تبليغاتX
کتاب مقدس
کتاب مقدس
عیسی : من راه و راستی و حیاتم. هیچ کس جز به واسطه من به نزد پدر نمیآید. ( یوحنا 14 : 6 )
تثلیث چیست ؟ چرا مسیحیان معتقدند که عیسی پسر خداست؟

 

با توجه به اینکه برای عده از مسیحیان و غیر مسیحیان مساله تثلیث اقدس هنوز یک معما است تصمیم گرفتیم تا موضوع تثلیث را در دو پست با مقاله ای از آقای آرمان رشدی (از دانشمندان مسیحی که مقالات ایشان مورد تائید کلیساست) برای شما باز کنیم. البته آقای آرمان رشدی در این مقاله تاکید میکنند که  " در این مقاله‌، قصد نداریم تثلیث یا پسر خدا بودنِ عیسی را اثبات کنیم و نشان دهیم که چنین اعتقادی منطقی است‌. ما فقط خواهیم کوشید این موضوع‌ها را آنطور تشریح کنیم که در کتابمقدس و اعتقادنامه‌های مسیحی آمده است‌. قصد ما آشنایی خوانندگان عزیز با اندیشه و دیدگاه مسیحیت است‌، نه اثبات موضوع و جَدَل در مورد آن‌."  

آیا مسیحیان به «یک خدا» اعتقاد دارند؟

 

پیش از بحث در خصوص «تثلیث‌» و «پسر خدا بودنِ عیسی مسیح‌» لازم است بر اعتقاد مسیحیت به خدای واحد تأکید بگذاریم‌.

 

در عهدعتیق‌

در کتابمقدس همة صفاتی که ادیان ابراهیمی برای خدا قائل شده‌اند، تأئید شده است که مهم‌ترین آنها، وحدانیت یا یگانگی خداست‌. آیه‌های متعددی‌، چه در عهدعتیق و چه در عهدجدید، وحدانیت خدا را با قاطعیت اعلام می‌دارد. یکی از این آیات‌، در تورات موسی یافت می‌شود که در واقع در حکم «شهادتین‌» یهودیان می‌باشد. در عصری که تمام ملل دنیا پرستش خدایان متعدد را امری بدیهی می‌پنداشتند، موسی به قوم اسرائیل چنین فرمود:‌ «ای اسرائیل‌، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه واحد است‌. پس یهوه‌، خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما» (تثنیه 6:‌4 و 5) . در کتاب اشعیای نبی نیز که حدود 700 سال پیش از مسیح نوشته شده‌، خداوند چنین می‌فرماید:‌ «خداوند، پادشاه اسرائیل‌... که ولی ایشان است چنین می‌گوید:‌ من اول هستم و من آخر هستم‌، و غیر از من خدایی نیست‌» (اشعیا ۴۴:‌6).

 

 

در عهدجدید

 اندیشة یکتا بودن خدا توسط عیسی مسیح و رسولان او در عهدجدید نیز مورد تأکید قرار گرفته است‌. عیسی مسیح در بحثی که با یکی از فقهای یهود داشت‌، این موضوع را تأکید کرد؛ ماجرا به این شکل بود:‌ «و یکی از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنیده‌، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده‌، از او پرسید که "اول همه احکام کدام است‌؟" عیسی او را جواب داد که "اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل‌، خداوند خدای ما خداوند واحد است‌. و خداوند خدای خود را به‌تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما که اول از احکام این است‌"...» (انجیل مرقس 12:‌29-30).

 پولس‌، رسول برجستة مسیح نیر چنین فرموده است‌:‌ «ما را یک خدا است‌، یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم‌، و یک خداوند، یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم‌» (اول قرنتیان 8:‌6). در این زمینه‌، در کتابمقدس آیات بی‌شماری هست که به‌خاطر محدودیت زمان‌، از نقل آنها خودداری می‌کنیم‌.

 بنابراین‌، مطابق تعلیم صریح کتابمقدس‌، بدون هیچگونه تردیدی‌، خدا یکی است و خدای دیگری جز او وجود ندارد. کسی را نیز در جلال خود شریک نمی‌سازد.

 

پس اعتقاد به تثلیث چیست‌؟

 پس اگر مسیحیان فقط به یک خدا قائلند، عقیدت «تثلیث‌» چیست‌؟ چرا مسیحیان معتقدند که عیسی مسیح و روح‌القدس نیز از ذات الهی برخوردارند؟ آیا این بدان معنی نیست که سه خدا وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روح‌القدس‌؟

 تعریف "علمی" تثلیث‌

 پیش از آنکه «تثلیث‌» را به‌زبانی ساده تعریف کنیم و توضیح دهیم‌، لازم است نخست تعریف «علمی‌» آن را ارائه دهیم‌. این تعریف «علمی‌» مورد قبول تمامی فرقه‌های مسیحی است و مرجع نهایی اعتقاد مسیحیان در خصوص این موضوع می‌باشد.

اصطلاح «تثلیث‌» از کلمة عربی «ثَلاثَه‌» به معنی «سه‌» می‌آید . بنابراین‌، تثلیث یعنی «سه بخش کردن‌... قائل به سه‌گانگی (در اُلوهیت‌) شدن ».

در کتاب فرهنگ لغات کتابمقدس در مورد تثلیث آمده‌، نقل می‌کنیم‌؛ این فرهنگ‌، تثلیث را در سه عبارت ساده‌، اینچنین توضیح می‌دهد:‌ «1- خدایی نیست جز یکی‌؛ 2- پدر، پسر، و روح‌القدس هر یک به‌طور کامل و ابدی خدا است‌. 3- پدر، پسر، و روح‌القدس هر یک شخص متمایزی می‌باشد. » اما خدای تثلیث قابل تجزیه نیست‌، یعنی نمی‌توان گفت که خدای پدر یک سومِ تمامیت خداست‌، و پسر نیز یک سوم و روح‌القدس هم یک سوم‌.

 اینها تعریف ساده و درضمن رسمی آموزة تثلیث می‌باشد. اکنون به تعاریف فنی‌تر که از کتاب‌های اصول اعتقادات متعلق به فرقه‌های مختلف مسیحیت اخذ شده‌، توجه بفرمایید.

  نخستین تعریف را از کتاب «الهیات مسیحی‌» نقل می‌کنیم‌. این کتاب معرف اعتقادات «آرمینیوسی‌» از فرقة پروتستان می‌باشد. در این کتاب‌، تثلیث چنین تعریف شده است‌:‌ «در الهیات مسیحی‌، اصطلاح "تثلیث اقدس‌" به این معنی است که در خدای واحد، سه شخصیت یا اُقنومِ مشخص وجود دارد که هم‌ذات بوده و به نام پدر و پسر و روح‌الْقُدُس معروف‌اند. ما خدای واحد را که دارای سه اقنوم می‌باشد، عبادت می‌کنیم‌. اعتقادنامة آتاناسیوس این اعتقاد را به این صورت بیان می‌کند:‌ "ما خدای واحد را که دارای تثلیث می‌باشد و تثلیث را که دارای وحدت می‌باشد، عبادت می‌نماییم‌. اقانیم ثلاثه از یکدیگر متمایز هستند، ولی ذات الهی را قابل تقسیم نمی‌دانیم‌. این سه اقنوم با یکدیگر دارای ابدیت و تساوی همانند می‌باشند، به‌طوری که ما وحدانیت کامل را در تثلیث‌، و تثلیث کامل را در وحدانیت عبادت می‌نماییم‌.»

  تعریف دیگری را از کتاب «خلاصة اعتقادات مسیحی‌» نوشتة عالِم بزرگ الهیات‌، لوئیس برکوف (187۴-1957) نقل می‌کنیم‌. این کتاب معرف اعتقادات «کالوینیستی‌» می‌باشد (اکثر پروتستانها پیرو این نظام عقیدتی هستند). در این کتاب‌، عقیدت تثلیث چنین تبیین شده است‌:‌ «کتابمقدس تعلیم می‌دهد که خدا در عین حال که واحد است‌، به‌صورت سه شخص (یا اقنوم‌) وجود دارد، یعنی پدر و پسر و روح‌القدس‌... این سه در عین حال‌، چنان ماهیتی دارند که می‌توانند با یکدیگر وارد رابطة شخصی شوند. پدر می‌تواند با پسر سخن گوید و بالعکس‌، و هر دو می‌توانند روح‌القدس را صادر کنند. راز واقعی تثلیث در این است که هر یک از شخص‌ها از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردار است‌، و اینکه این جوهر الهی خارج و جدا از این شخص‌ها موجودیت ندارد. این سه در ذات‌، یکی تابع دیگری نیست‌، گرچه می‌توان گفت که به ترتیب موجودیت‌، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روح‌القدس‌. این ترتیب در نقش‌های ایشان نیز منعکس می‌باشد. »

  در کتاب «اصول اعتقادات کلیسای کاتولیک‌» نیز تثلیث اینچنین تبیین شده است‌:‌ «اصل جزمی تثلیث اقدس‌:‌ تثلیثْ واحد است‌. ما قائل به سه خدا نیستیم‌، بلکه به یک خدای واحد در سه شخص‌، یعنی «تثلیثِ هم‌ذات‌». شخص‌های الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است‌:‌ "پدر همانی است که پسر است‌، و پسر همانی است که پدر است‌، و پدر و پسر همانی هستند که روح‌القدس است‌، یعنی در طبیعت خود، یک خدای واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است‌، یعنی ذات‌، جوهر، یا ماهیت الهی‌. »

 تعریف و توضیح ساده‌

 به‌عبارتی ساده‌، مسیحیت به یک خدای واحد عقیده دارد. اما این خدای واحد در درون خود دارای سه «شخص‌» می‌باشد، یعنی پدر و پسر (عیسی مسیح‌) و روح‌القدس‌. این هر سه شخص به یک اندازه «خدا» هستند؛ هیچیک از دیگری «بیشتر» یا «کمتر» خدا نیست‌. اما این سه شخص‌، «سه خدا» را تشکیل نمی‌دهند، بلکه یک خدای واحد را.

 درضمن‌، هر یک از این سه شخص‌، برای خود وجودی مستقل است‌، یعنی اینکه «پدر» نه پسر است و نه روح‌القدس‌. «پسر» نیز نه پدر است و نه روح‌القدس‌. «روح‌القدس‌» نیز نه پدر است و نه پسر.

 همچنین باید تذکر داد که منظور از تثلیث این «نیست‌» که خدا گاه خود را به‌صورت «پدر» متجلی می‌ساخت‌، گاه به‌صورت «پسر» و گاه به‌صورت روح‌القدس‌.

                            وحدانیت و تثلیث‌:‌ یک تناقض‌؟

 

تعریف وحدانیت خدا در کتابمقدس‌

 برای پاسخگویی بهتر به این سؤال‌، نخست باید تعریف «وحدانیت‌» خدا را در کتابمقدس مشخص کرد.

 در کتابمقدس‌، واحد بودنِ خدا در مقابل تعدد و کثرت خدایان بت‌پرستان و شیطان‌پرستان قرار داشت‌. ایشان قائل به خدایان متعددی بودند که هر یک بخشی از عالم هستی را آفریده بود و بر آن حاکمیت داشت‌. این خدایان به‌خاطر منافع خود اغلب با هم در تخاصم بودند و بشر و طبیعت نیز از نزاع میان آنها دچار مصائب می‌شد. این موضوع به‌تفصیل در مقاله A-1 مورد بحث قرار گرفته است‌. اعتقاد به این حقیقت که تمامی عالم هستی با تمامی جزئیات آن را فقط یک خدا به‌تنهایی آفرید، برای نخستین بار در دین یهود مکشوف گشت‌؛ این ایمان فقط در میان قوم یهود حاکم بود و بس‌. با ظهور مسیحیت‌، این اعتقاد برای نخستین بار به نقاط مختلف جهان برده شد. جالب است بدانیم که وقتی مسیحیان اعتقاد به خدای یگانه را در امپراطوری روم ترویج می‌دادند، رومیها و یونانیهای چندگانه‌پرست ایشان را متهم به «الحاد» می‌کردند، چون منکر وجود خدایان متعدد بودند!

 بدینسان‌، وحدت خدا در کتابمقدس‌، در نقطه مقابلِ تعدد خدایان متخاصم و بوالهوس بت‌پرستان قرار داشت‌. یعنی کتابمقدس می‌گفت که منشأ و مقدراتِ عالم هستی در دست «یک نظام‌» یا «یک حکومت‌» یا «یک خدا و خالق‌» قرار دارد، نه چندین «حکومت‌» یا «خدا».

 فقط یک «حکومت‌» در عالم هستی‌!

 شاید یک مثال ناقص به درک مطلب در چارچوب تاریخی‌اش کمک کند. هر کشوری را یک حکومت واحد اداره می‌کند که بر تمامی شئون آن کشور حاکمیت دارد. اما اگر در اثر مسائل سیاسی‌، کشور دچار بحران گردد و مدعیان مختلف بر بخشهای مختلف مملکت حکمرانی کنند، آنگاه دیگر نمی‌توان گفت که آن کشور دارای یک حکومت واحد است‌. یا در کشورهایی که به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شدند، حکومت واحدی وجود نداشت‌. اما باز گردیم به کشورهایی که در آنها حکومتی واحد وجود دارد. آیا منظور از وحدت حکومت یعنی اینکه تمام امور را یک شخص واحد انجام می‌دهد و اداره می‌کند؟ طبعاً چنین نیست‌. در بطنِ یک حکومت و دولتِ واحد، ارگانهای مختلفی وجود دارد، اما اینها همه هدف و اراده و برنامة مشترکی را دنبال می‌کنند.

 اعتقاد به خدایان متعدد مشابه حکومت ملوک‌الطوایفی است‌، یعنی هر بخش از عالم خلقت را یکی از خدایان اداره می‌کند! اما در اعتقاد تک‌خدایی‌، اعتقاد بر این است که یک نظام حکومتی‌، یا یک وجود، یا یک ارگان‌، خالق تمامی هستی است و بر امور آن حاکمیت دارد.

 یک «حکومت‌» متشکل از سه «شخص‌»

 با چنین توضیحی‌، شاید ذهن ما نسبت به مسأله وحدانیت خدا در مسیحیت اندکی روشن‌تر شده باشد. در مسیحیت وقتی می‌گوییم خدا یکی است‌، منظورمان همین است که در پاراگراف پیشین ذکر کردیم‌. اما این به آن معنا نیست که این خدا لزوماً در وجود یگانة خود دارای کثرت نیست‌. مسیحیت در مورد وجود خدا، به کثرت در وحدت معتقد است‌، یعنی یک خدای واحد که از سه شخص تشکیل یافته است‌. این سه شخص دارای ذات و جوهر یکسانی هستند، و از یک هدف و یک اراده برخوردار می‌باشند.

 کار هر «شخص‌» در تثلیث‌

 در تثلیث مقدس‌، هر یک از سه شخص‌، کار و نقش خاصی را ایفا می‌کند. خدای پدر «والد» است‌؛ «پسر» مولود اوست‌. پسر از ازلیت از پدر مولود شده است‌.

 در آفرینش عالم هستی‌، خدای پدر «طراح‌» بود، پسر «مجری طرح‌»، و روح‌القدس «ضامن بقا» یا گردانندة طرحِ اجرا شده می‌باشد. یعنی طرح را پدر ریخت‌؛ پسرش عیسی مسیح این طرح را به‌مرحلة اجرا در آورد؛ و روح‌القدس حافظ جهان خلقت و ضامن بقای آن می‌باشد.

 در امر نجات بشر، طرح را باز پدر ریخت‌؛ پسر به آمدنش به این جهان آن را به‌موقع اجرا گذاشت‌؛ و اینک روح‌القدس است که برنامة نجات را در دل انسانها و در این جهان به‌عمل می‌آورد.

 یکی دو مثال‌

 برای روشن شدن موضوع‌، یکی دو مثال می‌آوریم‌. فراموش نکنید که اینها مَثَل هستند و در مثل نیز مناقشه نیست‌. این مثل‌ها قطعاً ناقصند و تماماً حق مطلب را ادا نمی‌کنند. درضمن‌، جزئیات مثل‌ها الزاماً ربطی به اصل موضوع ندارد.

فرض کنید خانوادة «یوسفی‌» متشکل از سه عضو است‌، آقای یوسفی که پدر است‌، و منوچهر و سعید که دو پسر او می‌باشند. این سه نفر به یک میزان «یوسفی‌» هستند؛ منوچهر همانقدر «یوسفی‌» است که آقای یوسفی و سعید هستند، نه کمتر و نه بیشتر. او از همان «ذات‌» پدرش و برادرش سعید برخوردار است‌، و نیز از همان اقتدار. هر که منوچهر را دید، انگار خانوادة یوسفی را دیده است‌. هر چه منوچهر بگوید، همان است که «خانواده یوسفی‌» می‌گوید. اما فقط «یک‌» خانوادة یوسفی وجود دارد!

حکومت کشوری را در نظر بگیرید. این حکومت متشکل از یک رئیس مملکت است و چند وزیر. آیا به این علت که این حکومت را چند نفر تشکیل می‌دهند، می‌توان گفت که این حکومت واحد نیست‌؟ نه‌! درضمن‌، اگر این حکومت بخواهد با حکومت کشور دیگری مذاکره کند، آیا تمامی اعضای حکومت دست به سفر می‌زنند و به آن کشور می‌روند؟ نه‌! بلکه یکی را از میان خود انتخاب می‌کنند و به‌عنوان نماینده به آن کشور می‌فرستند. هر چه آن نماینده بگوید، همان است که آن حکومت می‌گوید.

و این درست همان چیزی است که در الوهیت رخ داد. خدای یکتا اراده فرمود که برای نجات بشر به کره خاکی بیاید. اما لازم نبود تمامی «حکومت‌» به زمین بیاید. «مجری طرح‌» یعنی عیسی مسیح‌، پسر خدا، انسان شد و به زمین آمد. هر چه «خدا» بود، او نیز «بود». هر که او را دید، خدا را دید. هر چه او گفت‌، سخن خدا بود. هر که به او ایمان آورد، به خدا ایمان آورد. او ذات خدا بود. او پسر خدا بود!

چگونگی شکل‌گیری آموزة تثلیث‌

 برای اینکه ببینیم آموزه و عقیدت تثلیث از کجا آمد و چگونه شکل گرفت‌، نخست باید اشاراتی را که در کتابمقدس آمده‌، مطرح کنیم‌. در کتابمقدس‌، چه در عهدعتیق (توارت و کتب انبیای یهود) و چه در عهدجدید (انجیل و نوشته‌های رسولان مسیح‌)، رویدادها و مطالبی عجیبی ذکر شده است‌، رویدادهایی حاکی از آن که در مقاطع خاصی از زمان‌، جلوه‌ای از خدا به‌صورت قابل رؤیت بر بشر ظاهر شده است‌، در عین حال که ذات الهی کماکان در تمام عالم هستی وجود داشته است‌. در واقع مقوله‌ای مطرح می‌شود که می‌توان آن را «تجلی قابل رؤیت خدا» نامید. برای روشن شدن موضوع‌، فقط به چند نمونه از این رویدادها و مطالب می‌پردازیم‌.

 

در عهدعتیق‌

 در عهدعتیق گرچه موضوع «تثلیث‌» به‌روشنی مکشوف نشده بود، اما رویدادهایی در آن قید شده که برای یهودیان سؤال‌برانگیز بود، رویدادهایی که طی آنها انسانی بر انبیا یا افراد برگزیده ظاهر می‌شد و کاری می‌کرد که آنها یقین بیابند که آن انسان خدا است‌! علمای یهود برای توجیه این مطلب‌، آن وجود را «فرشتة خاص‌» خدا می‌دانستند؛ نه فرشته‌ای به‌سان فرشتگان دیگر، بلکه فرشته‌ای که مظهر ذات خدا بود و می‌شد او را خدا خواند.

 به‌عنوان مثال‌، زمانی که یعقوب‌، نوه ابراهیم‌، به سرزمین پدری خود باز می‌گردد، به‌خاطر ترسی که از برادر خود در دل داشت‌، دچار اضطراب و تلاطم روحی می‌شود. در شب پیش از ملاقات دو برادر، مرد ناشناسی بدون مقدمه قبلی‌، به سراغ یعقوب می‌آید و تا پگاه با او کشتی می‌گیرد. پیش از طلوع آفتاب‌، آن مرد که هنوز هویتش آشکار نشده‌، قصد رفتن می‌کند. اما یعقوب به او می‌گوید:‌ «تا مرا برکت ندهی‌، تو را رها نکنم‌!» آن مرد یعقوب را برکت می‌دهد و نام او را به اسرائیل تغییر می‌دهد. یعقوب که عمیقاً تحت تأثیر این رویداد قرار گرفته‌، می‌گوید:‌ «خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد!» (پیدایش 32:‌2۴-30).

 سالها پس از این ماجرا، وقتی قوم اسرائیل در سرزمین کنعان سکنی گرفته بودند، زن نازایی با مردی مواجه می‌شود که به او نوید تولد پسری را داد، پسری که برگزیده خدا خواهد بود. شوهر آن زن‌، از آن مرد نامش را می‌پرسد. مرد در جواب می‌گوید:‌ «چرا در باره اسم من سؤال می‌کنی چونکه آن عجیب است‌!» شوهر آن زن وقتی در مقام سپاسگزاری از خدا، در حضور آن مرد برای خدا قربانی تقدیم می‌کند، آن شخص ناگهان در میان آتش و دود قربانی به آسمان بالا می‌رود. آن زن و شوهر با دیدن این رویداد خارقالعاده‌، از وحشت بر زمین می‌افتند. در این لحظه‌، شوهر به زن خود می‌گوید:‌ «البته خواهیم مرد زیرا خدا را دیدیم‌!» در واقع آنها، آن مرد یا آن فرشته را مظهر وجود خدا می‌دانستند و کتابمقدس نیز این تصور را نفی نمی‌کند. این ماجرا شباهت زیادی به ماجرای ملاقات یعقوب با آن مرد دارد. وقتی فرزندشان به‌دنیا آمد، او را «سامسون‌» نامیدند، همان قهرمان معروف‌.

 در قسمت‌های دیگر کتابمقدس نیز آیاتی وجود دارد که به شخصی اشاره می‌کند که الوهیت دارد و مظهر وجود خدا شناخته شده است‌. به‌عنوان مثال‌، در کتاب اشعیای نبی‌، در مورد مسیحای موعود چنین پیشگویی شده است‌:‌ «برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سَرور سلامتی خوانده خواهد شد» (اشعیا 9:‌6). این یکی از عجیب‌ترین آیه‌های عهدعتیق می‌باشد. توجه کنید که در این آیه آمده که این پسر، پادشاه بوده‌، نامش نیز «خدای قدرتمند» خوانده خواهد شد. عجیب است که یک پسر، «خدا» خوانده شود. به‌علاوه او «پدر سرمدی‌» نیز نامیده شده است‌، یعنی «سرمنشأ ابدیت‌». تمام این صفات و القاب‌، صفات خدا هستند که به یک موجود انسانی نسبت داده شده است‌.

 جالب اینجاست که این مطالب در کتابی نوشته شده (یعنی عهدعتیق‌) که شدیداً مروج یکتاپرستی است و بارها مؤکداً اعلام داشته که هیچ موجود دیگری نباید در کنار خدا مورد پرستش واقع شود و خدا هیچگاه کس دیگری را در جلال خود شریک نمی‌سازد.

 

 

در عهدجدید

 موضوع «تجلی قابل رؤیت خدا» در عهدجدید بسیار روشنتر از عهدعتیق مطرح می‌شود.

 نخست‌، پیش از تولد عیسی ناصری‌، فرشته‌ای در خواب به یوسف‌، نامزد مریم‌، ظاهر می‌شود و به او می‌گوید که فرزندی که از مریم به‌دنیا خواهد آمد، از جانب روح‌القدس در بطن مریم قرار گرفته و او همان نجات‌دهنده‌ای خواهد بود که اشعیا در مورد او پیشگویی کرده و گفته است که نامش «عمانوئیل‌» خواهد بود، یعنی «خدا با ما» (اشعیا 7:‌1۴ و متی 1:‌20-2۴). در واقع‌، لقب عیسی ناصری‌، «عمانوئیل‌» بود، زیرا او خدایی بود که «با انسانها» و «در میان انسانها» بود.

 همین عیسی ناصری‌، چون رسالت خود را آغاز کرد، در مباحثه‌هایی که با علما و فقهای یهود داشت‌، خود را «پسر خدا» و «مساوی با خدا» معرفی می‌کرد . به چند نمونه توجه بفرمایید:‌

 روزی عیسی در روز شنبه بیماری را شفا داد. کاهنان یهود به او اعتراض کردند. «عیسی در جواب ایشان گفت‌:‌ "پدر من تا کنون کار می‌کند و من نیز کار می‌کنم‌." پس از این سبب‌، یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند زیرا که نه‌تنها سبت را می‌شکست بلکه خدا را نیز پدر خود گفته‌، خود را مساوی خدا می‌ساخت‌» (انجیل یوحنا 5:‌16 و 17).

 در مباحثة دیگری با سران مذهبی یهود، عیسی فرمود:‌ «من و پدر یک هستیم‌.» واکنش سران یهود این بود:‌ «آنگاه یهودیان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی بدیشان جواب داد:‌ "از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم‌. به‌سبب کدامیک از آنها مرا سنگسار می‌کنید؟" یهودیان در جواب گفتند:‌ "به‌سبب عمل نیک تو را سنگسار نمی‌کنیم بلکه به‌سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی‌!» (یوحنا 10:‌30-33).

 و یک بار نیز وقتی در شب آخر با شاگردانش صحبت می‌کرد، چنین گفت‌وگویی رد و بدل شد:‌ «عیسی بدو گفت‌:‌ "من راه و راستی و حیات هستم‌. هیچکس جز به‌وسیله من نزد پدر نمی‌آید. اگر مرا می‌شناختید، پدر مرا نیز می‌شناختید و بعد از این او را می‌شناسید و او را دیده‌اید." فیلیپس بدو گفت‌:‌ "ای آقا، پدر را به ما نشان ده که ما را کافی است‌." عیسی بدو گفت‌:‌ "ای فیلیپس‌، در این مدت با شما بوده‌ام‌، آیا مرا نشناخته‌ای‌؟ کسی که مرا دید، پدر را دیده است‌؛ پس چگونه تو می‌گویی پدر را به ما نشان ده‌؟"» (یوحنا 1۴:‌6-9).

 

در صدر مسیحیت‌

 از همان آغاز مسیحیت‌، به گواهی اسناد تاریخی غیرمسیحی‌، مسیحیان در تجمعات خود، عیسی مسیح را همچون خدا ستایش و نیایش می‌کردند. آنان طبق تعلیم رسولان مسیح‌، عیسی را یک وجود الهی می‌دانستند.

 

                                                       شکل‌گیری آموزة تثلیث‌

 پس از عروج مسیح به آسمان پس از مرگ و قیامش‌، رسولان و بعدها پدران کلیسا با بررسی زندگی و تعالیم او، تحت هدایت روح‌القدس به این آگاهی رسیدند که مسیح همان «تجلی قابل رؤیت‌» خدا در عهدعتیق بوده که در مقطعی خاص از زمان‌، تن گرفت و انسان شد و در میان ما زیست تا کفارة گناهان ما را بپردازد. آنان ایمان داشتند که عیسی مسیح صاحب الوهیت بود؛ و همیشه با خدا بوده است‌.

 اما تبیین و بیان دقیق این موضوع سؤالاتی را بر می‌انگیخت‌. آیا مسیح‌، این «تجلی قابل رؤیتِ» خدا با خدا برابر است‌؟ آیا با خدا هم‌ذات است‌؟ آیا با خدای پدر هم‌مرتبه است یا پایین‌تر از او قرار دارد؟ آیا مخلوق است یا مولود، یا اینکه همراه با خدا ازلی است‌؟ آیا به این ترتیب سه خدا نخواهیم داشت‌، یعنی پدر و پسر و روح‌القدس؟ رابطه این سه با هم چگونه است‌؟

 جمع‌بندی و بیان و تبیین این اصول کار ساده‌ای نبود. در کتابمقدس حقایق به‌صورت غیرسیستماتیک و عمدتاً در لابلای رویدادها و تعالیم مختلف ابراز شده بود، حال چگونه می‌شد تمام آنها را به شکل یک اصل منسجم بیان داشت که هم جامع باشد و هم مانع‌؟ هم تمامی حقایق کتابمقدسی را بیان دارد و هم از شرک و چندخدایی به‌دور ماند؟ هم تمامی مندرجات کتابمقدس را مد نظر داشته باشد و هم پاسخ بدعتکاران را بدهد، بدعتکارانی که پسر خدا را در مرتبه‌ای پایین‌تر از خدای پدر قرار می‌دادند؟

 در قرون دوم و سوم‌، علمای الهیات و پدران برجستة کلیسا به‌تدریج نیاز به تدوین یک آموزة رسمی و جامع را احساس کردند. از اینرو، علمای الهی برجسته‌ای چون ایرِنه‌ئوس‌، ترتولیان‌، اُریجن و دیگران‌، در کتاب‌ها و رسالات الهیاتی و فلسفی خود، به تشریح این آموزه بر اساس کتابمقدس و سنت رسولان پرداختند. تا اینکه سرانجام‌، با برگزاری چند شورای بین‌الکلیسایی در سده‌های چهارم و پنجم میلادی‌، آموزه و عقیدتی تدوین شد که برای نامگذاری آن‌، از کلمة «تثلیث‌» استفاده کردند. برای این منظور، نوشته‌های علمای الهی برجسته نیز که از بعضی از آنها نام بردیم‌، مد نظر قرار داده شد.

                                         چند توضیح و تمثیل غلط

    برخی, برای اینکه تثلیث را توضیح دهند و آن را قابل درک بسازند, دست به ارائه توضیحات, یا بهتر است بگوییم, تمثیل‌ها می‌زنند. ذیلاً چند مورد از این تمثیل‌های غلط را مورد اشاره قرار می‌دهیم.

 تمثیل مثلث

     می‌گویند همانطور که مثلث دارای سه ضلع است, اما این سه ضلع مجموعاً یک مثلث واحد را تشکیل می‌دهند, خدا نیز از سه شخص تشکیل شده که با هم یک خدای واحد را بوجود می‌آورند. در وهلة اول, این مثال منطقی به‌نظر می‌رسد, اما با تعریفی که از تثلیث به‌دست دادیم ناسازگار است. در مثلث, هر ضلع به‌خودی خود فقط یک "ضلع" است, نه یک مثلث. اما در تثلیث, هر شخص (پدر یا پسر یا روح‌القدس) به‌تنهایی کاملاً ذات الهی دارند و با دو شخص دیگر از نظر ذات الوهی و ابدیت برابرند. ما در واقع, سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را بوجود می‌آورند و این یک راز است.

 تمثیل مولکول آب

     برخی دیگر نیز می‌گویند که مولکول آب یعنی هاش-دو-اُو, می‌تواند به سه صورت ظاهر شود, به‌صورت آب, به‌صورت بخار, و به‌صورت یخ. اما در هر سه صورت, همان یک مولکول وجود دارد. و می‌گویند خدا نیز طبق صلاح‌دید خود, خود را به‌صورت‌های مختلف نشان می‌دهد. این تمثیل نیز نادرست است, زیرا در اینجا ما یک مولکول واحد داریم که "بر حسب شرایط محیطی" به‌صورت‌های مختلف ظاهر می‌شود. آب می‌تواند تبدیل به بخار یا یخ شود, یخ و بخار نیز همینطور. اما در تثلیث, پدر هیچگاه به‌صورت پسر ظاهر نمی‌شود, پسر نیز هرگز به‌صورت پدر ظاهر نمی‌شود, و روح‌القدس نیز به همین شکل. این سه شخص هیچگاه تبدیل به یکدیگر نمی‌شوند. درضمن, خدا "بر حسب شرایط" هیچگاه تغییر شکل و صورت نمی‌دهد و سه شخص الوهی در تثلیث همواره هویت ذاتی خود را حفظ می‌کنند.

 تمثیل تخم‌مرغ

     بعضی دیگر هم می‌گویند که تثلیث مانند تخم‌مرغ است. با اینکه تخم‌مرغ از زرده و سفیده و پوسته تشکیل شده, اما کماکان یک تخم‌مرغ است. و می‌گویند که تثلیث هم به همین صورت است. این تمثیل نیز بسیار نادرست است. در تخم‌مرغ, زرده تخم‌مرغ نیست, سفیده و پوسته هم تخم‌مرغ نیستند. اما در تثلیث, هر یک از سه شخص, به‌تنهایی کاملاً خدا است. در واقع ما سه تخم‌مرغ داریم که به‌گونه‌ای که برای بشر رازگونه است, یک تخم‌مرغ واحد را تشکیل می‌دهند.

 تمثیل مردی که نقش‌های مختلف دارد

     عده‌ای نیز می‌گویند مثلاً نادر برای فرزند خود پدر است و برای پدر خود پسر است و برای همسر خود, شوهر, و او در "شرایط مختلف" نقش‌های مختلفی ایفا می‌کند. لذا سه شخص تثلیث نیز همینطور هستند. این کاملاً اشتباه است. نادر یک شخص واحد است که برای افراد مختلف فقط "نقش‌های" مختلف و روابط متفاوت دارد. در حالیکه در تثلیث ما واقعاً سه شخص داریم. این سه شخص هر یک نقش خاص خود را دارند. خدا در شرایط متفاوت نقش‌های متفاوت ایفا نمی‌کند. خدای واحد از سه شخص الوهی تشکیل شده که هر یک نقش خاص خود را دارند.

                                                        آیا تثلیث منطقی است‌

آیا تثلیث منطقی است‌؟ آیا قابل درک است‌؟

یک نکتة مهم را فراموش نکنیم‌، و آن اینکه ما انسانها مخلوقیم و مخلوق طبعاً قادر به ادراک خالق خود نیست‌. علاوه بر این‌، شعور و ادراک ما از پدیده‌های اطرافمان‌، به‌واسطة یک ارگان ۴00ر1 گرمی صورت می‌پذیرد که آن را مغز می‌نامیم‌. آیا درست است که انتظار داشت این ارگان کوچک خالق نامتناهی خود را ادراک کند و بر او شعور و وقوف بیابد؟

 مثالی بزنیم‌:‌ جانداران از نظر شعور و ادراک به درجات مختلفی تقسیم می‌شوند. موجوداتِ با درک محدود قادر به ادراک اموری نیستند که حیوانات با درکی گسترده‌تر ادراک می‌کنند. مثلاً ادراک یک مگس از محیط خود با ادراک سگ بسیار متفاوت است‌. انسان در میان موجودات زنده بالاترین سطح و قدرت ادراک را دارد. با اینحال‌، در مقایسه با فرشتگان که مخلوقاتی روحانی هستند، درک انسان بسیار محدود است‌، چه برسد در مقایسه با خدا. این امر حتی در میان انسانها نیز صادق است‌، یعنی اینکه یک خردسال‌، قادر در درک اموری نیست که بزرگسالان ادراک می‌کنند. و امروزه‌، آن انسان بزرگسال و بالغ که به بالاترین مدارج علمی رسیده است‌، اذعان می‌دارد که عالم هستی بسی پیچیده‌تر از آن است که می‌پنداشته است‌. به‌عبارتی دیگر، انسان حتی قادر به درک عالم مخلوق نیست‌، چه برسد به درک وجود خالق خود!

لذا اگر تثلیث گاه سؤال‌برانگیز یا غیر قابل درک می‌نماید، جای تعجب نیست‌، چرا که ذات خدا را کدام مخلوق است که بتواند درک کند؟ تثلیث به‌راستی یک راز است. آن را باید آنگونه که خدا در کلامش مکشوف ساخته بپذیریم.

 

خردمندانه‌ترین راه برای انسان‌

 لذا خردمندانه‌ترین راه برای انسان این است که در مقابل خدای خود فروتن شود و او را آنطور بپذیرد که او خود را در کلامش مکشوف فرموده است‌. انسان هیچگاه نخواهد توانست به چگونگی و ماهیت وجود خالق خود وقوف و آگاهی بیابد. اما خالق‌، تا آنجا که برای درک انسان مقدور بوده‌، خود را به بشر شناسانده است‌. او در کتابمقدس‌، با استفاده از اصطلاحات قابل درک برای بشر، نظیر «پدر»، «پسر»، و «روح مقدس‌» خود را به‌صورت تثلیث به انسان مکشوف ساخته است‌. او وجود خود را فقط تا آن حد بر ما آشکار فرموده که ما قادر به درکش بودیم و لازم بود بدانیم‌.

 موضوع مهم دیگر این است که ذات خدا را باید به یاری و مدد خود او بشناسیم‌، نه با کمک عقلی که حتی قادر به شناخت عالم مخلوق نیست‌. از اینروست که کلام خدا می‌فرماید:‌ «خدا این همه را به‌وسیلة روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است‌، زیرا روح‌القدس همه چیز حتی کنه نیات الهی را کشف می‌کند... ما در باره این حقایق‌، با عباراتی که از حکمت انسان ناشی می‌شود سخن نمی‌گوییم‌، بلکه با آنچه روح‌القدس به ما می‌آموزد، و به این وسیله‌، تعالیم روحانی را برای اشخاص روحانی بیان می‌نماییم‌. کسی که روحانی نیست‌، نمی‌تواند تعالیم روح خدا را بپذیرد، زیرا به عقیدة او این تعالیم پوچ و بی‌معنی هستند. و در واقع‌، چون تشخیص این گونه تعالیم محتاج به بینش روحانی است‌، آنها نمی‌توانند آن را درک کنند» (رساله اول قرنتیان 2:‌‌10-1۴، ترجمه مژده برای عصر جدید).

 

منبع : اصول اعتقادات مسیحی مقاله (c: 1-2) نویسنده آرمان رشدی

|+| نوشته شده توسط سارا پالما در سه شنبه 23 خرداد1385 ساعت 13:54 |


Type in a word or topic and click the search button to see what the Bible says about it.
<< Add this search to your web site! >>