تبليغاتX
کتاب مقدس
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 )
شیطان پرستی و ترویج شیطان پرستی در ایران

 شیطان پرستی  آنتوان لاوی و کلیسای شیطان

  شيطان پرستي به معناي پرستش شيطان به عنوان قدرتي فوق العاده و بسيار قوي تر و پر قدرت تر از نيرو هاي خوبي و نيكي . شيطان پرستان شيطان را به عنوان صاحب قدرت و حاكميت بر روي زمين و قدرت دو جهان مي شناسند . شيطان پرستي را مي توان به دو بخش زماني تقسيم كرده و در اين دو دوره مورد مطاله قرار داد .

  ۱) شيطان پرستي قديم :

  با توجه به شواهد و آثار به جاي مانده از قرون اوليه پيدايش در مي يابيم كه  شيطان پرستي از قرون و اعصار كهن وجود داشته است . اين شواهد و آثار در آمريكاي لاتين و آمريكاي جنوبي و آفريقاي مركزي هنوز وجود دارند . قبايلي كه در اين مكانها ساكن بوده اند شيطان را به عنوان قدرتي برتر پرستش نموده و در مراسم خود قرباني هايي از انسان ها تقديم شيطان مي كردند . هنوز اجساد موميايي شده قربانيان وجود دارد كه نحوه كشته شدن آنها بيانگر قرباني بودن آنها مي باشد . و هنوز مذبح هايي كه قربانيان را بر آن قرار مي دادند وجود دارد . نكته قابل توجه اين است كه در ميان قربانيان اجساد زنان بيشتر به چشم مي خورد .شيطان پرستي قديمي بر اساس سنت هاي خدا پرستي و شيطان پرستي واقع نشده است و نمي تواند چنين باشد بلكه بشر در آن هنگام تنها جهت سجده كردن در برابر قدرتي بزرگ مبادرت به پرستش شيطان نموده است .

 اما با گسترش روابط بشر و گام نهادن بشر در سرزمين هاي مختلف قبايل ديگر نيز كه شيطان پرست نبودند به دنبال قدرت سحر آميز جادوگران شيطان پرست دست به اقدامات شيطان پرستي براي كسب قدرت روي آوردند . واز اين قدرت ها  درجهت كارهاي زيان آور و گاهاً براي پيروزي در جنگها استفاده مي كردند . مي گويند حتي همسر پادشاه فرانسه در قرن 13 ميلادي براي نجات شوهر خود از مرگ اين مراسم را بجا آورد . در شيطان پرستي قديم شيطان به عنوان قدرتي برتر معرفي مي شود كه وجود خارجي دارد .

 ۲)شيطان پرستي جديد :

مي گويند بذر شيطان پرستي جديد در قرون 15 و 16 ميلادي در انگلستان پاشيده شد و در همان سرزمين بسيار رشد و نمو كرد . در حقيقت آنان براي بهره مندي از قدرت تاريكي و قدرت شيطان كه نهايتاً به پرستش شيطان انجاميد شيطان پرستي نوين را بنيان گذاري كردند .  گفته مي شود در آن هنگام جادو گران بسياري در انگلستان مي زيستند . البته وجود اهالي باستاني آسياي ميانه و خاورميانه و نيز اهالي يونان باستان در آن هنگام در انگلستان و در بين گروه شيطان پرستان ثابت شده است چون در برخي محل هاي برگزاري مراسم شيطان پرستي و جادوگري نظير محل ستون هنج آثاري از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و در كتب آنان كلمات عبري و يوناني و فارسي وجود دارد . البته هيچ كدام از اين زبان ها به صورت كنوني نمي باشند . شيطان پرستي جديد وجود خارجي براي شيطان قائل نمي باشد بلكه آنان ابراز مي دارند شيطان در طبيعت و در وجود هر انساني است و در باطن هر انساني شيطان سكونت دارد در نتيجه آنان در طي مراسم خود از شيطان باطني و حس اهريمني دروني خود دعوت به آشكار شدن مي نمايند و نشانه حلول اين قدرت اهريمني در آنان انجام اعمال جنسي به شديد ترين و خشن ترين طريق ممكن مي باشد . انجام عمل جنسي در حقيقت بخشي از پرستش آنان محسوب مي شود و آنان هر چه در جهان وجود دارد را مديون آلت تناسلي مي دانند . و عقيده دارند كه مي بايست كامل ترين لذات جسمي و جنسي را در اين دنيا ببرند و معتقد مي باشند در پس اين عالم دنياي ديگري است كه روح كساني كه لذت جسماني لازم را در اين دنيا نبرده اند دوباره به اين جهان باز ميگردد تا لذت جنسي خود را كامل كند . حتي در بين گروه هاي مختلف شيطان پرستي در طي انجام مراسم مايعي به نام آب مقدس بر روي حاضرين پاشيده مي شود كه محتواي اين مايع اسپرم و ادرار مي باشد . در شيطان پرستي جديد ديگر اعتقادي به قرباني كردن انسان وجود ندارد و اگر بعضاً شنيده مي شود كه گروهي شيطان پرست براي شيطان قرباني گذرانيده اند بدانيد كه آن گروه هنوز به شيطان پرستي قديم وفادار بوده و جز گروه شيطان پرستان قديم محسوب مي شوند .

 شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"

  كليساي شيطان و انجيل شيطان : 

 اولين كليساي رسمي شيطان در تاريخ 30 آوريل 1966 توسط آنتوان شزاندر لاوي (   ( Szandor Lavey Anton در سانفرانسيسكو پايه گذاري شد و انجيل شيطان نيز توسط همين شخص نوشته شد و در تاريخ 1969 منتشر شد .   

 انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
گفته مي شود کليسای شيطان پرستی از قرون وسطا وجود داشته و به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محلي iست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.

  آنتوان شزاندر لاوي كه بود ؟

 آنتوان لاوي در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو متولد شد چندي بعد همراه خانواده اش به سانفرانسيسكو رفت و تا زمان مرگش در همانجا ساكن بود . شخصيتي بسيار ناسازگار و ناهموار داشت . در 17 سالگي مدرسه را ترك كرد و در سيركي مشغول به كار شد پس از آن به موسيقي روي آورد و موفقيت هاي چشمگيري در اين زمينه به دست آورد .

  در سال 1950 در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار شد . اين حرفه در روحيه وي تاثير بسياري داشت . سال 1952 با كارول لنسيگ ( Carole Lansing  ) ازدواج كرد . نتيجه اين ازدواج كلارا لاوي بود . اما چندي بعد دل در گرو مهر زني به نام داين هگارتي داده و عاشق و دلباخته او شد پس در سال 1960 از همسر خود جدا شده و هر چند با داين هگارتي ازدواج نكرد اما روابط نامشروع او با اين زن به تولد دومين دختر او در سال 1964 انجاميد . لاوي در شب هاي جمعه محفلي تشكيل داده بود به نام دايره اسرار آميز و به سخنراني هاي سري خود در باره نيروهاي اهريمني مي پرداخت در همين محفل نيز شخصي به وي پيشنهاد تاسيس آئيني جديد را داد و در پي آن در يكي از اين مجالس در 30 آوريل1966  لاوي با سري تراشيده در جمع حاضر شده و خود را بنيان گذار كليساي شيطان معرفي كرد .در سال 1969 نيز كتاب انجيل شيطان او چاپ شد و  در سال 1972 نيز كتاب "  آئين شيطان پرستي " وي منتشر شد . كه در آن به جزئيات آئين و رسوم شيطان پرستي از جمله مراسم عشاء شيطاني با نام Black Mass   پرداخته بود .    در اواسط سال 1980 از داين هگارتي نيز جدا شده و آخرين معشوقه وي بلانچ بارتون (Blanche Barton ) بود كه نتيجه روابط آنان تنها پسر لاوي سيتن سركيس كرنكي لاويSatan Xerxes Carnacki Lavey    مي باشد . در تاريخ 29 اكتبر 1997 در بيمارستان سنت ماري سانفرانسيسكو بر اثر تورم ريه درگذشت . در تدفين شيطاني او جسدش سوزانده شد خاكسترش نيز دفن نشد بلكه با اين فرض كه قدرتي فوق العاده دارد بين وارثانش تقسيم شد تا در آئين شيطان پرستي مورد استفاده قرار گيرد .

 پنتاگــرام درQ  شیطان پرستـی
پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان  پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی Sabbatic Goat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی. 

  سمبل هـا و نمادهـا

 شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تی شرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
(پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است. ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 * علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است .
Ankh *  سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان ومردان مي باشد. 
(صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. در آيين پرستش خورشيد، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.  
(چشمي که به همه جا مي نگرد):  آنها معتقدند که اين چشم شيطان است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود.  جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.    
صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
 (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
(هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي، اين علامت توسط پانک ها، هوي متالها و راک ها به کار مي‌رود.
 (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مي نمايند.
مشخصه های ظاهری
گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند. یکی از نکات مهم اسامی مستعار و القاب شیطان پرستان است . آنها به طور خاص از اسامی شیطان و یا نماد های آن استفاده می نمایند همچون :

" اهریمن ، ستاره صبح , پسر صبح و ..."

 مراحل گوناگون مراسم شیطان پرستی :

 3 مرحله مهم درمراسم :  1-     کسب قدرت تاریکی برای پرستش شیطان 2-     به دست آوردن نیروهای نهفته در تاریکی 3-     کسب قدرتی درونی و بی پایان ( انرژی عظیمی که توان ارتقا بخشیدان روح را به ما می بخشد و کمبود هایش را با قدرت این نیرو پر می سازد .)
آداب مراسم :
به ترتيب ذيل زنگ را به صدا درآور : شش بار در جهت جنوب ، شش بار در جهت شرق ، شش بار در جهت شمال .حال خنجر را بدست گير به سمت پنتاگرام وارونه نشانه برو و با لحني دعايي نيايش كن :
بنام شيطان بزرگ و افتخار او ، لوسيفر من نيروهاي تاريكي و قدرت شيطان را به درون فرا مي خوانم .
با خنجر پنتاگرام وارونه‌يي در هوا رسم كن و آتش را بي‌افروز ،, ....
* اعمال و زمان شيطان پرستي:
زمان شيطان پرستي در زمانهاي بسيار قديم و قرون اوليه آدمي در چندين زمان انجام مي‌گرفت : اولين زمان هنگام كسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور كه شيطان و خداي تاريكي از انسانها عصباني هستند و منتظر هديه خود و اگر براي آنها قرباني انجام نمي‌گرفت خداي تاريكي و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميكردند لذا براي آرامش شيطان قرباني كردن انسان انجام مي‌شد . اين مراسم به خصوص در قبايل آمريكاي جنوبي بسيار فراوان ديده شده است به گونه اي كه اكتشافات به دست آمده وجود اين قرباني كردن‌ها را تصديق ميكند و اتاقهاي مخصوص قرباني كردن نيز به شيوه‌اي خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قرباني كردن انسان در زمانهاي ديگر نيز انجام ميشد كه اكنون قرباني كردن انسان در دوره كنوني در يك شب كاملا تاريك انجام مي‌شود .اعمال مراسم شيطان پرستي نيز بسيار زياد است و به ذكر چند مورد بسنده مي كنم.مهمترين اعمال آنها اعمالي است كه هميشه انجام مي‌دهند و در آن به انجام امور جنسي مي‌پردازند و همچنين از شيطان براي پيشبرد اهداف حاضرين كمك ميخواهند و اگر كسي مشكلي داشته باشد براي حل مشكل وي دعا مي شود.
* مراسم قرباني كردن:
در شيطان پرستي جديد قرباني كردن مفهومي ندارد اما براي آنان كه هنوز پيرو شيطان پرستي قديمي و قرون وسطايي هستند اين كار در شبي تاريك انجام مي‌شود. قرباني توسط آب مقدس غسل داده مي‌شود و بر روي محراب خوابانده مي‌شود . البته اصولاً قرباني‌ها قبل از انجام مراسم بيهوش مي‌شوند . و در كاملترين مراسم قرباني كردن براي شيطان ؛ قرباني پس از كشته شدن و نوشيدن خون وي توسط آتش سوزانده مي‌شود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصي به زباني كاملا بي معني و گاها عبري انجام مي‌گيرد .
مراسم معروف نماز سياه يا نماز جماعت سياه : شايد معروفترين مراسم آنان باشد . اين مراسم در كليساي شيطان پرستي انجام مي‌شود و دقيقا همان مراسم عشاي رباني مسيحيت است با اين تفاوت كه تمام كارها برعکس انجام مي‌شود و البته كارهايي نيز در آن مراسم انجام مي‌گيرد كه از ذكر آنها خودداري مي‌كنم .
مراسم پيوستن عضو جديد : در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان كه البته همچنين عملي در جادوگري نيز وجود دارد بوسه مقدس است . اين بوسه توسط همسر يا خود كشيش به بدن شخص عضو شونده زده مي‌شود.

 شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال
 بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
 در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.              
 
هل همر( (Hell hammer در حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ دراوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد می کنند.
مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند:  اينجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه دد (dead) خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد دد خوراک پرندگان شود.
همرو اورانيموس ( گيتاريست گروه ) اولين كساني بودند كه جنازه دد  را ديدند . اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد .همر اولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند، لباس جين، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه دد  (dead ) ساخته شده بود اولين الگوي پوشش گروه بلک متال بود.
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده  وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد  پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند. در همين زمان اوناموس  (euonymus ) شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب می شد.
همردر مورد او مي گويد: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است . " اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد. اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد.
افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئـگي حاصل از موادمخدر به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند.
همرمردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي‌كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه‌ يك روز آنقدر خود‌ را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد. Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperorاست و سابقه همكاري باburzum ، satyricon و ... را دارد مي گويد : " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز‌ خواهد گشت ."
نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد‌ اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد.
 از پيشگامان اين كارمي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برد كه از آثار باستـــاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليســـاي  fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي   skjold را هم به آتش كشيد. او مي گويد : " دركوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم ."
ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي‌ وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال‌ احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود. او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد. بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
Nebelhexa  خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد. با گروه    emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت و همانجا  با ساموت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نيمه شب سال نو همان سال اين زوج از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان ساموت به رسم شيطان پرستها سينه هاي همسرش را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند  .
فوست  ( Faust ) نوازنده درام  و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي از پارك المپيك بازديد مي‌كردكشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و  گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فراركرد. تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا دراين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under  و cannibal corpse در آمريكا،  opera IX در ايتاليا ،  kataklysm در كانادا می‌توان اشاره کرد .

شیطان پرستی در مصـر
 عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود به وي دهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه  جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست وبه خدمتگزار شیطان ملقب است وي تاکید کرده  که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
 اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داود قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با  تجاوز به دختران،  تخم شیطان در رحم آنان قرار می‌دهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره می‌روند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو می‌کنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن می‌گردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم می‌کنند همچون ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها  و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی می‌کنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن را پاره پاره می‌کنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته می‌شود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شده است .   
شیطان پرستی = ضد مسیح

 همانطور که در مطالب بالا ذکر شد شیطان پرستی آشکارا به جنگ با مسیحیت می پردازد . با توجه به کتاب مقدس ( کتاب پیدایش فصل 3 آیات 14 و 15 ) در می یابیم  که ستیز شیطان با مسیح و با رستگاری بشر ستیزی دیرین و کهن است .

 شیطان پرستان مسیح را به سخره گرفته و با به استهزا گرفتن آئین مسیحیت , این آئین را خرافات عده ای آدم لایعقل نامیده و با استفاده از سمبل هایی ضد مسیحی انزجار خود را به مسیح و پیروانش نشان می دهند . سمبل هایی همچون صلیب وارونه ، بز ( نماد مخالفت با بره یعنی مسیح ) ، عدد 666 که مطابق با کتاب مقدس عدد وحش می باشد و ...در کنسرت ها و آثار موسیقی شیطان پرستان کلمات توهین آمیز به مسیح و خدا به وضوح شنیده میشود .

  شیطان پرستی در ایران :

 یکی از کانال های ورود شیطان به ایران موسیقی های شیطان پرستی می باشد . موسیقی هایی به اصطلاح مدرن که هر کسی نمی تواند آن را درک کند . متاسفانه بنا به دلایل بسیاری تعداد زیادی از جوانان ایرانی دچار از خود بیگانگی و بعضاً چند گانگی شخصیتی شده و برای نشان دادن تغییرات و تحولات درونی خود به این نوع موسیقی روی آورده و بدون دانستن معانی ترانه ها آنها را زمزمه کرده و رفته رفته این آهنگ ها ملکه ذهن آنان می گردد و با توجه به این مطلب که در ایران آموزش درباره بسیاری از مسائل روز کمرنگ است پس جوانان و نوجوانان بدون دانش و آگاهی به گوش کردن موسیقی های شیطان پرستی و نیز استفاده از سمبل های شیطان پرستی ( که خوانندگان این گروه ها استفاده می نمایند ) می پردازند و غافل از ماهیت حقیقی آن به سلک شیطان پرستان درآمده و با این کار می خواهند توجهاتی که در طول زندگی به آنان نشده است جبران گردد و بدین ترتیب مورد توجه همگان قرار گرفته و بخشی از خلا های وجودی خویش را پر سازند .

 امروزه در بسیاری از مغازه های طلا و جواهرات و برلیان فروشی ها می توان زیور آلاتی با سمبل های شیطان پرستی یافت . فروشندگان برای سود بیشتر اقدام به فروش چنین زیور آلاتی می نما یند و جوانان و نوجوانان هم برای عقب نماندن از قافله به اصطلاح روشنفکران این زیور آلات را خریده و یوغ بردگی شیطان را به گردن خود می اندازند . امروزه بیشترین تعداد شیطان پرستان در شهر های تهران ، کرج و شیراز و در بین فرقه هایی در غرب ایران ساکن هستند .

در گزارشی كه از سوی نیروی انتظامی تهران بزرگ منتشر گردید ،سال گذشته نیز خبر دستگیری شیطان پرستان در کرج را شنیدیم که در باغی کنسرتی به راه انداخته بودند و شیطان پرستان بسیاری از شهر های مختلف در آنجا حضور داشتند.

  شیوه ها ی تبلیغ شیطان پرستی در ایران :

 انتشار سی دی ،کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متالیکا

گسترش سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی

تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگو های دوستانه به ویژه در مناطق مرفه شهرهای تهران ، شیراز و...

تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی موسیقی متالموسیقی متال هنوز از مهم ترین عوامل تشدید نفوذ شیطان در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود.

اینترنت ،رشد تعداد مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در سالیان اخیر آسیبهایی را متوجه نظام فرهنگی کشور کرده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایانه اشاره کرد .

عمده فعالیت این افراد در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد. این گونه وبلاگ ها ، همزمان با اعلام موجودیت جنبش شیطان گرایان ایران فعالیت خود را آغاز کرده اظهار می کنند که از سوی فردی با نام مستعار اهریمن در ایران هدایت می شوند  هم اکنون این شخص از سوی نیروی انتظامی ایران تحت تعقیب می باشد.

 روند ارتباط گیری و فعالیت وبلاگ های یاد شده به این صورت است که افراد پس از تکمیل فرم ثبت نام ، یک ایمیل در صندوق پست الکترونیک خود با موضوع خوشامدگویی دریافت می کنند و پس از برقراری ارتباط با ایشان و در صورت جلب اعتماد به برخی از مهمانی های شبانه یا پارک ها برای آشنایی دعوت می شوند. این وبلاگ ها عمدتا فعالیت خود را در چندین محور انتشار عکسهای شیطان گرایان جهان ، انتشارنامه شبیه به نامه ها ی مسیحیان شیطان پرست ،خطاب به خداوند متعال که بار سیاسی نیز دارد ، دنبال می نمایند.

وضعیت فعلی شیطانپرستی در ایران: وضعیت فعلی این گروه ها در ایران را در محورهای زیر می توان تبیین کرد  *تحرک در اینترنت  وبلاگ نویسی ، گفتگو در محیط یاهو360 درجه ، سایت کلوپ دات کام ، دریافت خبرنامه و ... از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تا کنون نیز ادامه دارد  *

ترویج نمادها  مغازه ها واصناف فروشندگان زیور آلات نقره ای ، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان به ویژه در شهر تهران ، وظیفه ی عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند . در پاره ای موارد فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند.

همچنین گفتنی است که برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ ومتالیکا در تهران و شهرستان ها پی در پی واز طرق مختلف، این نمادها را حمل و معرفی کرده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم آنها را ترویج می کنند

 سایت ها و وبلاگهای فارسی زبان نیز نقش مهمی را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند.   

*ترویج متالیکا  گروه های موسیقی متالیکا به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های شیطان پرست ، قابل اشاره اند. پارتی های شبانه پارتی های شبانه ی شیطان پرستان یکی  از راه های جذب جوانان بوده در این محافل جوانان با یکدیگر آشنا شده و از یکدیگر تاثیر پذیرفته و از آنجایی که می گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو آن دسته ای از جوانان که در ابتدا با اعتقاد به دین و مسلک خود وارد  این گروه ها شده اند رفته رفته همرنگ جماعت شیطان پرست شده و بعد منکر دین و خدا و پیغمبران می گردند .  در این گونه مراسم ، هر بار گروهی از جوانان با انواع و اقسام روشها با اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا یا جذب آنها می شوند . آزادی و بی بند و باری و فساد این پارتی ها و بعضاً مواد مخدر و مشروبات الکلی همان ابزار هایی هستند که شیطان آنها را برای رسیدن به اهداف خود به کار می برد.

منابع : 
- شبکه خبر مسیحیان
-  BBC   
 - نقدی بر انواع گروه های شیطان پرستی مترجم و محقق کیوان معمر 
 -شیطان پرستی در موسیقی غرب ، بابک توسلی  حسین عبدالهی خوروش ،
- تاثیر موسیقی بر اعصاب و روان  
-انجیل شیطا ن پرستی نوشته آنتوان لاوی  
|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 12:42 |

به کدام خدا دعا میکنیم ؟!؟
 

تأملی در زمینه موعظه بالای کوه‌
 دعای مسیحی‌؛ فکورانه‌، نه مکانیکی

 

 عیسی مسیح در فصل پنجمِ انجیل متی تعلیم داد که عدالت و دینداری ما باید از مذهبیون متظاهر متفاوت باشد.  یک مسیحی باید وظایف دینی خود را به‌دور از تظاهر و خودنمایی انجام دهد، وظایفی نظیر صدقه دادن‌، دعا کردن و روزه گرفتن‌.

و چون عبادت کنید، مانند امت‌ها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان می‌برند که به‌سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند. پس مثل ایشان مباشید، زیرا که پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او سؤال کنید. پس شما به اینطور دعا کنید:

«ای پدر ما که در آسمانی‌،

نام تو مقدس باد.

ملکوت تو بیاید.

اراده تو چنانکه در آسمان است‌، بر زمین نیز کرده شود.

نان کفاف ما را امروز به ما بده‌.

و قرض‌های ما را ببخش‌، چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم‌.

و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده‌.

زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالآباد از آن توست‌. آمین‌!

زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید.» (متی ۶:‏۷-‏۱۵)

 

ریاکاری تنها گناهی نیست که در دعا باید از آن پرهیخت‌؛ "تکرار باطل‌" یعنی بیان عبارات بی‌معنی و مکانیکی نیز گناه دیگری است که باید از آن دوری جست‌. ریاکاری حماقتی است که فریسیان مرتکب می‌شوند و تکرار عبارات باطل‌، حماقت امت‌ها است (آیه ۷). تکرار باطلِ کلمات دعا را از سطح ارتباط واقعی و شخصی با خدا به سطح تکرارِ صرفِ کلمات پایین می‌آورد.

باز در اینجا می‌بینیم که عیسی‌، طبق روش خود، تقابل و قیاسی گیرا از این دو طریق ارائه می‌دهد تا مقصود خود را روشنتر سازد. او روش امت‌ها را که ادای کلمات بی‌معنی است‌، با روش مسیحی مقابله می‌کند، روشی که مبتنی است بر ایجاد ارتباطی پرمفهوم با خدا.

 

۱- دعا به روش امت‌ها

تکراری که "باطل‌" است‌

عیسی می‌فرماید: مانند امت‌ها تکرار باطل مکنید (آیه ۷). در اینجا باید توجه داشت که تأکید عیسی بر روی کلمۀ "باطل‌" است‌، نه "تکرار". ممکن نبود که عیسی هر نوع تکراری را منع کرده باشد، زیرا خودش اصرار و پافشاری در دعا را تعلیم داد. آنچه عیسی محکوم می‌کند، لفاظی و طولانی کردن دعا با کلمات توخالی است‌، خاصه وقتی شخص کلمات را بدون تفکر بر زبان می‌آورد.

آیا مسیحیان می‌توانند در دعاهای خود تکرار "باطل‌" کنند؟ آری‌! چه دعا از روی نوشته و چه دعای خودجوش و فی‌البداهه ممکن است خیلی آسان تبدیل شود به "جملات توخالی‌" و پر از اصطلاحاتِ فنی مذهبی‌، در حالیکه فکر شخص در جای دیگری سیر می‌کند.

تصور درست از خدا

بخش بعدی آیۀ ۷، حماقتی را آشکار می‌سازد که باعث چنین عملی است‌: زیرا ایشان گمان می‌برند که به‌سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شوند. ایشان تصور می‌کنند که هر چه بیشتر بگویند، احتمال بیشتری هست که خدا دعایشان را بشنود. چه تصور خامی‌! این چه نوع خدایی باید باشد که تحت تأثیر امور فنی و آماری دعای پرستندگانش قرار می‌گیرد، و پاسخش به دعای ایشان مبتنی است بر مقدار کلماتی که به‌کار رفته‌، و تعداد ساعاتی که در دعا صرف شده است‌؟

عیسی فرمود: «پس مثل ایشان مباشید» (آیه ۸). چرا؟ زیرا مسیحیان به چنین خدایی اعتقاد ندارند. مسیح فرمود: «پدر شما حاجات شما را می‌داند پیش از آنکه از او سؤال کنید» . خدا پدر ماست‌، پدری که فرزندانش را دوست دارد و از همۀ نیازهایشان آگاه است‌. اما کسی ممکن است بپرسد که اگر چنین است‌، دیگر چرا باید دعا کنیم‌؟ به گفتۀ ژان کالوَن‌، ما دعا نمی‌کنیم تا خدا را از آنچه نمی‌داند آگاه سازیم یا او را به کاری واداریم که مایل به انجامش نیست‌. دعا برای این است که خود را به جستجوی خدا واداریم و ایمانمان را به کار بیندازیم‌. لوتر همین مفهوم را به‌گونه‌ای موجز چنین بیان می‌دارد: "ما با دعا کردن‌... بیشتر به خود آگاهی می‌دهیم تا به او."

 

۲- دعا به روش مسیحی‌

اگر دعای فریسیان ریاکارانه و خودنمایانه بود و دعای امت‌ها مکانیکی‌، در اینصورت دعای مسیحیان باید واقعی و صادقانه باشد نه ریاکارانه‌؛ و باید فکورانه باشد و نه مکانیکی‌. عیسی می‌خواهد که قلب و فکر ما در آنچه می‌گوییم دخیل باشد. آنگاه دعا حالت حقیقی خود را می‌یابد و دیگر تکرار بی‌معنای کلمات یا وسیله‌ای برای جلال دادن خود نخواهد بود، بلکه رفاقت و مشارکتی راستین با پدر آسمانی‌مان‌.

دعای ربانی‌

عیسی "دعای ربانی‌" (یعنی دعای خداوند) را به ما عطا فرمود تا الگویی باشد برای دعای اصیل مسیحی‌. در انجیل متی‌، این دعا حالتی الگویی دارد (پس شما به اینطور دعا کنید) ، و در انجیل لوقا، دعایی است که باید تکرارش کنیم (هرگاه دعا کنید، گویید:... لوقا ۱۱:‏‏‏۲) . اما الزامی نیست که یکی از این دو را انتخاب کنیم‌، چرا که می‌توانیم این دعا را هم همانطور که هست تکرار کنیم‌، و هم آن را الگوی دعاهای خود قرار دهیم‌.

به کدام خدا دعا می‌کنیم‌؟

تفاوت اساسی میان دعای فریسیان و امت‌ها و مسیحیان‌، در خدایی است که مخاطب دعا قرار دارد. سایر خدایان شاید از وردهای مکانیکی خشنود شوند، اما نه خدای زنده و حقیقی که توسط عیسی مسیح آشکار شد. عیسی به ما فرمود که او را "پدر ما که در آسمانهایی‌" خطاب کنیم (ترجمۀ تحت‌اللفظی‌). از این عبارت این برداشت را می‌کنیم که اولاً او یک شخصِ واقعی است‌، به همان اندازه که "من‌" نیز واقعی هستم‌، و در واقع بسی بیشتر. ثانیاً او مهربان است‌. او پدری است که با محبت از فرزندانش مراقبت به‌عمل می‌آورد. ثالثاً او قدرتمند است‌. او نه فقط مهربان است‌، بلکه بزرگ نیز می‌باشد. او مِهر پدری را با قدرت آسمانی در هم می‌آمیزد.

وقتی عیسی می‌فرماید که خدا را "پدر آسمانی‌" خود خطاب کنیم‌، منظورش این است که حقیقتی را به ما بیاموزد تا با نگرشی درست به حضور خدا بیاییم‌. لذا پیش از آنکه به دعا بپردازیم‌، به‌جاست که آگاهانه وقتی را صرف تفکر کنیم در باره اینکه او کیست‌. فقط در چنین شرایطی است که می‌توانیم با فروتنی و احترام و اعتمادی درست به حضور پدر مهربانمان بیاییم‌.

۳- بررسی دعای ربانی‌

آنگاه که وقت و نیروی خود را صرف آن کردیم که در مسیر درست برای رسیدن به حضور خدا قرار بگیریم و فکرمان بر این متمرکز گردید که او چه نوع خدایی است‌، محتوای دعایمان از دو جنبه عمیقاً دگرگون خواهد شد. نخست‌، امور الهی را در اولویت قرار خواهیم داد ("نام تو، ملکوت تو، ارادۀ تو"). دوم‌، نیازهای خود را، گرچه در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرند، به‌طور کامل به او خواهیم سپرد ("به ما بده‌...، ما را ببخش‌...، ما را رهایی ده‌...").

دعای خداوند شامل این دو بخش است‌؛ بخش نخست به جلال خدا اختصاص دارد و بخش دوم به نیازهای انسان‌.

 

بخش نخست‌: جلال خدا

سه درخواست نخست در دعای خداوند بیانگر توجه ما به جلال خداست‌، یعنی به نام و فرمانروایی و ارادۀ او.

"نام تو مقدس باد"

نام هر شخص معرف کسی است که آن را بر خود دارد؛ معرف صفات و کارهای اوست‌. لذا نام "خدا" خودِ خداست‌، آنگونه که هست و خود را مکشوف ساخته است‌. نام او همواره "مقدس‌" بوده است زیرا از هر نام دیگری متمایز است و برتر. اما ما دعا می‌کنیم که این نام مقدس باشد، یعنی اینکه "مردمان آن را مقدس بدارند".

«ملکوت تو بیاید»

ملکوت خدا فرمانروایی ملوکانۀ اوست‌. در این مورد نیز باید گفت که او همواره پادشاه بوده است‌، همانگونه که نامش همواره مقدس بوده است‌؛ او همواره بر طبیعت و تاریخ حاکمیتی مطلق داشته است‌. دعا برای "آمدن‌" ملکوت خدا به‌معنی دعا برای گسترش آن است‌؛ به این معنی است که مردمان در اثر شهادت کلیسا زندگی خود را تسلیم عیسی کنند، و اینکه این ملکوت به‌هنگام بازگشت پرجلال عیسی و به‌دست گرفتن قدرت و سلطنتش‌، به اوج خود برسد.

«ارادۀ تو... بر زمین نیز کرده شود»

ارادۀ خدا «نیکو و پسندیده و کامل‌» است (رومیان ۱۲:‏۲)، چرا که ارادۀ "پدر آسمانی ما"است‌، پدری که در علم و محبت و قدرت‌، لایتناهی است‌. بنابراین‌، مقاومت با آن حماقت است‌؛ اما خردمندی آن است که آن را تشخیص داده‌، مشتاقش باشیم و انجامش دهیم‌. همانگونه که نام او همواره مقدس بوده و او همواره پادشاه بوده است‌، به همان شکل اراده‌اش نیز همواره "در آسمان‌"مورد اجرا بوده است‌. آنچه عیسی می‌خواهد که برایش دعا کنیم‌، این است که زندگی در این جهان تا حد امکان با زندگی در آسمان قرابت یابد.

 

دعایی خدامحور

تکرار کلمات دعای خداوند به‌سان طوطی (یا البته همچون امت‌ها) کار نسبتاً ساده‌ای است‌. اما بیان آن همراه با صداقت‌، نتیجه‌ای انقلابی در بر دارد، چرا که بیانگر اولویت‌های زندگی یک مسیحی است‌. ما دائماً تحت فشار قرار داریم که مانند دنیای غیرمذهبی اطرافمان‌، حالتی خودمحور بر خود بگیریم‌. در این صورت‌، فقط به فکر نام خود (یعنی شخصیت و حرمت خود)، به فکر حیطۀ کوچک نفوذ و اقتدار خود بر دیگران‌، و به فکر تحقق خواست و ارادۀ محقر و احمقانه خود خواهیم بود اما در ضد-فرهنگ مسیحی‌، آنچه در اولویت قرار دارد، نام و ملکوت و ارادۀ خداست‌، نه ما. ادای این سه جمله در دعا با صداقت و اصالت‌، محکی است برای آزمایش اصالت و عمق ایمان مسیحی‌مان‌.

 

بخش دوم‌: نیازهای خودمان‌

در بخش دوم دعای خداوند، از امور الهی به امور خودمان می‌پردازیم‌؛ از همین رو، صفت ملکی از "تو" به "ما" تبدیل می‌شود. تا اینجا اشتیاق فروزان خود را برای جلال خدا ابراز داشتیم‌؛ اینک در عبارات بعدی‌، وابستگی فروتنانۀ خود را به فیض او ابراز می‌داریم‌. خودداری از ذکر نیازهای خود در دعا (به این دلیل که مایل نیستیم خدا را با چنین مسائل بی‌اهمیتی زحمت دهیم‌)، به همان اندازه اشتباه است که اجازه دهیم چنین مسائلی بر دعایمان حاکم شود. از آنجا که خدا "پدر آسمانی ما" است و با مهری پدرانه ما را دوست می‌دارد، پس به فکر رفاه و آسودگی فرزندان خود می‌باشد و از ما می‌خواهد که نیازهای خود را با توکل نزد او ببریم‌، یعنی نیازمان به خوراک و آمرزش و رهایی از شریر.

«نان کفاف ما»

«نان کفاف ما را امروز به ما بده‌» (آیه ۱۱). برخی از مفسرین کلیسای اولیه نمی‌توانستند باور کنند که عیسی درخواست برای خوراک را به‌عنوان نخستین درخواست تعلیم داده باشد. از اینرو بر این باور بودند که مقصود عیسی نان روحانی بوده است‌. اما پیشگامان اصلاحات کلیسا آن را در همان معنای لغوی‌اش تعبیر کرده‌اند. لوتر «نان‌» را نماد هر چیزی می‌دانست که "برای بقای زندگی ضروری است‌، نظیر خوراک‌، تندرستی‌، هوای خوب‌، خانه‌، خانواده‌، همسر، فرزند، حکومت خوب‌، و صلح‌." شاید ما نیز بتوانیم بر این گفته بیفزاییم و بگوییم که مقصود عیسی از "نان‌" ضروریات زندگی است‌، نه تجملات آن‌.

وقتی از خدا درخواست می‌کنیم که خوراک ما را "بدهد"، طبعاً منظورمان این نیست که باید دست از تلاش برای امرار معاش بکشیم‌؛ منظور این نیست که نباید گرسنگان را خودمان خوراک دهیم (متی ۲۵:‏۳۵). منظور اعلام این واقعیت است که ما در نهایت وابسته به خداییم‌، خدایی که معمولاً از وسایل انسانی تولید و توزیع برای تحقق اهداف خود بهره می‌گیرد. به‌علاوه‌، گویا عیسی می‌خواست که پیروانش بدانند که باید روز به روز به خدا متکی باشند. هر روز باید برای همان روز زندگی کرد.

«قرض‌های ما را ببخش‌»

آمرزش گناهان برای زندگی و سلامت روح و روان همانقدر ضروری است که خوراک برای بدن‌. از اینرو، دعای بعدی این است‌: «قرض‌های ما را ببخش‌» (آیه ۱۲). گناه به "قرض‌" تشبیه شده است زیرا سزاوار مجازات است‌. اما خدا وقتی گناه را می‌بخشاید، مجازات آن را نیز عفو می‌کند و اتهام ما را محو می‌سازد. عبارت بعدی که می‌فرماید «چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم‌» ، در آیه‌های ۱۴ و ۱۵ که پس از این دعا آمده‌، مورد تأکید قرار گرفته است‌. بر اساس این آیات‌، پدر ما زمانی ما را می‌بخشاید که ما نیز دیگران را ببخشیم‌؛ اما اگر نبخشیم‌، او نیز ما را نخواهد بخشید.

این قطعاً بدان معنی نیست که بخشیدن دیگران ما را شایستۀ کسب بخشایش الهی می‌سازد. منظور این است که خدا فقط توبه‌کاران را می‌بخشد و بارزترین دلیل و شاهد توبۀ واقعی‌، روحیۀ بخشش است‌. آنگاه که چشمانمان باز شد و بزرگی خطای خود به خدا را دیدیم‌، زخمی که دیگران به ما زده‌اند، در قیاس بسیار ناچیز خواهد نمود. اما اگر خطای دیگران را بسیار بزرگ ببینیم‌، این نشان می‌دهد که گناهان خود را ناچیز می‌پنداریم‌.

«ما را در آزمایش میاور»

دو درخواست آخر را باید جنبه‌های منفی و مثبتِ یک درخواست تلقی کرد: «ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده‌» (آیه ۱۳). گناهکاری که گناهانِ گذشته‌اش بخشوده شده‌، آرزو دارد که از مظالم آن در آینده نیز رهایی یابد. مفهوم کلی این دعا آشکار است‌. اما در آن با دو مشکل مواجه هستیم‌. نخست اینکه کتابمقدس می‌فرماید که خدا ما را با بدی نمی‌آزماید (یعقوب ۱:‏۱۳). پس چرا باید دعا کنیم که او کاری را نکند که قول داده هیچگاه نکند؟ برخی از دانشمندان در پاسخ‌، این تفسیر را به‌دست می‌دهند که "آزمایش‌" به‌معنی "وسوسه‌" نیست‌؛ درضمن‌، خدا گرچه هرگز ما را به گناه وسوسه نمی‌کند، اما ایمان و خصائل ما رامی‌آزماید.

این تفسیر احتمالاً درست است‌. اما به‌نظر من‌، بهترین تشریح و تفسیر این است که «ما را در آزمایش میاور» را در پرتوِ عبارت متقابل آن‌، یعنی «بلکه ما را... رهایی ده‌» درک کنیم‌، و "شریر" را نیز به‌معنای "شیطان‌" بگیریم (مانند متی ۱۳:‏۱۹). به‌عبارت دیگر، در اینجا شیطان مد نظر است چرا که او قوم خدا را وسوسه می‌کند، و از اوست که ما باید "رهایی‌" بیابیم‌.

مشکل دوم این است که بر اساس کتابمقدس‌، وسوسه و آزمایش برای ما مفید است‌: «ای برادرانِ من‌، وقتی که در تجربه‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید» (یعقوب ۱:‏۲). پس اگر وسوسه و آزمایش مفیدند، چرا باید دعا کنیم که دامنگیرمان نشوند؟ پاسخ احتمالی این است که با این دعا ما بیشتر خواستار آنیم که بر وسوسه غالب شویم نه اینکه گرفتارش نشویم‌. شاید بتوانیم این درخواست را اینچنین بازگو کنیم‌: «مگذار که به وسوسه‌ای گرفتار آییم که بر ما چیره شود، بلکه ما را از شیطان رهایی ده‌.» بدینسان‌، در پس عباراتی که عیسی در این دعا به ما می‌آموزد، این معنا نهفته است که شیطان از ما بسیار نیرومندتر است‌، و ما ناتوانتر از آنیم که بتوانیم در برابرش تاب بیاوریم‌؛ اما اگر از پدر آسمانی درخواست کنیم‌، او ما را رهایی خواهد داد.

اعلام اتکا به خدا

بدینسان‌، می‌بینیم این سه درخواست که عیسی ما را آموخت تا در دعا ابراز داریم‌، تا چه حد فراگیر است‌. آنها اساساً همۀ جوانب نیازهای بشری را در بر می‌گیرند، نیازهای مادی (نان روزانه‌)، نیازهای روحانی (بخشایش گناهان‌)، و نیازهای اخلاقی (رهایی از شیطان‌). هر گاه که این دعا را بر زبان می‌آوریم‌، اتکا و وابستگی خود را به خدا در هر زمینه از زندگی ابراز می‌داریم‌.

 

۴- مقایسه سه نوع دعا

عیسی دعای ربانی را آموخت تا الگویی از دعای واقعی باشد، دعای مسیحی که از دعاهای فریسیان و امت‌ها متمایز است‌. البته شکی نیست که انسان می‌تواند دعای خداوند را نیز با ریاکاری یا به‌صورت مکانیکی‌، یا با هر دو حالت تکرار کند. امااگر به آنچه که می‌گوییم معتقد باشیم‌، در آنصورت دعای خداوند جایگزینی است برای هر دو نوع از دعاهای نادرست‌. این واقعیت را در هر دو بخش دعای خداوند مشاهده می‌کنیم‌.

دعای ریاکاران‌

خطای ریاکاران این است که خودخواهند. ایشان حتی در دعاهایشان به فکر تصویری هستند که از خود به دیگران نشان می‌دهند. اما در دعای خداوند، مسیحیان فقط به فکر خدا هستند، به فکر نام او، ملکوت او، و ارادۀ او، و نه خودشان‌.

دعای امت‌ها

خطای امت‌ها بی‌فکری است‌. ایشان در عبادات خود، فقط کلماتی تهی و بی‌معنی بر زبان می‌رانند. آنها به آنچه می‌گویند فکر نمی‌کنند، زیرا دل‌مشغولیشان حجم و مقدار دعاست‌، نه محتوای آن‌.

دعای مسیحی‌: دعایی خدامحور

بنا بر این‌، دعای مسیحی در نقطه مقابل دعاهای غیرمسیحی قرار می‌گیرد. این دعا خدامحور است (بر جلال خدا متمرکز است‌) بر خلاف خودمحوری فریسیان (که فقط به فکر جلال و حرمت خویش می‌باشند). همچنین فکورانه است‌، بر خلاف وردهای مکانیکی امت‌ها.

 

دعا و تصویر درست از خدا

تفاوت اساسی میان انواع مختلف دعاها در تصویری است از خدا که در پس هر یک از آنها نهفته است‌. اشتباه غم‌انگیز فریسیانِ ریاکار و امت‌ها در تصویر نادرستی است که از خدا دارند.

تصویری که عیسی از خدا به‌دست داد، تصویر یک پدر است‌، پدر آسمانی‌. این پدر فرزندانش را بسیار دوست دارد و حتی در نهان‌ترین جایها نیز چشمش بر ایشان است‌، و یک یک آنان را می‌شناسد و از نیازهایشان آگاه است حتی پیش از آنکه آنها را مطرح سازند؛ او با قدرت آسمانی و شاهانه‌اش به نفع فرزندانش عمل می‌کند. اگر بگذاریم که کتابمقدس چنین تصویری را در ذهنمان شکل دهد، دیگر هرگز با ریاکاری دعا نخواهیم کرد بلکه با صداقت‌؛ هرگز مکانیکی دست به دعا بر نخواهیم داشت‌، بلکه فکورانه‌.

ترجمه و تلخیص‌: آرمان رشدی‌

مجله کلمه،  شماره ۳۱ 

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 18:48 |

رنج خداوندم مسیح
 

کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او منکشف شده باشد؟ زیرا به حضور وی مثل نهال و مانند ریشه در زمین خشک خواهد رویید.او را نه صورتی و نه جمالی می باشد و چون او را مینگریم منظری ندارد که مشتاق او باشیم خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنج دیده و مثل کسی که رویها را از او بپوشانند و خوار شده که او را به حساب نیاوردیم. لکن او غمهای مارا بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مبتلا گمان بردیم و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما بود که کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بروی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بودو خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد.او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان خود را نگشود مثل بره ای که برای ذبح میبردند و مانند گوسفندی که نزد پشم برنده اش بی زبان است همچنان دهان خود را نگشود از ظلم و از داوری گرفته شد و از طبقه او که تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و به جهت گناه قوم من مضروب گردید؟و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان هر چند که هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله ای نبود.(اشعیا باب 53 آیات 1 تا 10

|+| نوشته شده توسط عمانوئیل در سه شنبه 14 فروردین1386 ساعت 15:11 |

تنها یک چیز

کتاب‌مقدس در مورد بسیاری از چیز‌های مهم "یک چیز" می‌گوید و در این مقاله سعی شده که بعضی از این نمونه‌ها را بررسی کرده کاربرد آن‌ها را در ابعاد مختلف زندگی بسنجیم.

برای ساده شدن امر، به‌عنوان یک مسیحی، اگر کتاب زندگی‌مان را به 3 فصل خلاصه کنیم شاید بتوان گفت یک فصل آن فصل رابطۀ ما با دیگران است. فصل دیگر رابطۀ ما با خدا و یک فصل آن هم رابطۀ ما با خودمان است و هر کدام از این فصول صفحه‌های مختلف دارند. اما در هر بُعد زندگی، کلام خدا ما را تشویق می‌کند که به "یک چیز" معطوف شویم و "یک چیز" قهرمان زندگی ما باشد. اجازه دهید کمی این موضوع را بشکافیم.

 


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط عمانوئیل در جمعه 11 اسفند1385 ساعت 1:56 |

امید

بسیاری از متفکرین دنیامدار عهد باستان، امید را فضلیت قلمداد نمی‌کردند بلکه آن را صرفاً توهمی ناپایدار می‌دانستند که به زندگی نیروی مثبت کاذب زودگذری می‌بخشید. پولس رسول چنین مردمانی را بی‌امید می‌نامد (افسسیان ۲:‏۱۲ و اول تسالونیکیان ۴:‏۱۳) زیرا که آنان خدا را از زندگی خود خارج کرده‌ بودند. مفهوم امید در کتاب‌مقدس برآیند عملکرد خدایی است که در تداوم با معنای حیات بشر حضور فعال دارد. چنین عملکردی وابسته به‌عمل انسان و شرایط او نیست بلکه تماماً معطوف به وعده‌های الهی است. برای نمونه هیچ عاملی نمی‌توانست ابراهیم و ساره را در کهن‌سالگی به ازدیاد نسل امیدوار کند. اما ایمان ابراهیم به خدایی که هیچ امری نزد او محال نیست و نیستی را به هستی می‌خواند سبب شد تا او در "امید" ناامیدی را به کنار بزند (رومیان ۴:‏۱۸).


برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط عمانوئیل در پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت 23:29 |

شما کدام طرف می‌ایستید؟
   

جمعیت باورنکردنی انبوهی از مردم جمع شده بودند. در یک ‏طرف این گروه عیسی و در سمت دیگر شیطان ایستاده بود. این گروه انبوه توسط حصار نرده کشی شده‌ای از یکدیگر جدا شده‌ بودند.
صحنه برپا گردید، هم عیسی و هم شیطان شروع به دعوت از مردم در این گروه انبوه کردند، یک به یک هرکس دعوت می‌شد که به هرکدام از این افراد یعنی عیسی و یا شیطان بپیوندد. هرکس فرصت داشت تا بیندیشد و تصمیم گیرد که به سوی عیسی برود و یا بسوی شیطان. این موضوع مدتی ادامه یافت تا اینکه سرانجام عیسی گروهی از مردم را از میان انبوه مردمی که در آنجا بودند در سمت خودش گرد آورد و شیطان نیز چنین کرد.
اما مردی آنجا بود که به هیچ یک از این گروهها ملحق نشده بود. او از حصار نرده‌کشی شده‌ای که ما بین این دو گروه قرار داشت بالا رفته بود و بر روی آن نشسته بود. عیسی و گروه پیروش آنجا را ترک کرده و ناپدید شدند. شیطان و گروهش نیز همین کار را کردند. اما مردی که بر حصار نرده‌کشی شده نشسته بود در همانجا تنها نشست.
همچنانکه این مرد در آنجا نشسته بود، شیطان بازگشت و بنظر می‌رسید که به دنبال چیزی که گویی گم کرده بود، می‌گشت. مرد گفت:" چیزی را گم کرده‌ای؟" شیطان مستقیم به او نگاه کرد و پاسخ داد:" اینجایی، حالا پیدایت کردم، با من بیا."
اما مرد گفت:" من بر روی حصار نشسته‌ام و هیچکدام از شما را برنگزیدم."
شیطان گفت:" ایرادی ندارد، من خود مالک این حصارنرده کشی شده‌ هستم."

کلام خدا در عهد عتیق در یوشع ۲۴:‏۱۵‏ چنین می‌گوید:" و اگر در نظر شما پسند نیاید که یهوه را عبادت نمایید، پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود، خواه خدایانی را که پدران شما که به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند، خواه خدایان اموریانی را که شما در زمین ایشان ساکنید، و اما من و خاندان من، یهوه را عبادت خواهیم نمود.".

همانگونه‌ای که می‌بینیم راه میانه‌ای وجود ندارد، برنگزیدن خود نوعی انتخاب و گزینش است. اگر هیچ راهی را برنگزیده‌اید در واقع بی‌اعتنایی به دعوت الهی برای پیوستن به خدا در صلیب مسیح را برگزیده‌اید. بسیاری در زمان مسیح شاید راه امن میانه را برمی‌گزیدند و شاید حتی نظاره‌گران مصلوب شدن مسیح نیز بودند و شاید از موعظات او لذت نیز می‌بردند اما تنها کسانی نجات می‌یافتند که صلیب خود را برداشته و منجی را پیروی می‌کردند، در داستان جوان ثروتمند می‌بینیم که چگونه شرط دخول به آسمان نه تنها ترک اموال برای پادشاهی خدا نبود بلکه پیروی از عیسی بود و به این دلیل عیسی فرمود که دخول او به پادشاهی آسمان بس دشوار و غیرممکن است.
فضایل اخلاقی، منش متعال انسانی، حتی ایثار کافی نیست تا ما را رستگار سازد، نجات تنها از طریق مسیح فراهم می‌شود تا هیچ فخری بر کرده‌های بشری در اکتساب رستگاری نباشد، در رستگاری سکان دار خداست و کشتیبان خداست، اوست که نه به دلیل نیکویی ما بلکه به دلیل پارسایی پسرش عیسی و ایمان بر او نجات را هدیه می‌دهد اما این به این معنا نیست که ایمان بدون ثمر، ایمانی قابل قبول است زیرا که اصولاًَ ایمان بدون ثمرایمان نجات بخش نیست، زمانی ایمان را می‌توان ایمانی نجات بخش و قابل قبول دانست که ثمرات نیکوی توبه و زندگی متحول شده را نیز در بر داشته باشد.
ایمان تنها باوری ذهنی نیست بلکه حقیقتی است که در تمامی عرصه‌های زندگی فرد رسوخ می‌کند، احساسات، افکار و اعمال. ایمان حقیقتی پویاست و نه صرفاً باوری خشک به یک سلسله اعتقادات مذهبی و نه حتی احساسات مذهبی .
ما در کدام سمت می‌ایستیم؟ عیسی و یا هر سمت دیگر؟

گردآوری و تالیف: کیوان سیروس
منبع : سایت مرکز پژوهشهای مسیحی

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت 22:47 |

مقام زن در مسیحیت
کتاب‌مقدس از همان ابتدا ما را با خدای زنده روبرو می‌گرداند که بدون کمترین ابهامی دارای شخصیت است. این خالق مقتدر، بر هر آنچه خلق نموده حاکم است. او خود را مکشوف می‌سازد. صحبت می‌کند، فرمان می‌دهد، خلق می‌کند و بالاتر از همه با انسان‌ها عهد می‌بندد و با دمیدن روحش بر انسان به او موجودیت می‌بخشد. پس او خدایی دور نیست بلکه خدای است زنده و نزدیک.
این خدای زنده و نزدیک، زن را چگونه آفرید و زن و مرد امروزی از زندگی حوا چه می‌آموزند؟

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید...
|+| نوشته شده توسط عمانوئیل در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 11:54 |

تولد دوباره در مسیح ( قسمت اول )

منبع : کتاب زندگی تازه برای مطالعه گروهی مسیحیان

بخش اول

تو باید دوباره متولد شوی

اینها کلماتی بودند که عیسی به یکی از مذهبی ترین مردم زمان خود میگفت. ( انجیل یوحنا 3 : 1-8 ) نیقودیموس شب هنگام نزد عیسی آمد تا درباره تعلیم جدید عیسی سوال کند. نیقودیموس یک فریسی و یکی از بزرگان قوم یهود بود. او به خدا ایمان داشت ، روزه میگرفت ، دعا میکرد ، یکدهم در آمدش را میداد ، در جلسات شکر گزاری شرکت میکرد ، کتاب مقدس را مطالعه میکرد و سعی میکرد مسائل اخلاقی را رعایت کند. با این وجود عیسی به او می گوید که او باید دوباره متولد شود تا بتواند به پادشاهی خدا وارد شود.

 

کلمه و روح

عیسی گفت : یقین بدان که هیچ کس نمیتواند به پادشاهی خدا وارد شود مگر آنکه از آب و روح تولد یابد. ( یوحنا 3 : 5 )

کمی بعد اینطور گفت : شما با سخنانی که به شما گفتم پاک شده اید.

پولس نوشت : مسیح خویشتن را داد تا کلیسا را با آب و کلام شسته و آنرا پاک و مقدس گرداند . ( افسسیان 5 : 26 )

پطرس نوشت : این بار تولد شما در اثر تخم فانی نبود بلکه بوسیله تخم غیر فانی یعنی کلام خدای زنده و جاویدان تولد تازه یافتید .

کلام تخمی است که در قلبمان کاشته می شود و سبب رشد ایمانمان میگردد. برای تولد دوباره به کلام خدا و روح خدا نیاز داریم. او ما را نجات داد اما این به خاطر اعمال نیکوئی که انجام داده بودیم نبود ، بلکه بسبب رحمت او و از راه شستشوئی بود که بوسیله آن ، روح القدس به ما تولد تازه و حیات تازه بخشید. ( تیطس 3 : 5 )

برای اینکه بتوانیم بتن بسازیم به ماسه ، سیمان و آب احتیاج داریم. در بیابان ماسه زیاد وجود دارد ولی این به خودی خود دلیل وجود بتن نمیشود. در دریا ماسه و آب فراوان وجود دارد ، اما دریا از بتن پر نیست ، به همین طریق کلمه و روح خدا بایستی با پشیمانی و ایمان قلبی ترکیب شوند تا یک انسان نجات یابد.

 

ایمان بیاور و اعتراف کن

کلام خدا ( یعنی همان پیام ایمانی که ما اعلام میکنیم ) نزدیک توست ، آن بر لبها و در قلب توست. زیرا اگر با لبان خود اعتراف کنی که عیسی خداوند است و در قلب خود ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی یافت. زیرا انسان با قلب ایمان می آورد و نیک محسوب میگردد و با لبهای خود به ایمانش اعتراف میکند و نجات میابد. ( رومیان 10 : 8-10 )

ایمان ما به کلام خدا در قلبمان و با زبانمان بیان می شود . اگر حقیقتاً ایمان قلبی بیاوریم که خدا عیسی را از میان مردگان برخیزاند ، دلیل وجود ندارد تا خداوند او را اعتراف نکنیم ، در همان لحظه که شخص ایمان می آورد و عیسی را خداوند و منجی اعلام میکند ، تولد دوباره می یابد.

اما به همه کسانی که او را قبول کردند و به او ایمان آوردند این امتیاز را داد که فرزندان خدا شوند. ( انجیل یوحنا 1 : 12)

 

به سبب فیض از راه ایمان نجات یافتن

یک ترکیب لازم است . فیض و قدرت خدا با اراده و ایمان ما. همه چیز به خدا مربوط نمیشود. مسلماً همه چیز به ما هم مربوط نمیشود. هر دو یعنی قوت خدا و میل ما لازم است تا تولد تازه ما بوقوع بپیوندد.

زیرا به سبب فیض خداست که شما از راه ایمان نجات یافته اید و این کار شما نیست . پس هیچ دلیلی وجود ندارد که کسی به خود ببالد. ( افسسیان 2 : 8 9 )

اگر فیض خدا نبود ما نمیتوانستیم نجات بیابیم ؛ بدون شک اعمال انسانی کافی نیست . قدرت خداست که از طریق کلام و روحش این تولد دوباره را انجام میدهد. با وجود این اگر حالت پشیمانی و ایمان شخصی نباشد ، قدرت خدا عمل نمیکند. میل شخص باید مطیع میل خدا باشد تا بتواند برکات خدا را دریافت کند.

 

یک خلقت جدید

کسی که با مسیح متحد است ، حیات تازه دارد.

هر آنچه کهنه بود در گذشت و اینک زندگی نو شروع شده است ( دوم قرنتیان 5 : 17 )

تولد تازه ما را به خلقتی بکلی تازه تبدیل میکند. ما مخلوقاتی شبیه عیسی مسیح هستیم ( کولسیان 3 : 10 ) در قلبهایمان شبیه مسیح خلق شده ایم . برای اینکه بتوانیم چون عیسی زندگی کنیم باید " .... تازه ( انسان تازه ) را پوشیده اید که به صورت خالق خویش تا به معرفت کامل تازه می شوید. "

این تجدید نظری است که ما افکارمان را بوسیله کلام خدا می دهیم و بدنهایمان را تحت فرمان کامل او در می آوریم. ( رومیان 12 : 2 و افسسیان 4 : 23 )

 

داخل پادشاهی خدا

پیوسته خدای پدر را شکر کنید که شما را لایق آن گردانیده است تا در سرنوشتی که در عالم نورانی در انتظار مقدسین است سهمی داشته باشید. او ما را از چنگ نیرومند ظلمت رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است . خدا بوسیله او ما را آزاد ساخته و گناهان ما را آمرزیده است ( کولسیان 1 : 12 14 )

وقتی که ما دوباره متولد میشویم از ظلمت پادشاهی شیطان رهانیده شده به پادشاهی عیسی وارد می شویم ، پادشاهی نور . این چیزی نیست که فقط امید یا آرزوی آن را داشته باشیم ، این یک حقیقت است. فرزند خدا مجبور نیست که دیگر تحت فرمان شیطان باشد .

پس اگر پسر شما را آزاد سازد ، واقعاً آزاد خواهید بود. ( انجیل یوحنا 8 : 36 )

 

قانون روح زندگی در مسیح عیسی

این پادشاهی جدید یک پادشاهی روحانی است ، اما به خاطر اینکه نجات اساساً یک تولد دوباره روحانی می باشد ، باعث نمیشود که آن بر بدنمان ، ذهنمان و زندگی روزمره مان تاثیری نگذارد بلکه میتواند بر تمام قسمت های زندگیمان تاثیر بگذارد و خواهد گذاشت.

در هر جامعه قوانینی وجود دارد که تصمیم میگیرد مردم آنجا چگونه باید زندگی کنند . زندگی روحانی نیز همینطور است. برای کسانی که در پادشاهی شیطان زندگی میکنند ، قوانینی وجود دارد و همینطور برای کسانی که در پادشاهی خدا زندگی میکنند.

تولد دوباره یک قانون جدید به ما میدهد :

زیرا فرمان حیات بخش