظیر تجسم خدا یا پسر خدا سخن میگفتند، برای شنوندگان چندان غریب جلوه نمیکرد. تودۀ مردم آریایی فلات ایران با چنین مفاهیمی آشنایی نداشتند. ما حتی از عقاید دینی مردم فلات ایران در دوره اشکانیان اطلاعات دقیق و موثقی نداریم. شاید برای مبشرین اولیه، یافتن «زبانی مشترک» برای انتقال پیام خود به این مردم چندان ساده نبوده است. فرهنگ و سواد : جای تأسف است بگوییم که آریاییانِ ساکن فلات ایران در این دوره، دارای فرهنگ بالایی نبودند. اکثر ایشان یا کوچنشین بودند یا کشاورزان بیسواد. شاید این نیز مانعی بر سر راه اشاعه سریع مسیحیت در میان آریاییها بود. وضع مردم امپراطوری وم در این زمینه بهنسبت بهتر بود. شرایط جغرافیایی : ایرانزمین سرزمینی است با اقلیمی خشن و نامهربان. کوهستانها و کویرهای این خطه گرچه گاه پناهگاهی بوده از حمله دشمن و مانعی بوده بر سر راه پیشرفت سریع او، اما نقطۀ ضعفی نیز برای مردم آن بهلحاظ تماس و مبادلات تجاری و فرهنگیِ آنان بهشمار میآید. نتیجه آنچه میتوان گفت این است که در دو سده نخست میلادی، مسیحیت در مناطق سریانینشین امپراطوری اشکانی گسترشی بسیار چشمگیر داشت؛ اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی نداریم؛ فقط میدانیم که در فلات ایران و فراسوی آن نیز کلیساها وجود داشته است. حدس ما این است که در این دوره، مسیحیت در میان اقوام آریایی ساکن در نقاط مختلف فلات ایران رواج گستردهای، همچون مناطق سریانینشین، نداشته است. اطلاع دقیقتر ما از وضعیت مسیحیت در این سرزمین به عهد ساسانیان مربوط میشود. یفیت مسیحیت دوره اشکانی علیرغم کمبود اطلاعات ما در بارۀ مسیحیت در حکومت اشکانی، بهواسطۀ روایات و اسنادی که در بارۀ دو شخصیت برجستۀ کلیسای این دوره موجود است و سرودههایی که از این مقطع زمانی کشف شده، میتوان به نتیجهگیری محتاطانهای دست زد. مسیحیتی با حالتی یهودی: مناجات سلیمان در سال ۱۹۰۹ سرودنامهای کشف شد که به زبان سریانی شرقی نوشته شده و آن را «مناجات سلیمان» مینامند. این سرودنامه شامل ۴۲ سرودۀ روحانی میباشد. به باور صاحبنظران، این سند متعلق به اواخر قرن اول میلادی میباشد. لذا میتوان گفت که این قدیمیترین سرودنامۀ کلیسایی است که در دست داریم. این سرودهها گرچه حاوی اعتقادات درست مسیحی میباشند، اما فحوای آنها حکایت از این دارد که در محیطی یهودی نوشته شدهاند. با توجه به اینکه مسیحیت در سراسر دنیای آن روزگار، نخست در میان یهودیان اشاعه مییافت، این امر را میتوان کاملاً طبیعی دانست. متفکرین برجسته در کلیسای تحت قلمرو اشکانیان چهرههای برجستۀ زیادی بودهاند. ما در اینجا به دو نفر از برجستهترین آنها اشاره میکنیم تا کیفیت مسیحیتِ این دوره را بهترین درک کنیم. بارْدَیسان بارْدَیسان نجیبزاده و ورزشکار و شاعر و فیلسوف برجستهای بود که در حدود سال ۱۵۴ در شهر ادسا چشم به جهان گشود. طبق روایات، او یک پارسی بود که والدینش بهعلل سیاسی به آن شهر پناه آورده بودند. او در علوم مختلف یونانی و پارسی و سریانیِ روزگار خود کسب دانش نمود و در ۲۵ سالگی به مسیحیت گروید. بهسبب دانش و نیز علاقه وافر خود، خیلی زود به منصب شماسی گمارده شد و دیری نپایید که از رهبران کلیسای حکومت اشکانی گردید. از او کتابی باقی مانده بهنام «گفت و گویی در باب سرنوشت» که اثری است الهیاتی. متکلمین بعد از او، وی را به بدعت غنوصی (گنوستیکی) متهم کردهاند، اما بر طبق این اثر، میتوان گفت که او متکلمی بود با عقایدی بدیع که گاه به لبۀ ورطۀ بدعت نزدیک میشده است. اشکال کار او (اگر بتوان آن را اشکال بهشمار آورد) این بوده که عقاید الهیاتیاش با عقاید فلسفی یونان و مغان پارسی و ستارهشناسی کلدانی آمیخته بوده است. در اینجا باید متذکر شد که در این دوره (قرن دوم میلادی)، هنوز اعتقادنامههای بینالکلیسایی تدوین نشده بود تا مشخص کند کدام متکلم بدعتگذار است و کدام راستدین. عقاید باردیسان گرچه امروز برای ما غریب مینماید، اما برای آن روزگار چندان غریب نبوده است. در میان متکلمین غربی نیز تا قبل از شورای مهم نیقیه، بودهاند کسانی که در مقایسه با اعتقادنامه این شورا، از عقاید دیگرگونی برخوردار بودهاند. در هر حال، گفته میشود که باردیسان بهسبب همین عقاید از کلیسا اخراج شد و تعالیم او منحرف اعلام گردید. تاتیان متکلم برجستۀ دیگری که در این دوره در کلیسای شرق تا ابد خواهد درخشید، مردی سریانی است بهنام تاتیان که در یکی از شهرهای بینالنهرین چشم به جهان گشود (حدود ۱۱۰ تا ۱۸۰). او در حدود سال ۱۵۰ برای تحصیل علوم الهی به روم رفت و در محضر ژوستین شهید، متکلم برجستۀ کلیسای غرب، به کسب دانش پرداخت. در حدود سال ۱۷۲ به مشرقزمین بازگشت و در محلی در نزدیکی آربلا مدرسۀ الهیات گشود. او برخلاف باردیسان، بهجای وارد کردن فلسفه در کلیسا، کتابمقدس را وارد کلیسا نمود. این خدمتی بود برجسته که اثرش هیچگاه از میان نخواهد رفت. تهیه دیاتسارون : تاتیان بههنگام بازگشت به زادگاه خود، متوجه شد که در کلیساهای این خطه، انجیلهای آپوکریف گوناگونی مورد استفاده است، مانند انجیل توما و اعمال توما. کار ابتکاری تاتیان این بود که انجیلی واحد بر اساس محتوای هر چهار انجیل تهیه کرد که بهدقت حاوی تمامی مطالب آنها بود. ویژگی این اثر این بود که به زبان سریانی تهیه شده بود و مسیحیان بینالنهرین میتوانستند براحتی از آن استفاده کنند. تاتیان این اثر را «دیاتِسارون» نامید که به یونانی یعنی «از هر چهار». گرچه اقدام تاتیان سبب شد که مطالب انجیلهای کانُنی در مشرقزمین رواج یابد، اما این اثر متأسفانه تا قرنها بهعنوان «انجیل کلیسای شرق» باقی ماند. در اواسط قرن سیزدهم میلادی، این کتاب سریانی به فارسی ترجمه شد، گرچه این ترجمه دقیقاً ترتیب و توالی کتاب سریانی را دنبال نمیکند. در نیمه دوم قرن بیستم، این ترجمۀ فارسیِ دیاتسارون بههمت آقای یِگِر و انتشارات نور جهان به فارسی امروزی برگردانده شد و با نام «فروغ بیپایان» منتشر گردید. دیاتسارون گرچه برای آشنایی کلی با تعالیم و زندگی مسیح مفید است، خصوصاً برای علاقمندان به آگاهی از تعالیم و زندگی مسیح، اما برای مطالعات الهیاتی هرگز نمیتواند جای چهار انجیل جداگانه را بگیرد. تأکید بر ریاضت و رُهبانیت : گرچه تاتیان بهخاطر خدمتی که بهلحاظ اشاعه انجیل راستین انجام داد همیشه مورد تحسین خواهد بود، اما ایرادی که بر خدمت او وارد میآورند، تأکید افراطیِ او بر ریاضت. این امر در قرون بعدی موجب تأکید بسیار کلیسای شرق بر رُهبانیت و دیرنشینی گردید، نکتهای که بازتابش را در اشعار حافظ میبینیم. تأکید بر رهبانیت و پرهیز از ازدواج اثری منفی بر گسترش مسیحیت در قلمرو حکومتهای ایرانی داشت که در فصلهای بعدی به آن خواهیم پرداخت. فعالیتهای تبشیری در این میان، از فعالیتهای تبشیری کلیسای واقع در حکومت اشکانیان نباید غافل ماند. مسیحیان سریانیزبان غیرت بشارتی فراوانی داشتند و پیام انجیل را در اکثر نقاط مشرقزمین اشاعه داده بودند. طبق روایات و نیز بر اساس یافتههای تاریخی و باستانشناختی، اکنون میتوانیم با قطعیتی نسبی بگوییم که مسیحیت در دورۀ اشکانیان، در کردستان، گیلان، ارمنستان، باکتریا (شمال افغانستان)، سواحل خلیج فارس، آسیای مرکزی در میان قبایل ترک و مغول، در هندوستان، و تا به «جوج و ماجوج» (احتمالاً چین) ترویج یافته است. |+| نوشته شده توسط سارا پالما در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 12:8
زنان کتاب مقدس - لیه ، دختری مطرود
|